close
تبلیغات در اینترنت
معارف التوحيد (بخش اول)

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 159
  • کل نظرات : 30
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 9
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 34
  • بازديد ديروز : 55
  • بازديد کننده امروز : 5
  • بازديد کننده ديروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 89
  • بازديد ماه : 519
  • بازديد سال : 1,383
  • بازديد کلي : 34,501
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.196.215.69
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

بخش اول: توحید

الحمد لله رب العلمین والصلاة و السلام علی امام الأنبیاء و سید الخلائق محمد عبدالله و رسوله الذی ارسله الله الی كافة الناس بشیرا و نذیرا اما بعد : باید دانست كه تمام أنبیاء و أولیاء و مؤمنین از زمان حضرت آدم تا این زمان یعنی ظهور رسول اكرم خاتم المرسلین حضرت محمد صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّم بر این أمر اتفاق دارند كه سعادت أبدی و نجات أخروی از إعتقاد به توحید خدای عزَّ و جلَّ به دست می آید ، و در تمام عالم وسیله ای برای نجات جز توحید نیست . و برعكس شقاوت أبدی و ناكامی أخروی از كفر و شرك حاصل می شود . بدترین چیز نزد الله سبحانه و تعالی شرك است ، و بدترین وسیله هلاكت و رسوایی در جهان آخرت نیز شرك است .

توحید در لغت و اصطلاح

توحید در لغت : مصدر فعل« وَحَّدَ یُوَحِدُ » است ، به معنای یك قرار دادن چیزی . و در اصطلاح عبارت است از : إیمان و إعتقاد به وجود الله و وحدانیت او در ألوهیت و ربوبیت وأسماء وصفاتش .

مقصود أصلی بعثت أنبیاء

هدف أصلی از فرستادن پیامبران عَلَیْهِمُ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ تبلیغ توحید و نفی شرك بوده است ، چنانكه خداوند می فرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» [النحل : 36]. و یقینا ما در هر أمتی رسولی برانگیختیم كه فقط خدای یكتا را بپرستید و از طاغوت إجتناب كنید . علامه ابن كثیر رحمه الله می نویسد: « فی كل قرنٍ من النّاس وطائفةٍ رسولاً وكلّهم یدعو إلى عبادة الله، وینهى عن عبادة ما سواه» (تفسیر ابن كثیر) در هر قرن و طائفه ای از مردم رسولی را مبعوث گردانید و همه رسولان به عبادت خداوند دعوت می دادند ، واز عبادت آنچه غیر خدا است نهی می كردند . ومی فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» [الأنبیاء: 25] ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستاده ایم، مگر این كه به او وحی كرده ایم كه: معبودی جز من نیست، پس فقط مرا پرستش كنید. أی فوحِّدونی (تفسیر الخازن) أی وحِّدونی . (تفسیر الجلالین ) وحِّدونی (تفسیر النسفی) وحِّدون. (تفسیر البغوی) در آیه ی دیگر میفرماید: « وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ » [الزخرف: 45]. از (پیروان راستین) أنبیای پیشین ما بپرس كه آیا ما معبودهائی بجز خدا را برای پرستش شدن پدیدار كرده ایم ؟

مراتب توحید

شاه ولی الله رحمه الله می فرماید: باید دانست كه توحید بر چهار قسم است:

(1)- حصر وجوب وجود، در ذات او تبارك وتعالی غیر از او واجب الوجود نیست.

(2)- حصر خلق عرش ، آسمانها ، زمین و سایر جواهر ، در ذات او تبارك و تعالی . و این دو مورد از اقسام توحید در كتب الهی مورد بحث قرار نگرفته اند ، و هیچ كسی از مشركان ، یهودان و نصاری بر آن اختلافی ندارند ، بلكه قرآن عظیم به صورت نص قطعی آنها را از مقدمات مسلَّم در نزد آنها به حساب آورده است . چنانكه می فرماید : «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ (9)» [الزخرف: 9]. اگر از مشركان بپرسی كه چه كسی آسمانها و زمین را آفریده است ، قطعاً خواهند گفت: خداوند با عزّت و بس آگاه آنها را آفریده است .

(3)- حصر تدبیر آسمانها ، زمین و آنچه بین آنهاست در ذات او تعالی .

(4)- كسی جز او شایسته و سزاوار عبادت نیست ، واین دو قسم از اقسام توحید به مقتضای ارتباط طبیعی كه بین هم دارند لازم و ملزوم یكدیگر هستند . (حجة الله البالغة ، ترجمه فارسی ، ج1 ، ص171) .

