close
تبلیغات در اینترنت
فرهنگي - اجتماعي

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 159
  • کل نظرات : 30
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 9
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 47
  • بازديد ديروز : 36
  • بازديد کننده امروز : 6
  • بازديد کننده ديروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 3
  • بازديد هفته : 258
  • بازديد ماه : 790
  • بازديد سال : 2,589
  • بازديد کلي : 33,800
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.161.71.87
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

قسمتي از سخنان زيباي حضرت شيخ القرآن مولانا محمد عثمان قلندرزهي در همايش فارغ التحصيلي مدرسه دارالقرآن سراوان -آبان ماه 93:

قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَیّاً مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً (۱۱۰) وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَم یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُن لَّهُ وَلِیٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیراً [الإسراء : ۱۱۱] شیخ القرآن مولانا محمد عثمان (حفظه الله) در مراسم همایش تجلیل از حفاظ قرآن و دانش آموختگان علوم دینی (خواهران) مدرسه دارالقرآن سراوان(۲آبان۹۳) با تلاوت آیات آخر سوره اسراء فرمودند:

این سوره بیانگر یک معجزه بزرگ نبی خاتم صلی الله علیه و سلم می باشد. در این سوره بیان سحر رسول الله در فضای بین آسمان و زمین است و در سوره نجم بیان معراج آن حضرت صلی الله علیه و سلم است.

ایشان فرمودند: الله ذوالجلال برای ساخت ، هدایت، نجات و رستگاری بشریت و غیره سید الاولین ، الاخرین و سید البشر محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم را مبعوث فرمودند.

وی در ادامه افزود: الله تعالی سه مطلب را در برنامه عظیم نبی خاتم صلی الله علیه و سلم قرار دادند. یک تکمیل قوت اعتقادی ، الله تعالی این پیامبر را فرستاد که در درجه اول عقیده مردم را بسازد و درس نهایی و نجات بخش را برای همیشه بدهد. لذا الله تعالی لطف و مرهمت به عالم و تمام کائنات بخشید.

مولانا محمد عثمان در ادامه سخنان خود با تلاوت آیه کریمه (وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ )فرمود: الله تعالی آن حضرت صلی الله علیه و سلم را رحمت العالمین برای آسمان ها ، زمین ، حیوانات ، گیاهان ، بر و بحر و  تمام موجودات غیر از الله تعالی کرده است. رحمت بودن رسول الله به طور ویژه برای انسان است چراکه الله تعالی از نسل و جنس انسان رسول الله را انتخاب کرده است.

ایشان در ادامه با تلاوت آیه (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ) بیان نمودند: بگو ای رسول صلی الله علیه و سلم جز این مسئله که مسئله دیگری نیست: به تحقیق من ذاتاً ، ظاهراً و باطناً بشر ذاتی هستم. الله تعالی مرا از جنس انسان ، آدمیت و بشریت انتخاب کرده است، معلم و مرشد برای همه عالم به ویژه انسانیت هستم و به طرف من وحی می شود جز این نیست معبود شما یگانه و یکتا. جمیع عبادات را خالص برای او انجام دهید. لذا پیغمبر آمد که ایمان انسانیت را بسازد از جمیع غیر الله پرستی، شرک و جاهلیت آنها را به خداپرستی ، سنت و اخلاق حسنه دعوت دهد.

استاد برجسته تفسیر در ادامه اظهار نمود: دومین برنامه رسول الله صلی الله علیه و سلم تکمیل قوت عملیه است یعنی آن حضرت آمدند که همه انسانها را از تمام اعمال زشت ، ناپسند و باطل به اعمال پسندیده و صحیح بیاورد. سومین برنامه آن حضرت صلی الله علیه و سلم تربیت مصلح و مبلغ برای این اهداف است. بعد از تکمیل وظیفه دارید برای ساختن دیگران بعد از ساختن خود برنامه ریزی کنید و برای دفع مفسدین و اصلاح ظاهری و باطنی دیگران کمر ببندید و به میدان بیاید.

وی در ادامه با تلاوت آیات کریمه (وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ – قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ) تفسیر نمود: اصلاح ، دعوت ، خداپرستی و یکتاپرستی راه و طریقه انبیاء است و همچنین راه و طریقه کسانی است که اتباع آن حضرت صلی الله علیه و سلم و طاعت ، بندگی الله تعالی را می کنند. لذا این مجالس برای همین است که برادران و خواهران  اقشار مختلف جامعه را دعوت به سوی الله تعالی دهند.

مدیر مدرسه علوم دینی مدینه العلوم خاش در ادامه بیانات خود با تلاوت آیه(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ )گفت: همه مخلوق غلامی و بندگی الله تعالی را انجام دهند و از بندگی مخلوق بیرون بیایند. مبارزه تمام انبیاء در همین جهت بود و همه آنها وقت خود را صرف همین امرکرده اند که مخلوق از پرستش و تعظیم بندگان بیرون آیند.

وی در ادامه با تلاوت این آیه (إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ) گفتند: اینهایی را که صدا می زنید و تعظیم ، کرنش می کنید اینها غلام هستند مانند همه غلامان و بندگان، آنها قدرت رسیدگی به شما را ندارند و نمی توانند بیماری و خواسته های شما را به طور ما فوق الاسباب برطرف کنند چراکه آنها محتاج اند.

ایشان در آخر با تلاوت آیات (یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ -إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ –  وَمَا ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِیزٍ) افزودند: مولوی ها ، علماء ، پیر ، حاکم ، رعیت وآنهایی که روی تخت پادشاهی نشسته اند محتاج الله تعالی هستند. ذاتی که خود محتاج و احتیاج دارد قابل پرستش و بندگی نیست ، ملائکه ، جنات ، انسان ها ، همه و همه محتاج رب العالمین هستند و اوست غنی و توانمند. 

 

هم اكنون فايل تصويري اين سخنراني را دانلود نماييد.

مشخصات

  • نام فايل: قطعه اي از سخنراني زيباي مولانا محمد عثمان قلندرزهي
  • فرمت: mp4
  • حجم: 222مگابايت
  • لينك دانلود (براي دانلود كليك كنيد)

پايان بخش جلسه تجليل از فارغ التحصيلان برادر و خواهر اين سال دارالقرآن سراوان دعايي بسيار زيبا و خاشعانه از حضرت شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد(حفظه الله)بود كه امروز با همكاري سنت دانلود اين فايل تصويري را براي دانلود خدمت شما آماده نموده ايم.

الله تعالي حضرت شيخ الاسلام و تمام علماي رباني را در پناه خود قرار دهد.آمين

مشخصات

  • نام فايل: دعاي مولانا عبدالحميد در همايش مدرسه دارالقرآن
  • فرمت: mp4
  • حجم:107 MB
  • لينك دانلود (براي دانلود كليك كنيد)

این مقاله صفحات مختصری از زندگی بزرگترین فرمانده و رهبر تمدن اسلامی در پنج قرن گذشته است؛ جوانی با بیست و اندی سال که رهبری بزرگترین امپراطوری اسلامی را به تنهایی مدافع اسلام و مسلمین بود، برعهده گرفته بود. بعد از انکه اندلس سقوط کرد و خلافت عباسی رو به زوال و فروپاشی نهاد، ظهور عثمانی ها در این برهه از زمان به منزله نعمتی ویژه بود که خداوند متعال برای نجات امت اسلامی از بحرانهای موجود برانگیخته بود؛ این عثمانی‏ها بودند که پرچمدار اسلام قرار گرفته و در مقابل اروپایی‏ها، که بعد  از سقوط غرناطه (سال ۸۹۷ هـ.ق، ۱۴۹۲م) به طرف شمال آفریقا، تونس، الجزایر و مراکش لشکرکشی کرده بودند، ایستادگی کردند.
سلطان محمد ثانی فرزند مراد ثانی (۸۵۵هـ ۱۴۵۱م)، معروف به سلطان محمد فاتح، سلطان هفتم سلسله آل عثمان است که ملقب به “فاتح” و “ابوالخیرات” بود، مدت حکومت وی قریب به ۳۰ سال پر خیرو برکت برای مسلمانان بود. وی خلافت را در سال ۱۶ محرم ۸۵۵ هجری قمری، مطابق با ۱۸ فوریه سال ۱۴۵۱میلادی، در حالی که ۲۲ سال سن داشت بر عهده گرفت.
محمد فاتح دارای شخصیتی منحصر به فرد و جامع بین قدرت و عدالت بود.(۱) او دوستدار و همنشین علما بود و به سبب همین مجالست بعضی از احادیثی را که بر تعریف فاتح قسطنطنیه پرداخته بود یاد گرفته بود. مانند حدیثی که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لتفتحن القسطنطینیة على ید رجل فلنعم الأمیر أمیرها، و لنعم الجیش ذلک الجیش.» [مسند امام احمد] ( شما حتما قسطنطنیه را توسط مردی فتح خواهید کرد که بهترین امیر، امیر آن لشکر و بهترین لشکر نیز همان لشکر خواهد بود.) (۲)

تربیت محمد فاتح
در نتیجه مجالست و همنشینی با علما محبت اسلام و مسلمین و عمل به قرآن و سنت در قلب سلطان محمد فاتح نهادینه شده بود، به طوری که در همان دوران تصدّی سلطنت، شخصی متقی و پرهیزگار و پایبند به امور شریعت بود. وی در زندگی خود از علمایی که با دستور سلطان در صورت مخالفت با شریعت مخالفت می کردند و سلطان را با اسم کوچکش و بدون لقب یاد می کردند بسیار متأثر بود.
طبیعی است که از مکتب چنین بزرگانی انسانهایی همچون محمد فاتح با روحیۀ دینی و مقید به اوامر و نواهی اسلام و مدافع قوانین و دستوراتی که اول بر خود تطبییق داده و بعد به رعیت تفویض می کند، فارغ التحصیل شوند.
سلطان محمد فاتح علاقه وافری به مطالعه کتب تاریخ داشت و روش اجداد خود را در فتوحات در پیش گرفته بود، به همین دلیل خیلی زود با برگرداندن تنظیم ادارات به حالت اول پیشرفت و ظهور کرد. او به امور مالی اهتمام زیادی می ورزید، درآمد دولت را معین و مشخص کرد و راههای مصرف کردن آن را نیز تعیین نمود تا از اسراف و تبذیر در خزانه بیت المال جلوگیری کند، گردان های لشکر را گسترش و نظم و ترتیب داد، لیست مستقلی برای لشکریان ترتیب داد و بر دستمزدشان نیز افزود. اداره شهرها و روستاها را با عزل مسئولین کم کار و منصوب کردن والیان جدید تحول بخشید. دربار پادشاهان را با گماردن کارشناسان اداری و لشکری متبحر به سوی پیشرفت و ترقی سوق داد.
سلطان محمد به این افتخارات و ابتکارات اکتفا نکرد، بلکه با جدیت تمام می کوشید و برناممه ریزی می کرد. پیروزی هایش را با فتح قسطنطنیه، پایتخت امپراطوری روم و پناهگاه استراتژیکی مهم تحرکات صلیبی ها بر ضد اسلام، مزین کرد. او تلاش می کرد تا قسطنطنیه را که رومی ها، و به طور کلّی ملت مسیحی به آن می بالید، فتح کند و آن را به عنوان پایتخت دولت عثمانی قرار دهد. (۳)

