close
تبلیغات در اینترنت
رفع شبهات

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 159
  • کل نظرات : 30
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 4
  • تعداد اعضا : 9
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 87
  • بازديد ديروز : 55
  • بازديد کننده امروز : 8
  • بازديد کننده ديروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 142
  • بازديد ماه : 572
  • بازديد سال : 1,436
  • بازديد کلي : 34,554
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.196.215.69
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

 

اعتراضی دیگر که منکرین تصوف و اصلاح وارد می کنند اینست که تصوف بدعت و گمراهی است و ثبوتی ندارد .

فقیه العصر مفتی رشید احمد لدیانوی رحمه الله در این باره می نویسد: مقصود از بیعت اصلاح است، و آن زمانی ممکن است که با شخص کاملی رابطه اصلاحی برقرار نماید اگر چه بیعت هم نباشد، بیعت مقصود نیست اصلاح مقصود است.

ضرورت تصوف از قرآن و حدیث و فقه ثابت است ، علاوه از آن عقلا نیز ضرورت آن بدیهی و ظاهر است، تفصیل آن اینست که احکام شریعت بر دو قسم اند: 1- آنچه متعلق به ظاهر است  2- آنچه متعلق به باطن است.

وجود اعمال باطنی از قرآن و حدیث ثابت است و وجدان هر شخص نیز به آن گواهی میدهد، علاوه از آن از مسلمات عقلیه و حقائق متفق علیه می باشد. قرآن می فرماید: « وَذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ» [الأنعام : 120]. علاوه از آن حسد، کبر، ریا، حب مال، حب جاه، و رذائل دیگر و در مقابل آنها صفات محموده، حکم تخلیه از اخلاق رذیله و تحلیه با اخلاق حمیده، راههای علاج اولی و تحصیل دومی در قرآن و حدیث بار بار بسیار زیاد مذکور است، علمی که متعلق به اعمال باطنی یعنی، دوری از رذائل و تحصیل اخلاق حمیده است تصوف نام دارد.

حضرت امام ابوحنیفه رحمة الله علیه فقه را اینگونه تعریف نموده است «الفقه معرفة النفس ما لها و ما علیها» (توضیح ص10) این تعریف شامل تصوف نیز می باشد، بلکه به علت اینکه اعمال باطنی اهمیت بیشتری دارند تا جائیکه وجود و عدم وجود اعمال ظاهری و اعتبار آنها بر اعمال باطنی موقوف است، لذا مطابق با تعریف مذکوریکی از مهمترین شعبه های فقه تصوف است. تعلق فقه با اعمال ظاهری در درجه ی شعبه ی دوم می باشد. با توجه به اهمیت علم باطن اسم این شعبه از فقه، «تصوف» گذاشته شده است. (احسن الفتاوی، ج1،ص 545 و 546، بطور خلاصه)

(دارالإفتآء مدرسه دینی دارالقرآن سراوان، عبدالصمد غیاثی)

 

 

کتاب فضایل اعمال

کتاب فضایل اعمال

 

تألیف: شیخ الحدیث مولانا محمد زکریا رحمة الله عیه

این کتاب شامل چندین مباحث است که عبارتند از: حکایات صحابه، فضائل قرآن، فضائل نماز، فضائل ذکر، فضائل تبلیغ، فضائل رمضان، عقب ماندگی مسلمین و راه حل آن .

مولانا محمد زكريا رحمه الله در ضمن تدريس و تبليغ به تأليف كتب ارزنده اي آغاز نمود و اين برنامه از سال 1341 هجري آغاز گرديد و تا پايان ادامه يافت و كتب بسيار نفيسي بعد از خود بطور يادگار گذاشت كه بعضي از آنها عبارتند از: تقارير كتب حديث، حالات زندگي پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم، خلفاي راشدين، سلاطين بني اميه، اصول حديث علي مذهب الحنفيه، فضائل نبوي، شرح ترمذي، اوجز المسالك شرح مؤطا امام مالك (به زبان عربی در 20 جلد)، تحفة الإخوان في بيان احكام القرآن، المؤلّفات و المؤلّفين، فضائل اعمال، الكوكب الدرّي، لامع الدراري و غيره.

کتاب فضائل اعمال یکی از کتابهائی است که مورد قبولیت قرار گرفته و به زبانهای مختلف ترجمه شده است و در اکثر مساجد در مناطق مختلف خوانده می شود.

هدف از تألیف این کتاب

این نکته روشن و واضح است که انبیآء علیهم السلام امتهای خود را به طرف وحدانیت و ربوبیت خداوند متعال و صفات او دعوت داده و با ترغیب دادن و شنوانیدن فضایل، امت را به طرف اوامر خداوند متعال دعوت می دادند و بوسیله وعیدها آنها را از ارتکاب نواهی می ترساندند. ضرورت این امر پیش آمد که از یک طرف امت با فضایل آشنا شود و از طرف دیگر اهمیت و ضرورت محنت و مسئولیت امت هم معلوم شود، برای این هدف کتابهای فضائل نوشته شده اند. که کتاب فضائل اعمال نیز یکی از این کتابها می باشد.