پس مراتب چهارگانه توحید عبارتند از: 1- توحید در وجوب الوجود 2- توحید در خالقیت 3- توحید در تصرف و تدبیر 4- توحید در الوهیت و معبودیت .

مرتبه اول توحید در وجوب الوجود

وجود بر سه قسم است : (1)- واجب الوجود (2)- ممكن الوجود (3)- ممتنع الوجود .

(1)- واجب الوجود: یعنی ، آنكه وجودش حتمی و ضروری است ، چون واجب الوجود نظم دهنده و هماهنگ كننده تمام امور كائنات است و بدون وجود او نظمی در جهان و به عبارت صریح جهانی باقی نمی ماند ، در نتیجه نبودن واجب الوجود محال است . واجب الوجود بودن ذات باریتعالی از صفات ثبوتیه او می باشد ،‌یعنی خداوند قدیم است و علاوه بر این ، صفت وجوب الوجود مختص و منحصر به پروردگار است بنابر این سایر موجودات عالم فاقد صفت وجوب الوجود هستند ، آنها حادث ، ممكن و فانی اند .

(2)- ممكن الوجود: تمام اشیاء و موجودات مانند انسان و حیوان حادث و فانی اند زیرا از ماده تشكیل شده ، به وجود آمده اند و از بین می روند ، ماده و أعراض ممكن الوجود می باشند و بودن یا نبودن ممكن الوجود تأثیری در نظم جهانی ندارد .

(3)- ممتنع الوجود : نبودن آن ضروری است و بودنش محال می باشد ، مانند شریك برای خداوند ، ممتنع الوجود از صفات سلبیة است ، بنابر این مردود است و نفی آن الزامی می باشد ، انبیاء از حضرت نوح عَلَیْهِ السَّلَامُ تا خاتم النبیین صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلّمَ بطور مستمر نفی شریك را برای خداوند متعال مورد تأكید قرار داده اند . اگر برای خدا شریك وجود می داشت ، در كائنات نا هماهنگی رخ می داد ، نظمی كه بر كائنات حكم فرماست به این علت است كه امور مختلف توسط خداوند اداره می شود ، پس خداوند لاشریك و ابدی است ، ابتدا و انتهاء ندارد . واحد بودن پروردگار را مسلمانان جزو اصول اعتقادی خود می دانند و دانستن این امر بر هر فرد مسلمان فرض است .

دلیل اول: «كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» {القصص(88)}. ترجمه: هر چیز فنا شدنی است جز ذات او.

علامه عمادی رحمة الله علیه می‌نویسد: «فإنَّ ما عداهُ كائناً ما كان ممكنٌ فی حدِّ ذاتِه عرضةٌ للهلاكِ والعدمِ» ( تفسیر أبی السعود ) . ترجمه: بدون تردید علاوه از الله تعالی هر چه هست، آن در ذات خود ممكن است و محل فنا است.

دلیل دوم: « كُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ (26) وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» (27) [الرحمن : 26 ، 27] . ترجمه: همه چیزها و همه كسانی كه بر روی زمین هستند ، دست خوش فنا می گردند . و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو می ماند و بس .

دلیل سوم: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (3)» [الحدید : 3] . ترجمه: اوست نخستین همه و اوست آخرین همه و اوست آشكارا و اوست پنهان و او بر هر چیز داناست.

دلیل چهارم: «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شَیْئًا مَذْكُورًا (1) [الإنسان : 1]» . ترجمه: هر آینه آمده است بر آدمی مدتی از زمان كه نبود چیزی ذكر شده.

علامه آلوسی رحمه الله می نویسد: «والمراد بالإنسان الجنس على ما أخرجه ابن المنذر عن ابن عباس» (تفسیر الألوسی) ترجمه: در آیه، مراد از انسان جنس انسان است چنانكه كه ابن منذر از ابن عباس رضی الله عنه آن را تخریج كرده است.

علامه رازی رحمه الله می نویسد: «واعلم أن الغرض من هذا التنبیه على أن الإنسان محدث » . (تفسیر الرازی ). ترجمه: خوب بدانید كه در این آیه غرض، متنبه كردن بر این امر است كه انسان حادث است.