آمادگی برای فتح قسطنطنیه
سلطان محمد فاتح تلاش های زیادی به خاطر برنامه ریزی برای فتح قسطنطنیه و تقویت لشکرعثمانی با نیروی انسانی کرد، به طوری که تعداد نیروهای لشکرش به ۲۵۰هزار نفر می رسید که دیگر این تعداد نیرو که با لشکریان سایر دولتهای آن زمان قابل مقایسه باشد، عددی است بزرگ برای یک لشکر نظامی در آن زمان. او همچنین عنایت ویژه ای به تمرینات و فنون مختلف جنگی داشت و توانست لشکرش را با اسلحه هایی که صلاحیت سربازان را داشته باشد مسلح کند. از طرف دیگر سعی داشت با بیان تعریف و ثنای رسول اکرم صلی الله علیه وسلم برای لشکر فاتح قسطنطنیه و کاشتن نهال جهاد و از خودگذشتگی در قلب سربازان، آنها را هم از لحاظ معنوی در آمادگی کامل قرار دهد و هم از لحاظ تاکتیک جنگی.
در بُعد آمادگی در زمینه تاکتیک جنگی بزرگترین گام را با تصمیم ایجاد قلعه “رومل حصار” در قسمت شمالی تنگه “بسفور” در مقابل قلعه ای که در زمان سلطان بایزید در آسیا درست کرده بود، برداشت.
امپراطور روم در صدد شد تا سلطان را با پرداخت مقداری پول از عزمش در ساختن قلعه مذکور باز دارد، اما محمد فاتح از آنجایی که از اهمیت جنگی قلعه آگاه بود، از اراده اش باز نیامد و قلعه ای محکم با ارتفاع ۸۳ متر بنا کرد و دو قلعه طوری مقابل هم قرار گرفتند که بین آنها به اندازه ۶۶۰متر فاصله وجود داشت که می توانستند بر عبور کشتی ها از شرق “بسفور” به طرف غرب اشراف داشته باشند و بوسیله آتش پاره های توپ مانع ورود کشتی به قسطنطنیه از مناطقی که شرق قسطنطنیه قرار دارند، مثل طرابزون و غیره بشوند. (۴)
وی همچنین اسلحه لازم برای عملیات را نیز آماده کرد. از جمله این سلاحها توپ بود که اهمیت زیادی نزد سلطان داشت، به طوری که مهندس ماهری به نام “اوربان” را که مهارت خاصی در ساخت توپ داشت، استخدام کرد و تمام مایحتاج او را مهیا نمود. مهندس اوربان توانست توپهای زیادی درست کند، منجمله توپ مشهور سلطان که وزنش به صدها تُن می رسید.
محمد فاتح توجه خاصی نیز به ناوگان عثمانی داشت و سعی داشت با تقویت آن بتواند نقش موثری در هجوم بر قسطنطنیه که یک منطقه دریایی است و محاصره آن بدون نیروی دریایی کامل نمی شود، داشته باشد. در تاریخ آمده است که تعداد کشتی هایی که برای این کار آماده شدند ۴۰۰ کشتی بود. سپس سلطان حمله را آغاز کرد و توانست در ۲۷ ربیع الاول ۸۵۷ هـ. ق، مطابق با ۶ آوریل ۱۴۵۳میلادی، به آنجا برسد. او قسطنطنیه را از خشکی با ۲۵۰هزار جنگجو و از دریا با ۴۲۰ قایق جنگی محاصره کرد. رعب و وحشت بر مردم شهر سایه افکند زیرا آنها فقط ۵هزار نیروی دفاعی داشتند که بیشترشان نیز نیروهای بیگانه بودند.
بدین ترتیب محاصره تا ۵۳ روز که عثمانی ها به صورت پیاپی بر شهر توپ و آتش می بارانیدند ادامه پیدا کرد. (مصر والعالم المائة، ۳۱۴و۳۱۵، الهلال- مصر)
از دیگر اقدامات موفقیت آمیز سلطان محمد فاتح، هموار کردن راه بین “ادرنه” و “قسطنطنیه” بود تا از این مسیر بتواند توپهای سنگین را بدون مشکل از ادرنه به قسطنطنیه بکشد و همین اتفاق نیز رخداد؛ آنها توانستند طی ۲۰ روز با حمایت قسمتی از لشکر و با فرماندهی سلطان به بلندای قسطنطنیه برسند. سلطان ابتدا لشکریان خود را که نزدیک به ۲۵۰هزار نفر بودند جمع کرد و در نطقی آتشین با بیان فضایل جهاد به ترغیب و تشویق سربازان و طلب نصر و یاری از خداوند و آرزوی شهادت در راهش پرداخت. او همچنین احادیثی را که به فتح قسطنطنیه توسط مسلمانان و فضیلت لشکر فاتح وارد شده بود، یادآور شد.
سربازان شروع به گفتن تکبیر و تهلیل کردند و دست به دعا برداشتند و از طرف دیگر علما نیز با منتشر شدن در صفوف مسلمین و تبلیغ و تشویق آنها جهت اعتلا و بالا بردن روح و انگیزه جهادی باعث شده بودند تا هر سرباز مشتاقانه منتظر معرکه نبرد باشد.
سپس سلطان اقدام به تقسیم سربازان پیاه در اطراف دیوارهای خارجی شهر، متشکل از سه گروه اصلی و با پیشتیبانی نیروهای کمکی، جهت تنگ کردن حلقه محاصره در خشکی کرد. در ادامه نیز توپهای جنگی منجمله توپ مشهور سلطان را که در مقابل باب العثمانی نصب کرده بود به میدان آورد. عثمانی ها در ابتدا از رسیدن به تنگه “القرن الذهبی” (شاخ طلایی) عاجز ماندند، چرا که زنجیرهای بزرگ نصب شده در این تنگه مانع ورود کشتی ها به داخل تنگه می شد و کشتی هایی را که خواهان ورود بودند درهم می شکست.
این تنگه و مانع ورودی آن، بزرگترین مشکل برای عثمانی ها بود، چرا که با وجود تنگه مذکور محاصره همچنان ناقص بود، ولی با وجود این، حمله سربازان عثمانی به ویژه گارد موسوم به “انکشاریة” که بی محابا و بدون ترس برای مرگ سینه سپر می کردند، همچنان ادامه داشت.
بالاخره سربازان عثمانی توانستند در ۱۸ آوریل با ایجاد شکافی در دیوارها در وادی “لیکوس” از طرف غربی دیوارها، حصار را بشکنند، با ایجاد سوراخ در دیوار، سربازان به سرعت شروع به داخل شدن در شهر کردند و همچنین تلاش می کردند تا با ایجاد حفره های دیگر، کار ورود به شهر را آسانتر کنند، ولی سربازان رومی در راه دفاع از شهر از خود فداکاری عجیبی نشان دادند که باعث شد درگیری بدون هیچ نفعی برای طرفین ادامه پیدا کند.
ولی خداوند به سلطان محمد فاتح راهکاری الهام کرد که توانست کشتی  های خود را بدون درگیری با رومی ها از موانع گذرانده و به تنگه برساند؛ سلطان به همراهی کارشناسان دیگر، پروژه مذکور را مورد تحقیق و بررسی قرار دادند و تمام نیازهای مورد نظر و مسیر سه میلی خشکی را نیز در نظر گرفتند و بعد از پژوهش و کنکاش های زیاد و برنامه ریزی های دقیق و با تشویق متخصصین، عملیات بدون اینکه دشمن آگاه شود با صاف کردن راه آغاز شد و مقادیر زیادی چوب و روغن نیز تهیه شد.
بعد از تهیه مواد لازم برای اجرای عملیات سلطان در شامگاه ۲۱ آوریل دستور داد تا سربازان رومی را در تنگه القرن الذهبی به بهانه عبور مشغول کنند و خود نیز مشغول قرار دادن الوارهای چوبی در راه مهیا شده قبلی و لغزنده کردن چوبها با روغن شد و بالاخره با استفاده از غفلت دشمن، عثمانی‏ها توانستند کشتی ها را بر روی چوب از بسفور تا خشکی به حرکت درآورند و با پیمودن سه مایل و رسیدن به نقطه امن در تنگه القرن الذهبی سنگر بیندازند. بدین ترتیب آنها توانستند تعداد ۷۰ کشتی را به روشی که قبل از سلطان به فکر کسی خطور نکرده بود به تنگه برسانند.
اهل شهر در صبح ۲۲ آوریل در حالی از خواب بیدار شدند که صدای تکبیر ترکها تنگه را فرا گرفته بود و نبودن هیچ مانعی میان آنها و مدافعین شهر آنها را کاملا غافلگیر کرده بود.
عثمانی ها در مقابل عبور از حصار دیواری که بین آنها بود نیز ابتکارات زیادی به خرج دادند؛ آنها تونلهای عمیقی برای رسیدن به داخل شهر حفر کردند به طوری که ساکنین شهر و حتی شخص پادشاه با شنیدن صدای عجیب که از داخل زمین به گوش می رسید و یافتن مکان صدا بر ترفند عثمانی ها پی برده بودند. (۵)
ساختن قلعه بزرگی از چوب با سه طبقه مجزّا یکی دیگر از ابتکارات عثمانی ها بود. این قلعه، که ارتفاع آن از دیوار مانع بزرگتر بود و جهت جلوگیری از احتراق آن توسط پارچه های خیس شده پوشیده شده بود و هر طبقه آن مملو از نیروی جنگی و سرباز بود، کمک کرد تا آنها بتوانند به راحتی هر کسی را که بر بالای حصار بود مورد هدف قرار دهند.
سلطان محمد فاتح علاوه بر تسلط دریایی که پیدا کرده بود، حملات پراکنده دیگری نیز داشت که در این حملات بیشتر اعتمادش بر توپ های جنگی بود به طوری که از کثرت استعمال توپها، توپ مشهور و بزرگ سلطان منفجر شد و تمام کسانی که با آن مشغول به جنگ بودند از جمله مهندس اوربان مجری طرح ساخت و استفاده از توپ، کشته شدند، که سلطان با وجود آمدن این وضعیت دستور داد جهت سرد کردن توپها از روغن زیتون استفاده شود. این فکر توانست مثمرثمر واقع شود و توپها بار دیگر به کار گرفته شدند.
سلطان محمد فاتح، روز یکشنبه ۱۸جمادی الاولی، مطابق با ۲۷ می، دستور داد تا سربازان به دعا و زاری و تقرب به خداوند مشغول شوند تا خداوند کار فتح قسطنطنیه را آسان کند. خودش نیز در همان روز به بررسی حصارهای شهر و وضعیت هجوم و حالات مدافعین شهر پرداخت.
در ۲۹ماه می باران کمی شروع به باریدن کرد که باعث خوشحالی لشکر مسلمین شد و علما آنها را به یاد معرکه بدر و بارانی که بارید آوردند، اما رومی ها گمان می کردند که شاید باران شدیدتر شود و بتواند مانع مجاهدین شود، ولی چنین اتفاقی نیفتاد.
ساعت یک بامداد سه شنبه ۲۰جمادی الاولی ۸۵۷هـ. ق بود که دستور هجوم کلی به شهر داده شد، صدای تکبیر مسلمانان، در حالی که به طرف دیوارها می شتافتند، به آسمانها بلند شد و ترس بر ساکنین شهر مستولی گشت، به طوری که ناقوس های کلیساها را به صدا درآوردند.
حمله از دریا و خشکی به طورمنظم و برنامه ریزی شده انجام می گرفت، ولی بیشترین تمرکز سلطان بر منطقه “لیکوس” بود، که خودش نیز فرماندهی عملیات بر آنها را بر عهده داشت.
با طلوع خورشید در روز ۳۰ می ۱۴۵۳مجاهدین با دقت بیشتر به تعیین مواقع دشمن می پرداختند، فشارها در این روز بیشتر و بیشتر شد به طوری که امپراطور قسطنطین به طور مشخص و با همکاری “جستنیان”- یکی از فرماندهان جنگی روم-  به دفاع از دره لیکوس مشغول شد. عثمانی ها فشارهای خود را بر قسمت دیگر شهر از طرف دروازه “ادرنه” نیز مضاعف کردند و توانستند با سرنگون کردن مدافعین رومی بر تعدادی از برجها استیلا پیدا کنند و پرچم عثمانی را بر بلندای آنها به اهتزاز درآورند.
بقیه سربازان عثمانی نیز به طرف دروازه ادرنه شتافتند. امپراطور بیزانس وقتی پرچم‏های به اهتزاز درآمده عثمانی ها را بر بالای قلعه های شمالی شهر دید، فهمید که دیگر دفاع بی فایده است و برای اینکه شناخته نشود لباسهای پادشاهی خود را بیرون کرد و از اسب خود پیاده شده به جنگ پرداخت تا اینکه کشته شد.
خبر کشته شدن پادشاه رومی باعث بالا رفتن روحیه مجاهدین و ایجاد تزلزل در صفوف رومی ها شد و باعث شد تا مدافعین پا به فرار بگذارند و کار فتح قسنطنیه به اتمام برسد.
ظهر همان روز، یعنی سه شنبه ۲۰جمادی الاولی ۸۵۷هـ.ق سلطان در وسط شهر در حالی که سربازانش گرداگرد او جمع شده بودند، به ایراد سخنرانی پرداخت و به آنها فتحی را که رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر آن را داده بود تبریک گفت و دستور داد تا با مردم با نرمی برخورد کنند و آنها را از کشتن مردم به شدت برحذر داشت. سپس از مرکب خود پیاده شد و از روی تواضع و برای به جا آوردن شکر و سپاس الهی، بر زمین سجده کرد.
سپس در حالی که خلق کثیری از جمله کشیشهای مسیحی که اذکار و اوراد را می خواندند در آنجا حضور داشتند، به طرف کلیسا روانه شد. وقتی سلطان به دروازه کلیسا نزدیک شد مسیحیان ترسیده و پا به فرار گذاشتند، سلطان از کشیش خواست مردم را به آرامش و برگشتن به خانه هایشان دعوت دهد.
بعضی از کشیش ها در زیرزمین کلیسا مخفی بودند. وقتی گذشت و بخشش سلطان را دیدند از زیرزمین خارج شده و اسلام آوردن خود را اعلام کردند. (۶)
سلطان محمد فاتح، پس از فتح قسطنطنیه، به نصرانی‏ها آزادی کامل در برگزاری مراسم دینی و انتخاب بزرگان دینی که حق فیصله مسائل را داشتند، داد.
بدین ترتیب سلطان محمد فاتح توانست با یک کار افسانه ای و خارق العاده و با توکل بر خدا و عزم و اراده قوی و اصرار بر اینکه بتواند همان شخصی باشد که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به آن اشاره کرده بود، به پیروزی برسد.
به راستی که سلطان محمد فاتح، طبق شهادت و گواهی این فرموده آنحضرت صلی الله علیه وسلم، “بهترین امیر و فرمانده” و لشکر تحت امر او “بهترین لشکر” می باشند.
در بُعد آمادگی در زمینه تاکتیک جنگی بزرگترین گام را با تصمیم ایجاد قلعه “رومل حصار” در قسمت شمالی تنگه “بسفور” در مقابل قلعه ای که در زمان سلطان بایزید در آسیا درست کرده بود، برداشت.
امپراطور روم در صدد شد تا سلطان را با پرداخت مقداری پول از عزمش در ساختن قلعه مذکور باز دارد، اما محمد فاتح از آنجایی که از اهمیت جنگی قلعه آگاه بود، از اراده اش باز نیامد و قلعه ای محکم با ارتفاع ۸۳ متر بنا کرد و دو قلعه طوری مقابل هم قرار گرفتند که بین آنها به اندازه ۶۶۰متر فاصله وجود داشت که می توانستند بر عبور کشتی ها از شرق “بسفور” به طرف غرب اشراف داشته باشند و بوسیله آتش پاره های توپ مانع ورود کشتی به قسطنطنیه از مناطقی که شرق قسطنطنیه قرار دارند، مثل طرابزون و غیره بشوند. (۴)
وی همچنین اسلحه لازم برای عملیات را نیز آماده کرد. از جمله این سلاحها توپ بود که اهمیت زیادی نزد سلطان داشت، به طوری که مهندس ماهری به نام “اوربان” را که مهارت خاصی در ساخت توپ داشت، استخدام کرد و تمام مایحتاج او را مهیا نمود. مهندس اوربان توانست توپهای زیادی درست کند، منجمله توپ مشهور سلطان که وزنش به صدها تُن می رسید.
محمد فاتح توجه خاصی نیز به ناوگان عثمانی داشت و سعی داشت با تقویت آن بتواند نقش موثری در هجوم بر قسطنطنیه که یک منطقه دریایی است و محاصره آن بدون نیروی دریایی کامل نمی شود، داشته باشد. در تاریخ آمده است که تعداد کشتی هایی که برای این کار آماده شدند ۴۰۰ کشتی بود. سپس سلطان حمله را آغاز کرد و توانست در ۲۷ ربیع الاول ۸۵۷ هـ. ق، مطابق با ۶ آوریل ۱۴۵۳میلادی، به آنجا برسد. او قسطنطنیه را از خشکی با ۲۵۰هزار جنگجو و از دریا با ۴۲۰ قایق جنگی محاصره کرد. رعب و وحشت بر مردم شهر سایه افکند زیرا آنها فقط ۵هزار نیروی دفاعی داشتند که بیشترشان نیز نیروهای بیگانه بودند.
بدین ترتیب محاصره تا ۵۳ روز که عثمانی ها به صورت پیاپی بر شهر توپ و آتش می بارانیدند ادامه پیدا کرد. (مصر والعالم المائة، ۳۱۴و۳۱۵، الهلال- مصر)
از دیگر اقدامات موفقیت آمیز سلطان محمد فاتح، هموار کردن راه بین “ادرنه” و “قسطنطنیه” بود تا از این مسیر بتواند توپهای سنگین را بدون مشکل از ادرنه به قسطنطنیه بکشد و همین اتفاق نیز رخداد؛ آنها توانستند طی ۲۰ روز با حمایت قسمتی از لشکر و با فرماندهی سلطان به بلندای قسطنطنیه برسند. سلطان ابتدا لشکریان خود را که نزدیک به ۲۵۰هزار نفر بودند جمع کرد و در نطقی آتشین با بیان فضایل جهاد به ترغیب و تشویق سربازان و طلب نصر و یاری از خداوند و آرزوی شهادت در راهش پرداخت. او همچنین احادیثی را که به فتح قسطنطنیه توسط مسلمانان و فضیلت لشکر فاتح وارد شده بود، یادآور شد.
سربازان شروع به گفتن تکبیر و تهلیل کردند و دست به دعا برداشتند و از طرف دیگر علما نیز با منتشر شدن در صفوف مسلمین و تبلیغ و تشویق آنها جهت اعتلا و بالا بردن روح و انگیزه جهادی باعث شده بودند تا هر سرباز مشتاقانه منتظر معرکه نبرد باشد.
سپس سلطان اقدام به تقسیم سربازان پیاه در اطراف دیوارهای خارجی شهر، متشکل از سه گروه اصلی و با پیشتیبانی نیروهای کمکی، جهت تنگ کردن حلقه محاصره در خشکی کرد. در ادامه نیز توپهای جنگی منجمله توپ مشهور سلطان را که در مقابل باب العثمانی نصب کرده بود به میدان آورد. عثمانی ها در ابتدا از رسیدن به تنگه “القرن الذهبی” (شاخ طلایی) عاجز ماندند، چرا که زنجیرهای بزرگ نصب شده در این تنگه مانع ورود کشتی ها به داخل تنگه می شد و کشتی هایی را که خواهان ورود بودند درهم می شکست.
این تنگه و مانع ورودی آن، بزرگترین مشکل برای عثمانی ها بود، چرا که با وجود تنگه مذکور محاصره همچنان ناقص بود، ولی با وجود این، حمله سربازان عثمانی به ویژه گارد موسوم به “انکشاریة” که بی محابا و بدون ترس برای مرگ سینه سپر می کردند، همچنان ادامه داشت.
بالاخره سربازان عثمانی توانستند در ۱۸ آوریل با ایجاد شکافی در دیوارها در وادی “لیکوس” از طرف غربی دیوارها، حصار را بشکنند، با ایجاد سوراخ در دیوار، سربازان به سرعت شروع به داخل شدن در شهر کردند و همچنین تلاش می کردند تا با ایجاد حفره های دیگر، کار ورود به شهر را آسانتر کنند، ولی سربازان رومی در راه دفاع از شهر از خود فداکاری عجیبی نشان دادند که باعث شد درگیری بدون هیچ نفعی برای طرفین ادامه پیدا کند.
ولی خداوند به سلطان محمد فاتح راهکاری الهام کرد که توانست کشتی  های خود را بدون درگیری با رومی ها از موانع گذرانده و به تنگه برساند؛ سلطان به همراهی کارشناسان دیگر، پروژه مذکور را مورد تحقیق و بررسی قرار دادند و تمام نیازهای مورد نظر و مسیر سه میلی خشکی را نیز در نظر گرفتند و بعد از پژوهش و کنکاش های زیاد و برنامه ریزی های به راستی که سلطان محمد فاتح، طبق شهادت و گواهی این فرموده آنحضرت صلی الله علیه وسلم، “بهترین امیر و فرمانده” و لشکر تحت امر او “بهترین لشکر” می باشند.