دلیل پنجم: « اللَّهُمَّ أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَیْسَ قَبْلَكَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَیْسَ بَعْدَكَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَیْسَ فَوْقَكَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَیْسَ دُونَكَ شَیْءٌ » (صحیح مسلم ، باب ما یقول عند النوم و أخذ المضجع ). ترجمه: بار الها تو اولین هستی قبل از تو چیزی نیست و تو آخرین هستی بعد از تو چیزی نیست و تو آشكار هستی و بالاتر از تو كسی نیست و تو ناپیدا هستی و غیر از تو چیزی نیست.

دلیل ششم: « قَالُوا جِئْنَاكَ نَسْأَلُكَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ قَالَ كَانَ اللَّهُ وَلَمْ یَكُنْ شَیْءٌ غَیْرُهُ » . (صحیح البخاری ، بَاب مَا جَاءَ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى { وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ }. (وكأنهم سألوا عن أحوال هذا العالم) (عمدة القاری - (27 / 256). ترجمه: ما خدمت شما آمده بودیم تا كه در باره‌ی این امر (یعنی احوال این جهان) چیزهایی را دریافت كنیم، ایشان فرمودند: كه (در ابتدا) وجود الله تعالی بود و دیگر هیچ چیزی موجود نبود.



مرتبه اول توحید و مشركین مكه و یهود و نصاری

مرتبه اول توحید را مشركین مكه ، یهود و نصاری از جمله مسلمات و بدیهیات می دانستند زیرا واجب الوجود بودن و قدیم بودن را منحصر به ذات باریتعالی می دانستند . وهمه معبودان باطله خود وتمامی غیر الله را حادث و فانی می دانستند در واقع در این اصل آنان با مسلمانان متفق القول بودند و می گفتند : « لا واجب و لا قدیم الا الله وحده لا شریك له فیه » .

دلیل اول: « عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَصْدَقُ كَلِمَةٍ قَالَهَا الشَّاعِرُ كَلِمَةُ لَبِیدٍ أَلَا كُلُّ شَیْءٍ مَا خَلَا اللَّهَ بَاطِلٌ » . (صحیح البخاری ، باب ایام الجاهلیة ) و ( صحیح مسلم ، كِتَاب الشِّعْرِ) از حضرت ابوهریرة رضی الله عنه روایت است كه رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فرمودند: از درست ترین كلمه ای كه شاعر آنرا سروده است گفته لبید است كه او می گوید: بدانید كه هرچه غیر خداست فانی است . علامه نووی رحمه الله می نویسد : «وَالْمُرَاد بِالْبَاطِلِ الْفَانِی الْمُضْمَحِلّ . وَفِی هَذَا الْحَدِیث مَنْقَبَة لِلَبِید ، وَهُوَ صَحَابِیّ ، وَهُوَ لَبِید بْن رَبِیعَة رَضِیَ اللَّه عَنْهُ» (شرح النووی على مسلم) . مراد از باطل فنا شونده و نابود شونده است .

مرتبه دوم توحید در خالقیت

صفت خالقیت؛ یعنی، داشتن توانائی نا محدود برای خلق جهان و كائنات این صفت به طور انحصاری مختص خداوند است و جز خدا هیچ هستی دیگری به طور كلی و جزئی، ذاتی و عطائی دارای قدرت و توانائی خالقیت نیست . صفت خالقیت قدیم است . این صفت به طور بالقوة در خداوند وجود داشته و هنگام آفرینش بالفعل و ملموس گردیده است. خداوند قدرت خالقیت خویش را به پیامبران ، فرشتگان ، جنات ، اهل الله ، و انسانهای عادی به طور ذاتی و عطائی تفویض نكرده است .

دلیل اول: «أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (54)» [الأعراف : 54]. ترجمه: « بشنوید كار او است آفریدن و دستور دادن، بسیار بابركت است الله كه رب كل جهان است.

دلیل دوم: «قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (16)» [الرعد : 16] . ترجمه: بگو: خدا آفریننده همه چیز است و او یكتا و توانا ( بر انجام آفرینش و چرخش هستی) است .

دلیل سوم: «وَخَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا (2)» [الفرقان : 2] . ترجمه: و ساخته است هر چیز را، پس درست كرده آن را به اندازه.