منابع:
۱ـ الدولة العثمانیة، د. صلابی؛
۲ـ الفتوح الاسلامیة عبر العصور، عبدالعزیر العمیری، ص: ۳۵۸؛
۳ـ الدولة العثمانیه، عوامل السقوط والنهوض، د. محمد الصلابی، ص:۱۰۱،۱۰۲؛
۴ـ تاریخ الدولة العلیة، محمد فرید، ص: ۱۶۱، الفتوح الإسلامیة عبر العصور، عبد العزیز العمری،ص: ۳۵۹، ۳۶۰، الدولة العثمانیة، د. صلابی،  ص:۱۰۶؛
۵ـ الفتوح الاسلامیة عبرالعصور، عبدالعزیز العمیری، صص:۳۷۲،۳۶۴؛
۶ـ الدولة العثمانیة، د. صلابی، ص: ۱۳۴٫

 

 

درفراق مولانا احمدنارویی
بار دیگر زاهدان افسرده گشت                                          از عروجی قلب او پژمرده گشت
   عالمی دیگر بکوچید از میان                                                مولوی احمد زچشمها شد نهان
  غرق ماتم شهر حفاظ کلام                                                  جملگی محزون زسوز این پیام
    مکی و گلدسته اش نالان شده                                         چون یتیم از سوگ این هجران شده
   مرد اخلاص و عمل محبوب حق                                             اینچنین در حادثه موتش ورق
       تا شتابد پیش و سوی مکی یان                                             جمعشان گرمتر شود در ان میان
   مانده ایم در این سرای بی کسی                                              با غم دوری و صد دلواپسی
      تا به کی اشکم مرا یاری کند                                                      غم زداید یا که دلداری کند
      چهره ی محبوب او دیگر کجاست                                             رفته استاد و به نزد کبریاست
        اینچنین ترک گفته ای طلاب دین                                           تا به کی در حسرت رویت چنین
     شیخ الاسلام و غمی دیگر بدوش                                        میکشد این بار هم گرچه خموش
        صحبت گل اینچنین کوته شده                                                   رفتن استاد چنین ناگه شده
  مولوی احمد برفت از بین ما                                                     روحشان پرواز تا اوج سما
      نور اخلاصش ولی تابنده است                                                 درس ایثارش بسی پاینده است
       بارالها در مقام و عزتش                                                         جنت فردوس بده بر همتش
       گفت مسلم مختصر ربا پذیر                                                    چون نداری از کرم مثل و نذیر
انا لله وانا الیه راجعون. ..
شاعر : مسلم پرورش
1390/12/26

 

الحمدلله رب‌العالمین و صلّی‌الله‌ و سلّم و بارک علی سیّدنا و نبیّنا و مولانا محمّد و علی آله و أصحابه أجمعین.

8373783

در رمضان سال دوم هجری، واقعة بسیار مهم و سرنوشت‌سازی در تاریخ اسلام رخ داد که تحول شگرفی در سرنوشت اسلام و مسلمانان به‌وجود آورد و در پی آن، جهان آن‌روز نسبت‌به اسلام نظر دیگری پیدا کرد؛ این واقعه، وقوع جنگ بدر بود. تا قبل از جنگ بدر همه مردم عرب و آن‌هایی‌که از اسلام چیزی شنیده بودند، اسلام را دین و آیین فکری و ذهنی می‌دانستند که بسیاری از غارنشین‌ها و زهاد و عوام به چنان چیزهایی پیش از آن باور داشتند، لذا می‌گفتند که چیز جدید و مهمی نیست. اما بعد از غزوه بدر، معلوم شد اسلام غیر از این است، اسلام دینی است سرنوشت‌ساز که می‌خواهد نظم جهان را به‌دست بگیرد، و فرق است بین این دو جهان‌بینی. درست است که افکار و اندیشه‌های پرهیزگارانه و پارسامنشانه جهان آن‌روز هم در بطن اسلام وجود داشت، اما به‌علاوة مسائل پارسایی و زهد و تقوا، مسئلة ساختن و مدیریت جامعه و کشورداری و مملکت‌داری و به‌دست گرفتن سرنوشت مردم نیز در برنامة اسلام خیلی مهم بوده و هست.

بیشتر در ادامهم مطلب...


ادامه مطلب

5a70454516ec

پس از آن‌که انقلاب سراسری و مشهور مردم شبه‌قاره‌ی هند علیه استعمار انگلیس در سال ۱۲۷۴‌ق./ ۱۸۵۷م. بر اثر توطئه‌‌های داخلی و سرکوب‌گری نظامی استعمارگران با شکست مواجه شد، اوضاع هند رو به وخامت نهاد. دولت مسلمانان مغول که به‌ظاهر تا آن روز در دهلی حاکم بود، آخرین نفس­‌های خود را کشید و جان داد و از آن پس انگلیس بر سراسر هند تسلط یافت. نیروهای انگلیسی در دهلی و دیگر شهرهای هند حمام خون به‌راه انداختند و خیابان­‌ها را مملو از اجساد شهدا و مجروحان کردند. به‌ویژه علما و بزرگ‌مردان اندیشه و دعوت و رهبران انقلاب را تحت تعقیب و هدف خشم و غضب خود قرار دادند؛ برخی را کشتند، برخی را آواره و مجبور به هجرت کردند، عده‌ای را دستگیر و اعدام کردند، تعدادی را نیز به جزیره‌ی «اندمان» در اقیانوس هند که از نظر آب و هوا و شرایط زندگی بسیار نامساعد بود، تبعید کردند.

بیشتر در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

حَدَّثَنَا عَلِيٌّ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، قَالَ: عَمْرٌو، سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ لَنَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ الحُدَيْبِيَةِ: «أَنْتُمْ خَيْرُ أَهْلِ الأَرْضِ».

حضرت جابر رضي الله عنه مي‌گويد: جناب نبی اکرم صلى الله علیه وسلم خطاب به ما فرمودند: در مجموعه‌ی باشندگان آن زمان شما از همه بهتر هستید. یا این کلمه‌ي “آن زمان” را کنار بگذاریم: شما بهترین باشندگان روی زمین هستید، از زمان آدم علیه السلام گرفته تا قیامت؛ البته این عمومیت را در نظر بگیریم انبیاء علیهم الصلاة و السلام مستثنىٰ می‌شوند. اصحاب محمّد صلىٰ الله علیه وسلم هر اندازه دارای مناقب و فضیلت های بزرگی باشند، ولی به پایه‌ی انبیاء علیهم الصلاة و السلام نمی رسند. از این سبب است که ما معتقدیم که ابوبکر صدیق رضی الله عنه بعد از انبیاء بزرگ‌ترینِ همه‌ي انسان‌هاست، پس این جا هم اگر مردم آن زمان را بگیریم، واقعتاً هم درست است؛ زیرا مردم مسلمان به جز این گروه موجود در محضر آن حضرت صلى الله عليه وسلم، کسان دیگری در روی زمین مسلمان نبودند و یقینی است که مسلمانان بالاتر از غیرمسلمانان هستند و اگر به اعتبار مجموع بنگریم كه مسلمانان گذشته را هم شامل بشود و هم مسلمانان آینده را شامل شود، باز هم یقینی است که فضیلت و بزرگواری اصحاب محمد صلى الله علیه وسلم بالاتر از اصحاب موسىٰ و عیسىٰ و ابراهیم و نوح و آدم و سایر انبیاء علیهم الصلاة والسلام است و فضیلت اصحاب محمد صلى الله علیه وسلم بالاتر از تابعین و تبع تابعین است  تا برسد به قیامت.

٭ درس بخاري؛ كتاب المغازي، حديث ۴۱۵۴

 منبع:سایت شیخ الحدیث مولانا محمدیوسف حسین پور

 

 

سلطان صلاح الدین یوسف بن أیوب بن شادی بن مروان (۵۱۷ ۵۷۲ خورشیدی) یکی از سرداران مسلمان جنگ‌های صلیبی بود. ایوبیان دودمانی ایرانی تبار بودند که از ۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰م. در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند که پایتخت حکومت آنها “دمشق” و “قاهره” بود. صلاح الدین در سال ۵۳۲ هجری قمری برابر با ۱۱۳۷میلادی در قلعه تکریت دیده به جهان گشود.
صلاح الدین دوران کودکی و تحصیلات خود را در شهر دمشق به آرامی ادامه  و تا زمانی که وارد ارتش نشده بود همواره مباحث بی‏ درد سر و جذاب علمی و دینی را بر میدان‏های  تاخت و تاز و رزمی ترجیح می‏داد.
پدر صلاح الدین در آن زمان والی تکریت بود و از آنجایی که پدر و عموی صلاح الدین جزو کارگزاران حکومت نورالدین محمود زنگی بود، “اسدالدین شیرکوه، عموی صلاح الدین ایوبی، در سه حمله سپاه نورالدین به مصر مشارکت و در مواردی او را با خود به این نبردها برده بود. وی سرانجام  با تشویق‏های عمویش (شیرکوه) وارد ارتشی شد که فرماندهی  آن را نیز بر عهده داشت.
صلاح الدین به همراه ارتش شیرکوه عازم فتح مصر که در اختیار حکومت فاطمیان بود گردید و پس از کشمکش‏های بسیار بالاخره در سن ۳۵ سالگی ( سال ۱۱۷۳میلادی ) بر تخت سلطنت جلوس و بدین ترتیب سلسه ایوبیان را پایه گذاری کرد.
دوران حکومت سلطان صلاح الدین برای مصریان، ایامی طلایی و پرخیر و برکت  بود، زیرا غیر از امنیت و آسایش، شکوفایی اقتصادی و رفاه را نیز به همراه آورده بود، به طوری که علیرغم تحریم داد و ستد با حکومت صلاح الدین توسط پاپ، بازرگانان از کشورها و شهرهای مهم اروپایی مانند “پیزا” و “جنوافرآورده های مختلف از جمله محصولات نظامی و رزمی را برای فروش به آن شهر می آوردند.
از کارهای بسیار با ارزش صلاح الدین به کار گماردن  افراد لایق و با تدبیر در پست‏های مهم مملکتی بود از جمله منصوب نمودن وزیری به نام “الفاضل” (اهل عسقلان) که همواره نقشی ارزنده در امور ایوبیان به عهده داشت.
در زمان صلاح الدین به دلیل علاقه شخصی وی به علوم دینی،  فقهی و عرفانی، مراکز علمی و فرهنگی از جمله دانشگاه “الازهر” رونق بسیاری یافتند و فنون و صنایع آزادانه گسترش یافتند.

 

 

 

بیشتر در ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب

در سال ۱۳۵۵ هجری قمری در یکی از شبهای مبارک ذی الحجه در روستای انزاء قریه ای مربوط به منطقه ی سرباز بلوچستان طفلی از پدر و مادری پاک از سلاله یمقدس رسول الله (ص) چشم به جهان می گشاید . محمد عمرچون اولین پسر پدر و مادر است ، تولدش موجب مسرّت و شادی وصف نا پذیر آنان می شود و هر کدام در پهن دشت آرزوهایشان ، آینده ای زیبا و مبارک برای ویترسیم می کنند در عین دارا بودن طبع کودکانه ، مردی بزرگ و عاقل به نظر می رسد . در همین سنین عشق مفرطی به نماز ، روزه ، ذکر و خواندن درود پیدا می کند . به اشعار عارفانه و نعت آمیز علاقه بسیار نشان می دهد و اشعارزیادی را از « دیوان حافظ» از بر دارد .


ادامه مطلب

تحصیلات
خواجه عبدالله انصاری در اثر ذکاوت و استعداد خود در کم‌ترین زمان بسیاری از علوم دینی و ادبی را فرا گرفت و مطالعات بسیار عمیقی داشت و همین بود که وی به نام یک عالم و عارف آگاه شهرت یافت و علاقمندان بسیاری از گوشه و کنار به دورش گرد آمده و از محضرش کسب فیض و استفاده معنوی می‌کردند.
خواجه در چهار سالگی به مکتب رفت. در نه سالگی خوب شعر می‌گفت و احادیث بسیاری از محدثین فرا گرفت.
اگر چه اساتید خواجه شافعی مذهب بودند اما پس از مدتی مذهب حنبلی را اختیار کرد و در سال ۴۱۷ در بیست و یک سالگی برای تکمیل معارف و تحصیل مراتب راهی نیشابور شد.
خواجه عبدالله در تالیف احادیث حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می‌گوید:
آنچه من کشیده‌ام در طلب حدیث مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وسلم هرگز کَس نکشیده باشد. باری در نیشابور زیاد باران می‌آمد ومن در حالت رکوع می‌رفتم و جزوه‌های حدیث به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود.
خواجه عبدالله انصاری حتی لحظه‌ای از عمر گران‌قدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید وتأمل درآن سپری می‌کرد و یا در کنار عالمان به موعظه‌ها و گفته‌های آنان گوش می‌داد؛ او می‌گوید: همه روز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم، چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی‌. بامداد پگاه به مقرن شدمی به قرآن خواندن، چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ حدیث می‌نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودن، مادر من نان لقمه کرده بودی و دردهان من می‌نهادی. درمیان نوشتن، حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هرچه زیر قلم من می‌گذشتی، مرا حفظ شدی.

 

 

بيشتر در ادامه مطلب... 


ادامه مطلب

سید محمّدیوسُف حسین‌پور فرزند سیِّد محمّدکریم، که به لقب «شیخ‌الحدیث» از او یاد می‌شود، از سادات حسینی می‌باشد. وی به سال ۱۳۴۹ (هـ.ق.) در شهر گشت متولد شد، در کودکی آثار رشد و سعادت در وی نمایان بود.

 

بيشتر در ادامه مطلب... 


ادامه مطلب

مولانا عبدالحمید، در سال 1326 در روستای "گلوگاه" واقع در غرب شهرستان زاهدان در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. پدر و مادر وی انسانهایی صالح بودند که به اوصافی همچون تقوا، قناعت و عبادت متصف بودند. نماز سحر و روزه سه روز در هر ماه از آنان فوت نمی شد.

بيشتر در ادامه مطلب ... 


ادامه مطلب

غیرمقلدین وسلفی
ظلمتی دیگر ز جهل امد پدید
اعتقادی پوچ و در کردار جدید
حامی قران وسنت گشته اند
عامل برحق دین خود گفته اند
چونکه مشهور بر سلف باشند به نام
شربت این اسم خود دارند به کام
کرده غوغایی درون جامعه
پاک بر کردار خوب چون اینه
حال بگویم با تو من ای نیک سرشت
عدل بر حق کن و ان کردار زشت
بر ائمه خرده میگیرند عیان
لب گشایی کرده اند بر عالمان
با تصوف اشکار دارند جدل
با بزرگان کینه دارند در عمل
بین امت اختلاف انداخته اند
اعتقاد مهلکی را کاشته اند
چون به دام انداخته اند قشر جوان
همچو گرگی در لباس میش نهان
غافل از اعمال و از کردار خود
بی ادب باشند در گفتار خود
طبل سنت را به جانها میزنند
درعمل سنت به چنگال میدرند
تفرقه باشد بر ایشان ساز کار
جهلشان باشد بدینسان اشکار
بی خبر از متن قران کریم
پا درازی کرده اند از این حریم
عاقبت بر جهل خود رسوا شوند
اینچنین در محضر جبار روند
پس به خود آیید ای نابخردان
تا به کی سرگشته هستید این میان
جمله کوتاه پس اگر صاحب دلی
در عمل گشتی قبول پس  كاملي
شاعر:مسلم پرورش.

زندگینامه مبلغ اسلام حضرت مولانا محمد الیاس رحمه الله علیه
ولادت و نسب :
حضرت مولانا محمد الیاس بن مولانا محمد اسماعیل رحمه الله درسال ۱۳۰۳ ه ق چشم به دنیا گشود سلسله نسبش به حضرت ابوبکر صدیق ر ض می رسد پدرش در(( جهنجا نه)) مظفر نگر زیست داشت سرانجام به دهلی رفته ودرهمان جا مقیم شد.
▪ حلیه : حضرت مولانا محمد الیاس رحمه الله دارای رنگی گندم گون قامتی متوسط جسمی نهایت لاغر اما زرنگ وقوی بودآثار تفکر از صورتش پیداونشانه ریاضت از چهره اش هویدا وعلا مت بلند همتی از جبینش نمایان بود ومقداری لکنت زبان داشت . مولانا محمداسماعیل: یکدفعه میرزا الهی بخش مولانا محمداسماعیل رحمه الله را جهت تدریس بچه هایش به روستای نظا م الدین خواند وی دعوت او را لبیک گفت و آنجا تشریف برد ودر مسجدی مقیم شد چون بسیار زاهد وعابد بود یکسوئی وگمنامی را می پسندید وهمیشه مشغول ذکر خدا بود ودر اوقات فراغت مشغول تدریس قران بود همیشه ده دوازده نفرطلبه ( میواتی) پیش او موجود بود که غذایشان توسط میرزا الهی بخش تا مین می شد وی بسیار فروتن بود در گرمای شدید ازچاهی آب کشیده وبه مردم می نوشانید سر انجام دو رکعت نماز خوانده وچنین دعا می کرد بار الها از تو سپاسگزارم که مرا توفیق به این خدمت دادی وگرنه من این شایستگی رانداشتم در منزل او اهتمام شب بیداری بود وهمیشه تمام شب در منزل یکی بیدار بود بر اثر اخلاصی که داشت مردم دهلی ارادتمند ودوستدارش بودند درهمین زمان با اهل (میوات) هم تعلق بر قرار نمود علاوه برخدمت جانی ومالی به آنها تعلیم دینی هم می داد بدین خاطر اهل میوات هم ارادتمندش شدند کیفیت احسانی وعرفانی وی به حدی بود که چون پیش حضرت مولانا رشید احمد گنگوهی رحمه الله جهت بیعت رفت وی در پاسخ فرمود توکه نیازی به این نداری حضرت مولانا محمد اسماعیل درسال ۱۳۱۵ ه ق در کذشت و بعد از خود سه پسر به یادگار گذاشت بزرگترین پسرش مولوی محمد رحمه الله بود که بعدا جانشین پدر قرار گرفت ودو برادردیگر که از همسردیگر بودند مولانا محمدیحیی ومولانامحمد الیاس رحمهمالله نام داشتند.
● مولانا محمد یحیی رحمه الله
مولانا محمد یحیی رحمه الله بزرگترین برادرحقیقی حضرت مولانا محمد الیاس رحمه الله بودوی بزرگواری جامع الصفات بود باحضرت مولانا گنگوهی رحمه الله رابطه ی بخصوصی داشت حضرت مولانا درپایان عمردرحوزه ی علمیه مظاهر العلوم سهانپور بدون حقوق تدریس میکرد. بعد از رحلت اوپسرش حضرت مولانا محمد ذکریا رحمه الله جانشین وی قرار گرفت وبعد ازفراغت تمام عمربه تدریس بدون حقوق و تصنیف درحوزه علمیه مظا هر العلوم پرداخت مبلغ کمی که قبلا حسب نیاز بر داشته بود مجددا به حوزه برگردانید.
● والد ه محترمه :
والده محترمه اش (صفیه) نام داشت وی قران مجید را زمانی حفظ نمود که نخستین پسرش مولانا یحیی رحمه الله شیر می خوردوی هر شبانه روزی در مه مبارک رمضان یک دفعه قران مجید راختم کرده وده جزء دیگرهنوز بیشتر می خواند با این حساب هر رمضان چهل مرتبه قرآن مجید را ختم می کرد در ماههای دیگر پیبند اورادوظایف خودبودوتا حدی اوراد وظایف داشت که مجاهد بزرکی به مشکل می توانست با پایبندی آنها راانجام دهد.
بيشتر بخوانيد در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

سخنرانی مولانا اسحاق سپاهی(بلوچی-توبه)

 

 

دانلود یکی از سخنرانی ها جذاب از مولانا اسحاق سپاهی به زبان بلوچی در موضوع توبه

برای دانلود مستقیم یا غیر مستقیم میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید

دانلود با لینک مستقیم

 

دانلود با لینک غیر مستقیم
»

۹ سال پیش به همراه جمعی از روزنامه نگاران به سوریه و لبنان رفتیم. در مسجد اموی دمشق با یک نوجوان فلسطینی به نام محمد آشنا شدم. محمد که ما را در حال نماز خواندن در مسجد دیده بود وقتی در زمان معرفی ام متوجه شد که من ایرانی هستم تعجب می کرد که ایران اهل سنت هم دارد! همین حیرت و تعجب را در دیگران هم از جمله صاحب هتلی که در آن ساکن بودیم دیدم و متوجه شدم که مسئولان کشورمان در معرفی اقوام و مذاهب کشور کوتاهی کرده اند. چون مردم سوریه ایران را می شناختند اما از اقوام و مذاهب ساکن در ایران اطلاع چندانی نداشتند.

محمد من و یکی از دوستانم را به دیدن اماکن تاریخی دمشق و یکی از موزه های خوب این شهر برد. نهار آن روز را میهمان محمد بودیم و او با سخاوت از ما پذیرایی و حتی هزینه بلیط موزه ما را پرداخت کرد.

روز بعد که از بازار سنتی دمشق رد می شدم، محمد را دیدم که در گوشه ای از این بازار برای امرار معاش دستفروشی می کرد. تا مرا دید وسایلش را به یکی از دوستانش سپرد و گفت بیا تا جاهای دیدنی دمشق را به تو نشان بدهم و باز هم مرا به دیدن مناطق زیبای دمشق و کلیسایی تاریخی در باب توما برد.

او نه تنها دستمزد روزانه اش را روز قبل برایم خرج کرده بود بلکه روز بعدش نیز با من آمد و مرا به دیدن جاهای دیدنی دمشق برد. محمد حاضر نشد هیچ مبلغی بابت کارهایی که برایم انجام داده بود از من قبول کند.

او یک آواره فلسطینی بود که از ظلم و ستم رژیم اسرائیل به دمشق پناه آورده بود. از سه سال پیش که درگیریهای سوریه آغاز شده است مدام به این فکر می کنم که بر سر محمد چه آمده است. شاید محمد به خواب هم نمی دید که روزی دمشق زیبایش به جهنمی بدتر از فلسطین تبدیل خواهد شد. امیدوارم که او تندرست باشد و از بلاهایی که بر سر دیگر مردم سوریه آمده جان سالم به در برده باشد.

امروز (پنج‌شنبه) که کنفرانس ژنو ۲ در حال برگزاری بود باز هم به محمد فکر می کردم و اینکه تا کی کودکان و مردم سوریه باید قربانی امیال شیطانی قدرت طلبان داخلی و خارجی و حاکمان مستبد این کشور شوند؟!

• محمود براهویی نژاد (صفحه فیسبوک شخصی)

تصاویر سه بعدی حرمین شریفین

تصاویر سه بعدی حرمین شریفین

زیارت خانه‌ی خدا آرزوی هر مسلمان است و هر مسلمانی همیشه به دنبال فرصتی برای تشرف به مکه مکرّمه و مدینه منوّره است.