پرسش: خداوند قول حضرت مسیح را در قرآن نقل می فرماید: «أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ» [آل عمران : 49] . ترجمه: من از گِل چیزی را به شكل پرنده برایتان می سازم . ودر آیه دیگر می فرماید: «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (14)» [المؤمنون : 14] . ترجمه: پس بركت بزرگ از خداست كه بهترینِ اندازه گیرندگان و سازندگان است. اگر خالقیت صفت اختصاصی خداوند متعال است و غیر خدا را خالق دانستن شرك است ، در آیه اول چرا حضرت عیسی نسبت خلق را به خود داده است . ودر آیه دوم لفظ خالقین با صیغه جمع آمده است در حالیكه به غیر از خدا خالقی دیگر نیست و او در این صفت وحده لاشریك است؟

پاسخ : خلق دارای دو معنی است : (1) - خلق به معنای ایجاد ، كه آن به ما فوق الاسباب تعبیر می شود ، یعنی شئ را از عدم بوجود آوردن و از نیستی در او هستی حقیقی پیدا كردن بدون اسباب و آلات متداول كه این معنای حقیقی خلق است ومختص الله تعالی می باشد و چنین درجه ای را ثابت نمودن برای غیر خدا ، شرك است . (2) - خلق به معنای تقدیر و تصویر ، كه به اندازه گرفتن و تصویر تهیّه كردن تعبیر می شود ، این معنای مجازی خلق است و آن به خداوند اختصاص ندارد و اطلاق آن برای مخلوقات شرك تلقی نمی شود ، بنابر این هرجا كه در قرآن و حدیث اطلاق خلق برای غیر الله آمده هرگز از آن خلق ما فوق الأسباب یعنی از عدم بوجود آوردن مراد نیست؛ زیرا، كه به إجماع أمت إطلاق خلق به معنای ما فوق الاسباب بر مخلوق شرك است و خلق به معنای دوم یعنی خلق ماتحت الاسباب نقشه و صورت شئ را می گویند و این شرك نیست . صفت خالقیت كه در قرآن خاصه الله تعالی است، به غیر الله منسوب نگردیده ، لذا نسبت خلق به حضرت عیسی به معنی دوم؛ یعنی، تقدیر و تصویر است . وهمچنین آمدن لفظ خالقین به صیغه جمع به معنای تقدیر و تصویر است . چنانكه علامه آلوسی می نویسد : « والخلق الاختراع بلا مثال ویكون بمعنى التقدیر وعلى الأول لا یتصف به سواه سبحانه ، وعلى الثانی قد یتصف به غیره ومنه { فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ } [ المؤمنون : 4 1 ] { وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ} » [المائدة : 0 11] (تفسیر روح المعانی) . ترجمه: و خلق بمعنی این است كه بدون نمونه و مثلی چیزی را ایجاد كردن و خلق بمعنی اندازه كردن نیز می‌باشد و با معنی اول هیچ غیر اللّهی متصف نمی‌شود و با معنی دوم گاهی ما سوای الله تعالی نیز متصف می‌شود و تحت همین معنی دوم است آیه «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» و «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی» [المائدة : 110] .

واژه ی ما تحت الاسباب

انسانها برای آسان كردن زندگی خود به تدریج طی أدوار مختلف وسایل و ابزار متنوعی ساخته اند كه برای رفع نیازهای مختلف از آنها استفاده می گیرند. این استفاده با واسطه صورت می گیرد و آنرا استفاده ابزاری یا ما تحت الأسباب می نامند. بنابر این قدرت ابزار یا تحت الأسباب ویژه انسانهاست واگر وسایل و ابزار وجود نداشته باشد أمور زندگی بسیار سخت می گذرد .

واژه ما فوق الاسباب

استفاده به طور مافوق الأسباب یا استفاده بدون واسطه منحصراً مخصوص خداوند متعال است بطور مثال: حضرت عمر فاروق هنگام ایراد خطبه در مدینه منوره ناگهان متوجه می شود كه لشكر مجاهدین اسلام در نهاوند واقع در ایران ممكن است در لشكر كفر بیفتد ، او بلا فاصله می گوید : «یا ساریة الجبل» لشكریان این ندا را می شنوند و در دامنه كوه پناه می گیرند و از تهاجم لشكر دشمن نجات می یابند . در واقع برقرار كننده این ارتباط معجزه آسا خداوند بوده ونیز كرامت حضرت فاروق اعظم است . (ادامه دارد)

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

درباره ما

a.sepahi sepahi2001@yahoo.com

نویسندگان

ارتباط با مدیر

ارتباط با مدير

نظرسنجی

به نظر شما كدام يك از قسمت هاي سايت بايد تقويت شود؟