از قابلیتهای این تصاویر میتوان به مواردزیر اشاره نمو:

- قابلیت چرخش سه بعدی تصاویر (۱۸۰ × ۳۶۰ درجه) با استفاده از موس
- طبیعی بودن تصاویر و القای حس واقعی حضور در محل
- بررسی محل از نگاه خود
- قابلیت زوم بر روی تصاویر (با استفاده از غلتک بالا و پایین رونده موس)
- قابلیت استفاده از این تصاویر برای محافظ صفحه نمایش (screen saver)
اماکن موجود در این مجموعه تصویری:
- غار حراء
- مسجد الحرام ۱
- مسجد الحرام ۲
- مسجد النبی ۱
- مسجد النبی ۲
- قلعه‌های خیبر ۱
- قلعه‌های خیبر ۲
- قبر حضرت خدیجه(س)
- قبرستان بقیع
- کوه احد
- شهدای احد
- شهدای بدر
- مسجد قباء
- مسجد قباء (نمای مناره)
- مسجد ذوقبلتین
- مسجد ذوقبلتین (نمای جلو)
- صحرای عرفات – جبل الرحمة
- مکان تولد پیامبر اکرم (ص)
- مسحد ذوالحُلَیفة ۱
- مسحد ذوالحُلَیفة ۲
- مسجد حضرت عایشه (رض) (تنعیم)
- مسجد بیعة (نمای جلو)
- مسجد الجن
- منا
- کوه ثور
- غار ثور
- مزدلفة

مشخصات فایل:

نام مجموعه: مکه و مدینه‌ی ۳بعدی
فرمت: exe
سیستم عامل: ویندوز
حجم: ۷۵٫۳۲ مگابایت
منبع:نور دانلود

دانلود تصاویر سه بعدی حرمین
»

بیان مسائل فقهی براساس مذهب حنفی است. نویسنده در این رساله با بیانی شیوا و به دور از اصطلاحات تخصصی، مسایل دینی روزمره مسلمانان را تشریح کند. لذا، صرفاً به بیان احکام بسنده کرده و از آیات و احادیث – مگر به ضرورت – چشم‌پوشی نموده است به بیان  احکام می‌پردازد که عبارت‌اند از: احکام طهارات، وضو و غسل، انواع نماز و اوقات آن، سنت‌های اعیاد، احکام روزه، حج و زکات. جلد دوم کتاب، یا بیان احکام ازدواج و طلاق آغاز می‌شود. نویسنده در ادامه، مسائل مربوط به نفقه، قَسَم و جهاد را توضیح داده و سپس، احکام حدود و تعزیرات اسلامی را بیان می‌کند. کتاب، با احکام عقوم اسلامی و وقف پایان می‌پذیرد.

 

دانلود جلد اول

دانلود جلد دوم

فضیلت حجاب و خطر بدحجابی خواهر گرامی و مومن! خداوند تو را به انجام کارهای نیک موفق گرداند و تو را از حیله و مکر مکاران محافظت نماید... بدان که زن مسلمانی که حکم خدا را پذیرفته و تسلیم شرع خدا گشته و الله را به خدایی و اسلام را به عنوان دین و محمد را به عنوان پیامبر خدا پذیرفته می بایست در برابر اوامر و مرزهای خداوند ملتزم باشد و از آن جمله: حجاب است. حجاب عنوان حیا و راز پاکدامنی است، زمانیکه زنی از آن فاصله می گیرد خود را به کالایی کم بها تبدیل کرده که خود را در معرض عبث عابثان قرار داده و موجب به فتنه انداختن مومنان می شود. و از همه این ها گذشته او نافرمانی پروردگار جهانیان کرده آنجا که فرمود: (ای نبی! به همسران و دخترانت و زنان مومنین بگو که از جلباب برای پوشش خود استفاده کنند، این مناسب ترین راهی است که شناخته شوند تا مورد آزار و اذیت واقع نشوند و خداوند بخشنده و رحیم است) احزاب59. زن خداترس می باید ظاهرش بر درونش خبر دهد و ایمان، باور و تقوایش را در لباسها و پوشش هایش نیز نمایان سازد آنچنان که در سخنان و کردارش باید نمایان باشد و نور ایمان خود را از بدحجابی جاهلیت مصون دارد خداوند فرموده است(همچون جاهلیت نخست، خود را متبرج نکنید) احزاب33. آخر نمیدانم چطور یک زن مسلمان بی حجابی می کند در حالیکه سخن نبی اکرم-صلی الله علیه وآله- را شنیده که فرمود: دو گروه از اهل جهنم هستند که تابحال ایشان را ندیده ام(یعنی در آینده خواهند آمد،) مردمانی که با خود شلاق هایی به همراه دارند و مردم را با آن می زنند و دیگری زنانی که در عین اینکه لباس پوشیده اند عریان هستند... سرهایشان همچون کوهان شتر کرده و اینان حتی بوی بهشت به مشام شان نمی رسد حال آنکه بوی بهشت از مسیر بسیار دور به مشام میرسد)به روایت احمد ومسلم. و این همان تبرج است و این وعید سخت کافیست برای کسی که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد تا زینت خود را برای کسانی که روا نیست آنرا مشاهد کند به نمایش نگذارد...

✅ دکترسعیدحارب، نایب رییس انجمن تحفیظ قرآن میگوید: دریکی ازمسابقات حفظ قرآن سالهای گذشته، ازبین برندگان جوایز، طفل کوچکی ازیکی ازکشورهای شوروی سابق بودکه حدود12سالش بود، که تجویدوتسلطش برقراءت جلب توجه همگان کرده بود.. پس ازاو پرسیدیم که چه کسی قرآن رابااین تجویدصحیح وکامل واین دقت به او آموخته بود؟ گفت: پدرم گفتم وچه کسی پدرت راتعلیم داده بود؟ گفت پدربزرگم..! تعجب کردیم که چگونه جدش درآن زمان تسلط حکومت کمونیستی شوروی که مسلمانان تحت فشاربودندکه هرگونه فعالیت دینی مساوی بامرگ بود،...پس باتعجب ازاو پرسیدیم که چگونه؟ گفت: که پدرم برام تعریف میکرده که پدربزرگم ،درحالیکه پدرم کودکی بیش نبوده، اورا سوار بر الاغی میکرده، واوراخارج ازشهربجای دوردستی میبرده، وچشمانش رابادستمالی می بسته تاوقتی که به یک غاری میرسیدندکه به یک مکان گسترده ای منتهی میشدوآنجا چشمانش رابازمیکرده است،..! وازآنجا لوحه هایی که برآن نوشته ها ورسمهای قرآنی بود بیرون میاوردوهرچی درتوانش بود ومیسرمیشد اورا قرآن می آموخت وحفظ میکردوسپس چشمانش رامی بست وازآنجا بازمی گشت،..وبدین منوال ادامه داشت تااینکه پدرم کاملا قرآن راحفظ کردومسلط شد. درحالیکه حسابی تعجب وجودمارا فراگرفته بود، پرسیدیم: خوب چراچشمانش رامی بسته؟ پسرک گفت: ازپدرم پرسیده بودم گفته بودچون پدربزرگم ازاین میترسیدکه حکومت ستمکارکمونیستی شایدزمانی پسرش را دستگیرکنندواورا موردشکنجه قراردهندواون زیر فشارشکنجه طاقت نیاورد، ومخفی گاه مسلمانان( که درآنجا مدرسه حفظ وتعلیم قرآن بود وآنها مخفیانه به فرزندانشان قرآن میاموختند) رابه آنهابگویدچون مسلمانان خیلی زیرفشاروستم این حکومت منحوس بودند. ������������ يا الله ! ما کجا وآنها کجا؟ الله سبحانه راست ودرست فرموده:  (ماقرآن رافرود آوردبم وماهم ازآن حفاظت ونگهداری میکنیم).

 فوایدسجده: 1.ستون مهره های بدن راتقویت میکند.ودردهای سیاتیک را ارام میکند. 2.باعث افزایش جریان خون در سر شده ک این امرباتغذیه این غدد باعث شادابی .زیبایی.وطراوت پوست میشود. 3.سبب اسودگی و ارامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین میدهد. 4.سجده کردن برای خدا انسان را از مبتلا شدن به ورم واماس های سرطانی حفظ میکند.همانطوراز زن حامله و معلولیتهایی ک متوجه جنینش میشود حفظ میکند. ��دلیل علمی.��. ��کشف شده ک انسان در حالت سجود.محور طولیش کم میشود و بالتبع تاثیر بارها نیز بر او کم میشود سپس تخلیه بارها از راه اتصال پیشانیش بر زمین شروع میشود . بطوریکه ک بارهای مثبت از جسم انسان به طرف زمین که از ان بار منفی تعبیر شده انتقال می یابد. درنتیجه عملیات ازاد سازی باتخلیه بارها انجام میشود.�� ��هنگام سجده کردن هفت عضواز اعضای جسم بازمین تماس پیدا میکند..(پیشانی.بینی.دوکف دست.دوزانو.قدمها)�� ��بهترین حالت و جهت برای ازادسازی و تخلیه بارها رو ب مکه _کعبه است.زیرا مکه تنها مرکز خشکی درتمام هستی ست. ومرکز زمین است ....�� کسانی ک درروز 34بار در رکعات 17گانه نمازشان سجده میکنند بی شک بیش از هر کس دیگری انرژی های منفی کسب شده در طول روز را تخلیه میکند...

مولانا محمدقاسم قاسمی: مانند يوسف از گناه بايد گريخت امروزه گناه عام شده، ساز و موسيقي در جيب همه به بهانه تلفن همراه قرار گرفته است. وقتي گناه عام و در دسترس باشد و انسان خود را از آن حفاظت كند. زودهنگام به قرب الهي نايل مي‌شود و الله سبحانه و تعالي دستش را مي‌گيرد و ياري‌اش مي‌كند و انسان الطاف و مهرباني‌هاي الله را حاصل مي‌كند، پس انسان بايد همواره مانند يوسف از الله ياري بطلبد و اين دعا را بخواند: «والا تصرف عنّی کیدهن أصب إلیهن و أکن من الجاهلین»[يوسف:33] و اگر مكر آنان را از من باز نداري، به آنان گرايش مي‌يابم و از نادانان مي‌گردم.  خدايا اگر تو ياري نكني،‌ از من كاري بر نمي‌آيد. مرا به‌حال خودم وا مگذار كه تباه مي‌شوم « أکن من الجاهلین» ؛ و من در ليست جاهلان قرار خواهم گرفت. عاجزانه از خدا ياري خواستن شيوه مشايخ است و به آن تأكيد فراون كرده‌اند، گناه، غفلت، بدعت، معصيت، حرام خواري، همه وهمه علناً دعوت مي‌دهند. بارالها! تو لطف كن، ما را از منجلاب‌هاي گناه وارهان. «فصرف عنه کیدهن إنه هو السمیع العلیم»[يوسف:34]؛ پروردگارش دعاي او را اجابت كرد و مكر آنان را از او بازداشت. بي‌گمان او شنوا و داناست. حضرت‌يوسف نسبت به دوستان زليخا از خدا ياري خواست: اگر تو مكر اين زنها را كه خود را آراسته و به صحنه آمده‌‌اند از من دور نگرداني «أصب إلیهن» من به آنان گرايش مي‌يابم. الله تعالي فرمود: «فصرف عنه کیدهن إنه هو السمیع العلیم»؛ مكر آنان را از او بازداشت. بي‌گمان او شنوا و داناست. « السمیع العلیم» اشاره به اين مطلب است كه خداي متعال همانگونه كه از يوسف شنيد، از هر كسي ديگر در هر جايي مي‌شنود. به شرطي‌كه انسان به‌ تقليد از يوسف گناه را ترك كند و خود را به الله بسپارد و از الله صادقانه كمك بطلبد. گرچه رخنه نيست در عالم پديدخيره يوسف وار مي‌ بايد دويد منبع :صفحه شخصی مولانا محمد قاسم قاسمی در فیسبوک 

ياجوج و ماجوج
يأجوج و مأجوج دو قبيله از بشر و به قولي از طايفه اتراك اند. فساد افگني شان در زمين بنا به روايتي : عبارت بود از ظلم ، جفاجويي ، كشتار و دنبال كردن ساير راه و روش هاي فسادآلود. نقل است كه آنان در بهار بيرون مي آمدند و هيچ سبزه اي را نمي گذاشتند مگر كه آن را مي خوردند و هيچ چيز خشكي را نمي يافتند مگر اين كه آن را بر مي داشتند و مي بردند.
صاحب تفسير «المنير» به نقل از تفسير «مراغي » مي گويد: «يأجوج و مأجوج دو قبيله از اولاد يافث بن نوح اند، يأجوج از قوم تاتار و مأجوج از قوم مغول است و اصلشان از پدر واحدي است كه «ترك » ناميده مي شد. بعضي برآنند كه : اين دو قبيله در بخش شمالي آسيا ساكن بودند و قلمروشان از تبت و چين تا اقيانوس منجمد شمالي امتداد داشته و از ناحيه غربي به سرزمين تركستان منتهي مي شود و چنگيزخان منسوب به آنان است . سپس مي افزايد: ولي صحيح تر اين است كه يأجوح و مأجوج قومي ستمگر و خشن هستند كه پيشينيانشان از بحيره طبريه مي گذرند و خداي عزوجل در هنگام نزول عيسي u از آسمان، آنان را بر مي انگيزد چنان كه در صحيح مسلم و شرح نووي بر آن ، آمده است ».
تفسير انوارالقرآن

« يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ » : شايد مراد از ( يأجوج ) قبيله تاتار ، و مراد از ( مأجوج ) قبيله مغول باشد كه هر دو از يك نژاد بودند و در منطقه شمال شرقي كره زمين ، در نواحي مغولستان بسر مي بردند ، و اغلب سيل آسا به سمت شرق يا جنوب سرازير مي شدند .
تفسير نور

در حديث نواس بن سمعان آمده است که: «بعد از اينکه حضرت عيسي، مسيح دجال را نزد دروازه شهر لدّ مي کشد، خداوند به عيسي - عليه السلام - وحي مي کند که مردمي از بندگانم را خارج نموده ام که هيچ کس حتي تو نيز ياراي مقابله با آنها را ندارد. بندگانم را به کوه طور پناه ده، خداوند يأجوج و مأجوج را فرستاده که از هر تپه اي سرازير مي شوند، حضرت عيسي و همراهانش به خدا پناه مي برند و خداوند کرمي را مأمور آنها کرده و آنها را همچون مرگ يک نفر نابود مي سازد و عيسي و يارانش به زمين برمي گردند، ولي حتي يک وجب از زمين را که بوي گنديده و متعفن آنها درامان مانده باشد نيز پيدا نمي کنند که ديگر بار عيسي و يارانش به خدا پناه مي برند و خداوند پرندگاني با گردني همچون گردن شترهاي عظيم الجثه و قوي هيکل را مي فرستد و آنها را به جايي که خدا بخواهد انتقال مي دهند، سپس خداوند باراني را به مدت چهل روز مي فرستد که به همه نقاط زمين از شهرها گرفته تا صحراها مي رسد و زمين را به صورتي شستشو مي دهد که مثل آيينه پاک و منزه مي گردد، به زمين گفته مي شود ثمراتت را برويان و برکاتت را بيرون بريز تا جايي که گروهي از مردم از يک انار مي خورند و زير پوستش نيز سايه مي گيرند» تا آنجا که فرمود: «در اين حالت خداوند نسيمي لطيف و خوش مي فرستد که به زير بغل مؤمنان نفوذ کرده و روحشان را مي گيرد و فقط فاسدان و تبهکاران مي مانند که الاغ وار و حيوان صفت بر يکديگر سوار مي شوند و قيامت بر همين مردمان به پا مي شود».

ابن کثير مي گويد: يأجوج و مأجوج دو طايفه ترک تبار و از سلاله حضرت آدم هستند
در حديث صحيح آمده است که «روز قيامت خداوند - عز وجل - به حضرت آدم دستور مي دهد که جهنميان را به جهنم بفرست. آدم مي پرسد: چند درصد را؟ مي فرمايد: از هر يک هزار نفر 999 نفر را به جهنم و يک نفر را به بهشت بفرست و آن زماني است که کودکان از ترس و وحشت پير مي شوند و زنان حامله سقط جنين مي کنند، ندا زده مي شود: مژده دهيد که يأجوج و مأجوج فديه شما خواهند بود و در روايتي: «در ميان شما دو قوم به نام هاي يأجوج و مأجوج هستند که هر جا باشند، اکثريت را تشکيل مي دهند» به روايت بخاري، مسلم و احمد.

اخـــلاق اسلامـــی �� فضيلت تواضع �� تواضع خصلتي پسنديده است که بيانگر پاکي نفس انسان بوده و به‌سوي محبت و دوستي و برابري ميان مردم رهنمون گشته و باعث گسترش همبستگي ميان آنان و کنار رفتن کينه و حسادت و دشمني از قلب‌هايشان مي‌‌گردد. مهم‌تر از همه اينکه تواضع مايه‌ي خوشنودي خداوند سبحان مي‌‌باشد. پيامبر خدا فرموده است: «مَا نَقَصَتْ صَدَقَةٌ مِنْ مَالٍ وَمَا زَادَ اللَّهُ عَبْدًا بِعَفْوٍ إِلاَّ عِزًّا وَمَا تَوَاضَعَ أَحَدٌ لِلَّهِ إِلاَّ رَفَعَهُ اللَّهُ». [مسلم] يعني: «هيچ صدقه مال را کم نساخت، و خدا هيچ بنده‌اي را به عفو جز عزت نيفزود، و هيچکس براي خدا فروتني نکرد، مگر اينکه خداوند او را بلند مرتبه نمود». همچنين آن حضرت مي‌‌فرمايد: «مَنْ تواضع لله رفعه الله». [ابونعيم] يعني: «هرکه بخاطر خداوند فروتني کند، خداوند او را بلند مرتبه گرداند». ��و نيز فرموده است: «إنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إلَيَّ : أَنْ تَوَاضَعُوا، حَتَّى لَا يَبْغِيَ أَحَدٌ عَلَى أَحَدٍ، وَلَا يَفْخَرَ أَحَدٌ عَلَى أَحَدٍ». [مسلم]. �� يعني: «هر آئينه خداوند بمن وحي نمود که فروتني کنيد تا کسي بر کسي ستم نکند و کسي بر کسي ننازد». اگر خواهي که قدر و جاه تو افزون بگردد، فروتن باش و نرمي ورز و بکاه از فخر و نازت». 

فضائل نماز صبح ❄❄❄ {إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُودًا} [اسراء 78] (بیگمان نماز صبح محل بازدید و گواهی فرشتگان است). نماز صبح زمان امتحان پروردگار است! انتخاب بین خواب و اجابت دعوت پروردگار!!! نمره شما در این امتحان چند است؟؟؟!  ارزش نماز جماعت از سلمان - رضی الله عنه - روایت است که رسول الله - صلی الله علیه وسلم - فرمودند: «کسی که در خانه‌اش به طور کامل وضو گرفته و به مسجد برود، پس او مهمان خداست و بر میزبان لازم است که مهمان را اکرام کند». [معجم کبیر6016 - صحیح ترغیب رقم322] ❄❄❄❄ در زندگی علما و صلحا می‌خوانیم که نه تنها نماز صبح از خودشان فوت نمی‌شد بلکه فرزندان کوچک را نیز به همراه می‌بردند و حتی اگر بچه یتیم بود مادر در فرستادن آنها کوتاهی نمی‌کرد همانند مادر امام شافعی.  از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت است که رسول الله - صلی الله علیه وسلم - فرمودند: «در هفت سالگی فرزندانتان را به نماز خواندن امر کنید و در ده سالگی به خاطر نافرمانی و ترک نماز آنها را بزنید و بستر خوابشان را از هم جدا کنید». [صحیح و ضعیف ابوداود 495 - صحیح جامع الصغیر 5868]  از ابن عمر- رضی الله عنهما - روایت است که رسول الله - صلی الله علیه وسلم - فرمودند: «نماز جماعت بیست و هفت درجه بر نماز انفرادی برتری دارد». [بخاری 609 - مسلم 1038] ارزش نماز صبح رسول الله - صلی الهه علیه وسلم - فرمودند: «کسانی را که در تاریکیها به مساجد رفت و آمد می‌کنند، به نور کامل در روز قیامت مژده دهید». [ابوداود561 - ترمذی 223- صحیح ترغیب 315]  از جندب بن عبدالله - رضی الله عنهما - روایت است که رسول الله - صلی الله علیه وسلم - فرمودند: «آنکه نماز صبح را ادا کند او در حفظ و امان خدا است، خداوند چیزی از عهدش را از شما نمی طلبد پس اگر خداوند به خاطر عهد و پیمانش چیزی طلب می‌نمود، او را می‌گرفت و بر روی صورتش می‌کشید و در آتش جهنم می‌انداخت». [مسلم 1050] ❄❄❄❄ از ابوهریره - رضی الله عنه - روایت است که رسول الله - صلی الله علیه وسلم - فرمود: «فرشتگانی در شب و فرشتگانی در روز در پی همدیگر در میان شما می آیند و در نماز صبح و عصر با هم یکجا می گردند. سپس آنانی که با شما بودند، بالا می روند و پروردگار شان در حالیکه بحال شان داناتر است، از آنان می پرسد که بندگانم را چگونه ترک کردید؟ آنها می گویند: گذاشتیم آنها را در حالیکه نماز می گزاردند و نزد آنها آمدیم در حالیکه نماز می گزاردند». [متفق علیه].  صالحان حتی شب زفاف، نماز جماعت صبح را ترک نمی‌کردند. به حارث بن حسان- رضی الله عنهم - گفته شد: چرا شب زفافت در نماز جماعت صبح حاضر شدی؟ گفت: «به خدا قسم زنی که مرا از نماز جماعت صبح باز دارد زن بد و شومی است». [مجمع الزوائد رقم 2158 – قال الهیثمی رواه الطبرانی فی الکبیر و اسناده حسن]  ارزش سنت صبح از عایشه - رضی الله عنها - روایت است که رسول الله - صلی الله علیه وسلم - فرمودند: «دو رکعت قبل از نماز صبح از دنیا و آنچه در آن است بهتر است». [مسلم 725] از میان نمازهای سنت رسول الله - صلی الله علیه وسلم - دو نماز را ترک نمی‌کردند، دو رکعت قبلیه صبح و نماز وتر و در سفری که پیامبر و مردم دیر خوابیدند که با طلوع خورشید بیدار شدند. رسول الله- صلی الله علیه وسلم - به مؤذن دستور دادند و او اذان گفت، سپس دو رکعت نماز قبل از نماز صبح خواندند بعد از آن مؤذن اقامه کرده و نماز را به جا آوردند. [سنن نسائی 605]  (اگر دو رکعت سنت صبح چنین ارزشی دارد پس نماز صبح چگونه خواهد بود؟ 

آداب اجازه گرفتن برای ورود کودک و نوجوان به اتاق والدین خداوند سبحان به والدین امر میکند بر اساس آیه ٥٨ و ٥٩ سوره نور کودکانی را که به سن بلوغ نرسیده اند آموزش دهند که در سه حالت از والدین اجازه ورود بگیرند:١_ قبل از نماز صبح زیرا مردم در این حالت در خواب هستند و پدرو مادر در رختخواب استراحت میکنند.٢_ هنگام ظهر زیرا زن و مرد لباس راحت می پوشند٣_ بعد از نماز عشا زیرا وقت خواب و استراحت است.اما پس از اینکه اطفال به سن رشد و بلوغ رسیدند غیر از طلب اجازه در این سه وقت ,اوقات دیگر هم باید اجازه بگیرند.��چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم?/ عبدالله ناصح علوان/ ترجمه عبدالله احمدی��

حقيقت جماعت تبليغ(٣)
✏جماعت از زبان مولانا الیاس✏
▫▫▫▫▫▫▫
مولانا الیاس می فرماید:« ما کار دعوت را به این شکل که جماعت هایی برای تبلیغ دین حرکت کنند ترک کرده ایم، در صورتی که همین چیز اصلی اساسی بوده است.

رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصا برای تبلیغ دین به این سو و آن سو می رفت و هر کس دست بیعت با آن حضرت صلی الله علیه و سلم می داد او نیز مجنون وار حرکت می کرد.

در حالی که در مکه تعداد مسلمانان انگشت شمار یود اما هر فردی بعد از مسلمان شدن برای عرضه نمودن حق اقدام می کرد.

زندگی مدینه اجتماعی و متمدن بود، آن حضرت بعد از ورود به مدینه گرو ه هایی تشکیل داده و به چهار گوشه اعزام می نمود، رفته رفته این گروه ها رنگ عسکریت به خود گرفت...

به هر حال جد و جهد و نقل و حرکت برای دین اساس و بنیاد کار بود وقتی اساس متزلزل شد آن وقت خلافت راشده به پایان رسید»
➖➖➖➖➖➖➖
محدوده کار جماعت تبلیغی تخصصی نیست

شایان ذکر است که روشی در نهضت دعوت و تبلیغ اتخاذ شده که هم ساده و هم قابل تطبیق و عمل در همه جوامع و مناطق است .

بنابراین طبیعی است که در این روش به امور تخصصی و تفصیلی کمتر پرداخته می شود و بیشترین نیرو صرف امور بسیار ضروری و همگانی می شود و کارهای بعدی و تکمیلی به عهده ی علمای هر منطقه یا دیگر برنامه های فرهنگی و آموزشی گذاشته می شود.
��������������
خاطراتی از مفتی زین العابدین رحمه الله

برادران جماعت تبلیغی کارگذاریهای بسیار جالبی از قارهای اروپا و آمریکا دارند که گسترش جماعت دعوت و تبلیغ را در این دو قاره نشان می دهد.

شما می توانید نمونه هایی زیبایی از آن را در شهرهای منچستر انگلستان ، نیویورک و ... در مجله ندای اسلام بخوانید. نمونه زیر یکی از آن هاست:

مفتی زین العابدین رحمه الله ازشخصیت های علمی و دینی بر جسته پا کستان و از شخصیتهای بسیار فعال در کار دعوت بود ایشان بعد از وفات مولانا محمد یوسف کاندهلوی و در زمان مولانا انعام الحسن در یک اجتماع در شهر «شفیلد» انگلستان شرکت کرده بود خاطرات خود را چنین بیان کرده است:

موفقیت اجتماع بیش از حد تصور بود . شرکت کنندگانی که از خود انگستان و از ممالک دیگر آمده بودند جمعیت شان بین 8 تا 10 هزار نفر بود. آنهایی که تشکیل شدند نزدیک به 1200 نفر بودند. از انگیسی ها اقشار مختلفی آمده بودند. از اعضای پارلمان ، کشیش، پلیس، پرفسور، روز نامه نگار ، تاجر یهودی، دانشجو و غیره.

مردم آنجا این جملات را بر زبان می آوردند که اینها مقرب خدایند و از برکت اجتماع اینها قطع باران به مردم فرصت کار و تلاش بیشتر داده است و هوا نیز سرد نشده است و در این فصل که مردم اصلا آفتاب را نمی دیدند این روزها همه اش آفتابی بوده است.

حرف دیگری که بر سر زبان مامورین پلیس و نیروهای امنیتی بود این بود که ما چنین اجتماع پر امنیتی تا به حال در عمرمان ندیده ایم.
����������������
منبع:

فصلنامه دینی، علمی، فرهنگی و اجتماعی ندای اسلام شماره 21 بهار 1381 (مرتب کردن مطالب و عنوان گذاری توسط محمد عیسی رحیمی می باشد.)

جماعت از زبان مولانا الیاس

مولانا الیاس می فرماید:« ما کار دعوت را به این شکل که جماعت هایی برای تبلیغ دین حرکت کنند ترک کرده ایم، در صورتی که همین چیز اصلی اساسی بوده است.

رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصا برای تبلیغ دین به این سو و آن سو می رفت و هر کس دست بیعت با آن حضرت صلی الله علیه و سلم می داد او نیز مجنون وار حرکت می کرد.

در حالی که در مکه تعداد مسلمانان انگشت شمار یود اما هر فردی بعد از مسلمان شدن برای عرضه نمودن حق اقدام می کرد.

زندگی مدینه اجتماعی و متمدن بود، آن حضرت بعد از ورود به مدینه گرو ه هایی تشکیل داده و به چهار گوشه اعزام می نمود، رفته رفته این گروه ها رنگ عسکریت به خود گرفت...

به هر حال جد و جهد و نقل و حرکت برای دین اساس و بنیاد کار بود وقتی اساس متزلزل شد آن وقت خلافت راشده به پایان رسید»

5- محدوده کار جماعت تبلیغی تخصصی نیست

شایان ذکر است که روشی در نهضت دعوت و تبلیغ اتخاذ شده که هم ساده و هم قابل تطبیق و عمل در همه جوامع و مناطق است .

بنابراین طبیعی است که در این روش به امور تخصصی و تفصیلی کمتر پرداخته می شود و بیشترین نیرو صرف امور بسیار ضروری و همگانی می شود و کارهای بعدی و تکمیلی به عهده ی علمای هر منطقه یا دیگر برنامه های فرهنگی و آموزشی گذاشته می شود.
��������������
خاطراتی از مفتی زین العابدین رحمه الله

برادران جماعت تبلیغی کارگذاریهای بسیار جالبی از قارهای اروپا و آمریکا دارند که گسترش جماعت دعوت و تبلیغ را در این دو قاره نشان می دهد.

شما می توانید نمونه هایی زیبایی از آن را در شهرهای منچستر انگلستان ، نیویورک و ... در مجله ندای اسلام بخوانید. نمونه زیر یکی از آن هاست:

مفتی زین العابدین رحمه الله ازشخصیت های علمی و دینی بر جسته پا کستان و از شخصیتهای بسیار فعال در کار دعوت بود ایشان بعد از وفات مولانا محمد یوسف کاندهلوی و در زمان مولانا انعام الحسن در یک اجتماع در شهر «شفیلد» انگلستان شرکت کرده بود خاطرات خود را چنین بیان کرده است:

موفقیت اجتماع بیش از حد تصور بود . شرکت کنندگانی که از خود انگستان و از ممالک دیگر آمده بودند جمعیت شان بین 8 تا 10 هزار نفر بود. آنهایی که تشکیل شدند نزدیک به 1200 نفر بودند. از انگیسی ها اقشار مختلفی آمده بودند. از اعضای پارلمان ، کشیش، پلیس، پرفسور، روز نامه نگار ، تاجر یهودی، دانشجو و غیره.

مردم آنجا این جملات را بر زبان می آوردند که اینها مقرب خدایند و از برکت اجتماع اینها قطع باران به مردم فرصت کار و تلاش بیشتر داده است و هوا نیز سرد نشده است و در این فصل که مردم اصلا آفتاب را نمی دیدند این روزها همه اش آفتابی بوده است.

حرف دیگری که بر سر زبان مامورین پلیس و نیروهای امنیتی بود این بود که ما چنین اجتماع پر امنیتی تا به حال در عمرمان ندیده ایم.
����������������
منبع:

فصلنامه دینی، علمی، فرهنگی و اجتماعی ندای اسلام شماره 21 بهار 1381 (مرتب کردن مطالب و عنوان گذاری توسط محمد عیسی رحیمی

حقيقت جماعت تبليغ(١)


نحمده و نصلی علی رسوله الکریم
برادران تبلیغی سربازان برحق نبی اکرم هستند
اصلا جماعت تبلیغ کلاسی سیار است که انسان می تواند با شرکت در این کلاس ها بر روی یقین خود کار کند و خودش را از منجلاب های معاصی وگناه نجات بدهد جماعت تبلیغ این بنیاد بسیار دقیق و مهم طبق سنن نبی اکرم و صحابه رهرو ان ان حضرت به وجود امده است وبانی این کلاس و این مدرسه انسان سازی مولانا الیاس رحمت الله علیه میباشند
به حمد الله این راه بسیار مبارک رهروان بزرگی از قبیل حاج عبدالوهاب....مولانا طارق جمیل .....و دیگربزگان را دارد

به امید روزی که هر جوان یک داعی دین باشد

اميد واريم ان شاءالله نقشه دشمن كه بد بين كردن مسلمين به جماعت تبليغ و تفرقه بين آنهاست را نقشه برآب كنيم و نزاريم تنها قدرتي كه با سرعت به سوي قلب دشمن در حال پيشرفت و نا بودي كفار است را از دست ندهيم
متاسفانه تنها دليلي كه آنرا بزرگتر از حد معمول نمايش ميدهند و آنرا ضعف بزرگ جماعت تبليغ ميدانند ضعيف بودن احاديث فضايل اعمال هست ،بايد به عرض دوستان برسانم كه همان طور كه از اسم اين كتاب معلوم است درباره ي فضايل اعمال بحث ميكند و طبق گفته ي علمابراي بيان فضيلت يك عمل ميتوانيم از احاديث ضعيف استفاده كنيم بلكه در بيان عقيده نميتوان از احاديث ضعيف استفاده كرد
والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته

اوصاف آفرینشی و اخلاقی رسول اکرم

از احوال یارانش جویا می‌شد و از مردم درباره‌ی احوالشان استفسار می‌کرد. نیکویی را تقدیر و تأیید، و زشتی را تقبیح می‌فرمود. اساس کارش مبتنی بر اعتدال و میانه‌روی بود و از افراط و تفریط به دور بود. آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم در هیچ مواردی از خیر، غفلت نمی‌کرد تا مبادا مردم غافل شوند و احساس ملال نمایند. برای هر حالتی آمادگی داشت. در قبال حق کوتاهی نمی‌کرد و نیز از حق تجاوز نمی‌نمود.

کسانی که به او نزدیک بودند، بهترین مردم به شمار می‌آمدند و بهترین مردم نزد ایشان، خیرخواه‌ترین آن‌ها بود. برترین فرد از نظر منزلت نزد وی،‌ کسی بود که بیش از دیگران غم‌خواری و همکاری داشته باشد. آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم بدون یاد الٰهی از جایش بر نمی‌خاست و نمی‌نشست. هرگاه به مجلس و نزد گروهی تشریف می‌برد، در انتهای مجلس می‌نشست و دیگران را نیز به همین روش امر می‌فرمود.

در مجالس، رعایت حال همه را می‌کرد و حق همگان را ملحوظ می‌داشت؛ به طوری که هیچ کس تصور نمی‌کرد که دیگران به نزد پیامبر از او مکرّم‌تر هستند. چنان‌چه شخصی حاجت خود را بیان می‌کرد، رسول اکرم صلى الله علیه وسلم با حوصله‌ی کامل به سخنش گوش می‌داد تا این‌که خود آن شخص بلند می‌شد و می‌رفت. اگر کسی درخواست و حاجت مشروعی داشت، حتماً حاجت او را برآورده می‌ساخت و اگر نمی‌توانست، با لحنی پسندیده از وی معذرت می‌خواست.

حسن اخلاق و گشاده‌رویی وی چنان بود که همه‌ی اصحاب، او را هم‌چون پدری مهربان برای خود می‌پنداشتند. همه‌ی اصحاب در برابر حق از نظر رسول اکرم صلى الله علیه وسلم یک‌سان بودند.

مجلس او سراپا حکمت، بردباری، حیا، عفت و امانت بود. صداها بیش از ضرورت در حضورش بلند نمی‌شد. معایب کسی مورد بحث قرار نمی‌گرفت. آبروی کسی ریخته نمی‌شد. نقطه ضعف‌ها افشا نمی‌گشت. همه با هم برابر بودند. مدار فضیلت و برتری فقط بر تقوا و پرهیزگاری بود. در مجلس او سالخوردگان را محترم می‌داشتند و بر خردسالان مهر می‌ورزیدند و نسبت به نیازمندان ایثار می‌کردند و آدم غریب تازه وارد را اکرام کرده، رعایت حال وی را می‌نمودند.»

سیدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه اضافه می‌کند:

«رسول اکرم صلى الله علیه وسلم همواره خنده‌رو، خوش خلق و ملایم بود، نه ترشرو و سخت‌گیر و تندخو. هیچ‌گاه فریاد نمی‌زد و دشنام نمی‌داد. عیب کسی را آشکار نمی‌کرد. بخیل و تنگ‌دل نبود. از آن‌چه به آن میل نداشت، یاد نمی‌کرد؛ البته از آن بد هم نمی‌گفت و درباره‌ی آن جواب هم نمی‌داد. از سه چیز به شدت پرهیز می‌نمود: ۱ـ جدال و ستیز، ۲ـ تکبر، ۳ـ کارهای بیهوده.

سه چیز را در حق مردم بسیار رعایت می‌فرمود: ۱ـ هیچ کس را سرزنش نمی‌کرد، ۲ـ بر کسی خرده نمی‌گرفت، ۳ـ در جستجوی معایب کسی نبود.

فقط در مواردی که امید ثواب و اجر بود، تذکر می‌داد و صحبت می‌کرد، هرگاه لب به سخن می‌گشود، همنشینان او چنان سکوت می‌کردند که گویی پرنده‌ای بر بالای سرشان نشسته است. چون سکوت می‌فرمود، آن‌گاه اصحاب سخن می‌گفتند و هرگز در محضر رسول اکرم صلى الله علیه وسلم نزاع و ستیز به راه نمی‌انداختند. هر کس لب به سخن می‌گشود، بقیه به او متوجه می‌شدند تا این‌که سخنش به پایان می‌رسید. سخن هر فرد نزد آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم چنان مورد توجه قرار می‌گرفت که گویی اوّلین شخصی است که سخن می‌گوید (یعنی همه با توجه و علاقه به او گوش می‌دادند).

اگر اصحاب می‌خندیدند، او نیز تبسم می‌فرمود و اگر از چیزی تعجب می‌کردند، او هم اظهار تعجب می‌کرد.

افراد غریبه و بیگانه را به خوبی تحمل می‌کرد و سخن ایشان را کاملاً می‌شنید و به خواسته‌های آنان گوش فرا می‌داد؛ به همین خاطر اصحابش توجه چنین افرادی را به سوی خود جلب می‌کردند (تا موجب ناراحتی حضرت رسول اکرم صلى الله علیه وسلم نشود).

به اصحاب می‌فرمود: هرگاه نیازمندی را می‌بینید، نیاز او را برآورید.

آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم ستایش را از کسی می‌پذیرفت که در حد میانه‌روی باشد. سخن کسی را قطع نمی‌کرد، مگر این‌که از حد بگذرد، آن‌گاه یا او را نهی می‌کرد یا از مجلس برمی‌خاست.

آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم بیش از هر کس، سعه‌ی صدر داشت و بیش از هر کس، راست‌گو، خوش‌گفتار، نرم‌خو، مهربان و خوش معاشرت بود. هر کس که برای اوّلین بار به زیارتش مشرف می‌شد، از وی احساس هیبت می‌نمود و هر کس با او معاشرت می‌کرد، دلباخته و شیفته‌اش می‌گشت.»

یکی از وصف کنندگان کمالش می‌گوید:

«کسی را قبل از او و بعد از او، مثل او ندیده‌ام.»

خداوند متعال پیامبرش را به لباس زیبایی آراسته و بر او از جانب خود صفت محبت و هیبت نهاده بود.

هند بن أبی هاله در وصفش چنین می‌گوید:

«آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم پیکر بزرگواری و شکوه و جلال دل و دیده بود و چهره‌ی مبارکش همانند ماه شب چهارده می‌درخشید.»

براء بن عازب رضی الله عنه در وصف آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم می‌فرماید:

«آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم میانه‌قد بود، من او را در حالی دیدم که لباس قرمز رنگی بر تن داشت، از او کسی را زیباتر ندیده‌ام!»

ابوهریره رضی الله عنه در وصفش می‌گوید:

«آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم قدی میانه داشت که البته قامتش به بلندی نزدیک‌تر بود. رنگش سفید و موی محاسنش مشکی بود. لب‌های زیبا و مژگانش انبوه بود. میان شانه‌های مبارک نسبتاً فاصله بود. من همانند ایشان، قبل از او و بعد از او ندیده‌ام!»

انس رضی الله عنه می‌گوید:

«من هیچ دیبا و ابریشمی را به نرمی دست آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم ندیده‌ام و هیچ بویی را بهتر از بوی خوش ایشان استشمام نکرده‌ام.»

• برگرفته از: نبی رحمت
نوشته‌ی: امام سید ابوالحسن ندوی
ترجمه: مولانا محمّد قاسم قاسمی

منبع: سنت آنلاین

 به گزارش سنت آنلاين ،شفا یافتن یک دختر ۲۰ ساله یهودی، او را به تحقیق در مورد دین مبین اسلام و آشنایی با این دین و ورودش به مرکز مطالعات دار السلام واداشت.

این دختر عایشه نام دارد که در سال ۲۰۰۸ برای دیدن دوستش وارد یک شهرک عربی در فلسطین اشغالی شد و در راه برگشت به محل سکونت خود یک کتابچه به زبان عبری و با موضوع آموزه های اسلامی پیدا کرد. این کتابچه “راه سعادتمندی” نام داشت.

وی این کتاب را نگه داشت، ولی به آن توجهی نکرد، پس از مدتی بیمار شد تا اینکه بیماریش شدت یافت و همین مساله او را به خواندن این کتابچه واداشت؛ مطالب این کتاب به حدی سودمند بود که به او آرامش و اطمینان خاطر بخشید.

وی آرام آرام با گروهی از دعوتگران فلسطینی ساکن داخل آشنا شد که در مرکز مطالعات دار الاسلام فعالیت می کردند.

عایشه توانست از محضر این دعوتگران نهایت استفاده را بکند و بر اطلاعات خودش در مورد اسلام بیفزاید، مطالعات عمیق او موجب تقویت ایمان قلبی او شد.

وی در مصاحبه با پایگاه خبری “الجزیره نت”، یادی از لحظه مسلمان شدن کرد و های های گریست و به همین خاطر نتوانست احساساتش را به صورت کامل بیان کند.

عایشه تصریح کرد: « احساس می کنم که دوباره به دنیا آمده ام و عنایات ربانی شامل حال من شده است، آموزه های پاک و ناب و والای دین اسلام مرا به راه رستگاری و هدایت سوق داد.»

عایشه به همراه خانواده اش زندگی می کند، این خانواده هیچ شناختی نسبت به دین مبین اسلام ندارد، فقط پدرش از تصمیم عایشه برای مسلمانان شدن حمایت کرد، وی این تصمیم را از روی باور اتخاذ کرد، او به اسلاح ایمان مسلح است و مجدانه می کوشد تا آموزه های اسلام را یاد بگیرد، این در حالی که است که با چالش های اجتماعی و محیطی فراوانی مواجه است.

وی با الگوبرداری از اعضای این مرکز مطالعاتی یک جریانی را برای مسلمان کردن یهودیان به راه انداخته است .

منبع: مرکز اطلاع رسانی فلسطین

(۷)

تبلور رحمت در محبت به خلق

پیام آور رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- نمود محبت و مهرورزی و رحمت بود، تا جایی که خدای تعالی در قرآن کریم او را با صفات (رؤوف) و (رحیم) ذکر کرده است. پیامبر-صلّی الله علیه وسلّم- فرموده است: «الرّاحِمونَ یَرحَمُهُمُ الرَّحمنُ اِرحَمُوا مَن فِی الأرضِ یَرحَمکُم مَن فِی السَّماءِ»؛ مهرورزان را خدای رحمان مورد رحمت قرار می‌دهد، به کسانی که در زمین هستند رحمت آورید، تا آنکه در آسمان است بر شما رحمت آورد. (ترمذی: ۱۹۲۴)

در بیان صفات اهل ایمان می‌فرمود: «لا یُؤمِنُ أحَدُکُم حَتَّی یُحِبَّ لأخیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفسِهِ»؛ کسی از شما مؤمن به شمار نمی‌آید تا آنکه دوست بدارد برای برادرش آنچه را که برای خود دوست می‌دارد. (صحیح البخاری: ۱۳)

هم ایشان فرموده است: «لا تَدخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی تُؤمِنُوا و لا تُؤمِنُوا حَتّی تَحَابُّوا»؛ به بهشت داخل نخواهید شد مگر اینکه مؤمن باشید، و مؤمن به شمار نمی‌آیید مگر اینکه به همدیگر محبت بورزید. (صحیح مسلم: ۸۱)

و نیز فرموده است: «مَن لا یَرحَمِ النَّاسَ لا یَرحَمهُ اللهُ»؛ کسی که بر مردم رحم و مروت نداشته باشد، خدا به او رحمت نمی‌آورد. (ترمذی: ۱۹۲۳)

یکی از نمودهای محبت آن است که شخص فحّاش و ناسزاگوی نباشد و صدای خویش را در بازار و خیابان بلند نکند و بدی را با بدی پاسخ ندهد، بلکه اهل عفو و گذشت باشد. عائشه ام‌المومنین-رضی الله‌ عنها- در مورد پیام‌آور رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- می‌فرمود: «لَم یَکُن فاحِشاً و لا مُتَفَحِّشاً و لا صَخّاباً فی الاسواقِ و لا یجزئ بالسّیئةِ السّیئةَ و لکن یَعفُو و یَصفَحُ»؛ پیامبر-صلّی الله علیه وسلّم- ناسزاگوی نبود و هرگز وادار به آن نمی‌شد و صدایش را در بازار‌ها بلند نمی‌کرد و بدی را با بدی پاسخ نمی‌داد، بلکه در می‌گذشت و چشم‌پوشی می‌کرد. (ترمذی: ۲۰۱۶)

در قرآن کریم درباره‌ی پیامبر-صلّی الله علیه وسلّم- آمده است: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ»؛ بی‌گمان پیغمبری از خود شما (انسان‌ها) به سویتان آمده است، هر گونه درد و رنج و بلا و مصیبتی که به شما برسد بر او سخت و گران می‌آید. به شما عشق می‌ورزد و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان دارای محبت و لطف فراوان و بسیار مهربان است. (توبه: ۱۲۸)

آری او رمز محبت، تجسم کمالات و ارزش‌ها، نماد عزت و سربلندی اولاد آدم و تبلور همه‌ی خوبی‌هاست، از این روی بر او درود و سلام می‌فرستیم و محبت و کمال و عزت و خوبی‌هایی را که او پیام آور آن‌ها است ارج می‌نهیم.

اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید اللهم بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید!

نویسنده: استاد مصطفى اربابی
منبع: پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

برگرفته شده از :سنت آنلاين

(۶)

تبلور رحمت در تأکید بر علم‌گرایی

نخستین پیامی که از جانب خدا بر پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- نازل شد این بود:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ»؛ بخوان به نام پروردگارت، آنکه آفرینش را پدید آورده است. او که انسان را از خون بسته آفریده است. بخوان پروردگارت را که از همه‌ی بزرگواران بر‌تر و بخشنده‌تر است.‌‌ همان خدایی که به وسیله‌ی قلم، تعلیم و آموزش را به انسان آموخت. خدایی که به انسان چیزهایی آموخت که نمی‌دانست. (علق: ۱-۵)

آری رسالت پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- علم‌گرایی و دانش و تحقیق و پژوهش بود. در قرآن به پیامبر-صلّی الله علیه وسلّم- خطاب شده است: «قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ.»؛ بگوی: آیا اهل علم با کسانی که علم ندارند برابر هستند؟! (زمر: ۹)

این نکته را نباید فراموش کنیم که در قرآن نازل شده بر پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- طی آیات۳۰ تا ۳۴ سوره‌ی بقره تصریح شده است که سجده‌ی فرشتگان بر آدم به خاطر علمی بود که خدا به او آموخته بود و فرشتگان از آن بی‌بهره بودند، به عبارتی، آدم به عنوان استاد فرشتگان تبلور و تجلی یافت.

 

 

 

منبع:سنت آنلاين

(۵)

تبلور رحمت در بسط حقیقت آزادی

حقیقت آزادی آن است که انسان از قید و بندهایی که خود برای خویش ساخته و طوق بندگی و بردگی را بر گردن خویش نهاده آزاد گردد، تا مظاهر آزادی تحقق یابد. خدای متعال پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- را فرستادند تا انسان را از همه‌ی غل و زنجیر‌ها رهایی بخشد، به طوری که انسان از درون خویش آزاد گردد و آن‌گاه نمودهای آزادی را در زندگی محقق سازد.

خدای تعالی فرموده است: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّ‌سُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَ‌اةِ وَالْإِنجِیلِ یَأْمُرُ‌هُم بِالْمَعْرُ‌وفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ‌ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّ‌مُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَ‌هُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ ۚ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُ‌وهُ وَنَصَرُ‌وهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ‌ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده -که [نام‌] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‌یابند- پیروى مى‌کنند؛ [ه‌مان پیامبرى که‌] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‌دهد، و از کار ناپسند باز مى‌دارد، و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‌گرداند، و از [دوش‌] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‌دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند، آنان‌‌ همان رستگارانند. (اعراف: ۱۵۷)

پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- خود نیز فرموده است: «تَعِسَ عبدُالدینارِ و الدِّرهمِ»؛ بدا به حالِ بنده‌ی دینار و درهم. (ابن ماجه: ۴۱۳۵)

یعنی بسیاری بنده‌ی پول و ثروت و مقام و جایگاه اجتماعی و… هستند و در اصل با آزادی رابطه‌ای ندارند.

در زمان خلافت عمر فاروق- رضی الله‌ عنه‌- ربعی بن‌عامر- رضی الله‌ عنه‌-، فرستاده‌ی سپاه اسلام در پاسخ به رستم فرخ زاد، فرمانده‌ی ایرانی که از او پرسیده بود چرا آمده‌اید؟ گفت: برای آزادی بنده گان خدا از بندگی غیر خدا.

راه اصلی رسیدن به مظاهر آزادی همین است که انسان از بندگی مقام و منصب و پول و سرمایه و بندگی غیر خدا آزاد گردد، آن‌گاه می‌تواند به آزادی دست یابد و گرنه واژه‌ی آزادی بازیچه‌ای می‌شود در دست صاحبان سرمایه و قدرت. پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- سرچشمه‌ی آزادی را به مردم نشان داده‌اند تا راه را گم نکنند.

 

 

 

 

منبع:سنت آنلاين

(۴)

تبلور رحمت در مبارزه با خرافات

محمد-صلّی الله علیه وسلّم- نمود راستی و صداقت بود. روزی که تنها فرزندش (ابراهیم) در گذشت، خورشید گرفت. مردم پنداشتند خورشید به خاطر ماتم در گذشت فرزند پیام‌آور رحمت گرفته است! اما چون خبر به او رسید، پس از ادای نماز کسوف فرمود: «خورشید و ماه به خاطر مرگ و یا زندگی کسی نمی‌گیرند، پس چون کسوف و خسوف را دیدید، به نماز بایستید و خدا را بخوانید.» (صحیح البخاری: ۹۹۶)

بدین ترتیب پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- مانع رواج خرافات و موهومات و باورهای نادرست شدند و راضی نشدند با سکوت خود، مردم را گرفتار خرافات باقی بگذارند.

 

منبع:سنت آنلاين

(۲)

تبلور رحمت در بیان این‌که امتیازات و افتخارات از آن همه‌ی آدمیان است

محمد-صلّی الله علیه وسلّم- هنوز به رسالت مبعوث نشده بود که به خاطر بهره‌مندی از صفات والای انسانی در میان مردم مکه به «محمد امین» شهرت یافته بود. در میان مردم مکه، همانند این روزگار، انحصارطلبی و امتیازخواهی قومی و مذهبی رواج داشت. محمد-صلّی الله علیه وسلّم- آمد تا امتیازات قومی و نژادی و مذهبی را که ریشه در جاهلیت دارد از میان بردارد. او بدین سان همه‌ی فرزندان آدم را از لحاظ حقوق انسانی در کنار هم قرار داد، تا هیچ کس از حقوق فردی و اجتماعی خویش محروم نگردد:

«ابن اسحاق می‌گوید قبایل قریش هر کدام جداگانه برای تجدید بنای کعبه سنگ جمع می‌کردند، آنان پس از جمع‌آوری سنگ، تجدید بنای کعبه را آغاز کردند. کار ادامه یافت تا که به محل رکن «حجر الاسود» رسیدند. آنجا بود که دچار اختلاف شدند و هر قبیله‌ای می‌خواست افتخار حمل رُکن به محل نصب از آن او باشد و دیگران در این افتخار شریک نباشند. افراد هر قبیله گِرد هم آمدند و سوگند یاد کردند که از این افتخار صرف‌نظر نکنند. اختلاف بالا گرفت و هر قومی با هم‌پیمانان خود آماده‌ی جنگ شدند!

بنی عبدالدار تشتی مملو از خون آوردند، آنان و بنی‌عدی بن‌کعب بن لؤی با همدیگر پیمان بستند و دست‌های خود را میان خون گذاشتند و سوگند یاد کردند که تا پای مرگ مقاومت کنند و این افتخار را به دیگری وا نگذارند. این پیمان به نام «لعقه» نامیده شد.

مدت چهار یا پنج شب بدین منوال سپری شد. پس از آن در مسجد جمع شدند و به مشورت پرداختند و راه انصاف را پیش گرفتند.

برخی از راویان بر این باورند که: ابو امیه بن‌مغیره که از همه کهن‌سال‌تر بود، خطاب به آنان گفت:‌ای معشر قریش! با همدیگر قرار بگذارید که هر کس از این درب (مورد اشاره) وارد شد در موضوع اختلاف شما داوری کند! آنان پیشنهاد او را پذیرفتند. نخستین کسی که وارد شد، رسول الله-صلّی الله علیه وسلّم- بود. چون او را دیدند، گفتند: او «امین» است، راضی هستیم، او «محمد» است. هنگامی که پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- به نزدشان رسید، موضوع را با او در میان گذاشتند و از او خواستند در این خصوص داوری کند.

پیامبر رحمت-صلّی الله علیه وسلّم- فرمودند: پارچه‌ای بیاورند. پارچه آورده شد، ایشان حجر‌الاسود را با دست خود در میان پارچه گذاشتند، سپس فرمودند: از هر قبیله یک نماینده بیاید و برای حمل آن مشارکت کند. نمایندگان قبایل آمدند و همگی با هم حجر‌الاسود را به محل نصب بردند، و ایشان با دست خود آن را در مقر خود قرار دادند.» (سیرة النبویه، ابن‌هشام، ج ۱، ص۱۹۷)

در حقیقت پیامبر-صلّی الله علیه وسلّم- با این عمل (یعنی طرح مشارکت همه در هر امتیاز و افتخاری) در جهان طرحی نو درافکند، زیرا محبت را جایگزین نفرت و عزت را جایگزین تحقیر و صلح و دوستی را جایگزین جنگ و دشمنی نمود.

 

منبع:سنت آنلاين

خدای تعالی محمد-صلّی الله علیه وسلّم- را به عنوان رحمت برای جهانیان فرستاده است: «وَمَا أَرْ‌سَلْنَاکَ إِلَّا رَ‌حْمَةً لِّلْعَالَمِینَ»؛ و ما تو را جز مایه رحمت برای جهانیان نفرستاده‌ایم‌. (انبیاء: ۱۰۷)

پس او پیام‌آور مهر و دوستی و محبت، صداقت و امانت، عزت و کرامت و آزادی، و علم و فضیلت است، از این روی خدای متعال او را صاحب اخلاق عظیم معرفی کرده است: «وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ بی‌گمان تو دارای خلق و خوی بسیار بزرگ هستی. (قلم: ۴)

در این نوشته، فهرست‌وار به نکته‌هایی از سیره‌ی مبارک او که بخش کوچکی از اقیانوس بی‌کران رحمت او است پرداخته می‌شود:

(۱)

تجلی رحمت در بیان واقعیت

پیامبر-صلّی الله علیه وسلّم- خود را انسانی همانند سایر انسان‌ها می‌داند که دارای ویژگی‌های همگانی انسانی است و فقط تفاوت خود را با دیگران در حوزه‌ی وحی می‌داند و بس:

می‌فرماید: «از خدای تعالی می‌خواهم اگر به کسی از افراد امت در حالت خشم ناسزا گفته‌ام یا او را نفرین کرده‌ام، آن را در قیامت برای او رحمت قرار دهد، زیرا من از جمله‌ فرزندان آدم هستم و چون سایر آدمیان دچار غضب می‌شوم، اما خدای تعالی مرا به عنوان رحمة للعالمین مبعوث فرموده است.» (سنن ابی‌داوود: ۴۶۵۹)

«خدایا از پیشگاه تو پیمانی را می‌طلبم و تقاضا دارم آن را رد نفرمایی، و آن اینکه من انسانی هستم، اگر مؤمنی را آزار رسانیدم، یا به او ناسزا گفتم، یا او را نفرین کردم، یا او را کتک زدم، آن را مایه‌ی پاکی و رحمت و قُرب آن کس به پیشگاه خود قرار دهی و پاداش او را در قیامت به او ارزانی فرمایی.» (مسند امام احمد: ۹۵۱۰)

«جز این نیست که من انسانی هستم، اگر شما را در امر دین فرمان دادم، به آن ملتزم شده و عمل کنید، اما اگر شما را بر اساس نظر و رأی شخصی خود فرمان دادم، بدانید که من بشر هستم.» (صحیح مسلم: ۲۳۶۲)

 

 

منبع:سنت آنلاين 

درباره ما

a.sepahi sepahi2001@yahoo.com

نویسندگان

ارتباط با مدیر

ارتباط با مدير

نظرسنجی

به نظر شما كدام يك از قسمت هاي سايت بايد تقويت شود؟