 

تأثیر فضائل اعمال در زندگی

این حقیقت غیر قابل انکار است که بر اثر شنیدن فضائل و تشویق و ترغیب مسلمانان از طرف داعیان دین، در زندگی بسیاری از مسلمانان تغییر آمده و اصلاح شده اند و بسیاری از کفار به اسلام روی آورده و مسلمان گشته اند.

اعتراض بر کتاب فضائل اعمال

بعضی افراد شبهه افکن بر این کتاب اعتراض وارد نموده می گویند: این کتاب پر از خرافات و بدعات است و همه احادیث آن ضعیف و موضوع هستند.

پاسخ به این اعتراض

در پاسخ به این اعتراض می گویم: این گفته صحت ندارد.

اولاً: این حکم که این حدیث صحیح است یا ضعیف، در میان محدثین حکم متفق علیه نیست و یک أمر اجتهادی است، و هر محدث بنابر ذوق و اجتهاد خویش بر صحت یا ضعف یک حدیث حکمی صادر می کند. و حکم یک مجتهد بر مجتهد دیگر واجب العمل نیست.

پس همانطور که در مسائل فقهی معترضین می گویند ما از یک امام معین تقلید نمی کنیم، بلکه قول صحیح را می گیریم، همینطور در بیان صحت و سقم احادیث، نباید از حکم یک مجتهد تقلید کنند و حکم دیگران را نادیده بگیرند، اگر در این مورد فقط از حکم شیخ آلبانی تقلید نمودند و تحقیق دیگران را نادیده بگیرند این همان تقلید است که از آن نهی می کنند در حالی که خود گرفتار تقلید هستند.

ثانیاً: شیخ الحدیث محمد زکریا در کتاب فضائل اعمال از کتب حدیث که محدثین مشهور آنها را روایت کرده اند؛ مانند، صحیح بخاری، صحیح مسلم، موطا امام مالک، مسند احمد بن حنبل، سنن ترمذی، سنن ابوداود، سنن نسائی، سنن ابن ماجه، سنن بیهقی، صحیح ابن حبان، سنن طبرانی، مصنف ابن ابی شیبه و مستدرک حاکم و کتب حدیث دیگر احادیث را نقل نموده است.

اینها کتب معتبر اهل سنت هستند، بعضی از این محدثین در ضمن روایت حدیث حکم آنرا نیز می نویسند، که این خود تأییدی بر آن حدیث از جانب محدث می باشد.

ثالثاً: شیخ الحدیث روی سند احادیثی که در صحت و سقم آنها اختلاف است، بحث نموده و صحیح بودن یا حسن بودن آن را از اقوال محدثین ثابت نموده است، اگر به خود زحمت داده و بدون تعصب نگاه کنید می بینید که شیخ الحدیث بر خود لازم دانسته که در مورد سند برخی از احادیث در حد نصف صفحه یا کمتر بحث کند و اقوال ائمه حدیث را ذکر می کند.

رابعاً: این احادیث در مورد فضائل هستند که به اتفاق علمآء روایت حدیث ضعیف و عمل به آن در فضائل جایز است. چنانکه ذیلاً برخی از عبارتهای علمای فن حدیث نقل می گردد:

ويجوز عند العلماء التساهل في أسانيد الضعيف دون الموضوع من غير بيان ضعفه في المواعظ والقَصَص وفضائل الأعمال لا في صفات اللَّه تعالى وأحكام الحلال والحرام». (المختصر في أصول الحديث – (1 / 2) (التقريب والتيسير لمعرفة سنن البشير النذير في أصول الحديث – (1 / 6) (مقدمة ابن الصلاح – (1 / 19) (المفصل في علوم الحديث – (1 / 485)

و نزد علمآء تساهل در اسانید حدیث ضعیف نه در موضوع جایز است، بدون اینکه ضعف آن بیان شود، البته در مواعظ، و قصص و فضائل اعمال، نه در صفات الله و احکام حلال و حرام.

«ويجوز عند أهل الحديث وغيرهم التساهل في الأسانيد ورواية ما سوى الموضوع من الضعيف والعمل به من غير بيان ضعفه في غير صفات الله تعالى والأحكام كالحلال والحرام» (تدريب الراوي – (1 / 298)

و نزد اهل حدیث و دیگران تساهل در اسانید و روایت آنچه غیر موضوع است از حدیث ضعیف و عمل به آن بدون بیان ضعف آن در غیر صفات خداوند متعال و احکام مانند، حلال و حرام جایز است.

خامساً: اگر روایت حدیث ضعیف و عمل به آن در باب فضائل اشکال می داشت، امام بخاری کتاب «الأدب المُفرَد» را تألیف نمی کرد، که تقریباً 30% (سی در صد) احادیث آن ضعیف هستند. نیز محدثینی مانند امام بیهقی و غیره حدیث ضعیف را در کتب خویش روایت کرده اند و حکم ضعف آن را نیز نوشته اند. این عمل محدثین دلیل است که روایت و عمل بر حدیث ضعیف اشکال ندارد و اعتراض بر آن اعتراض بر عمل محدثین است .

 

 

زمانی که پیغمبر اسلام صلى الله علیه وسلم وارد شهر مدینه شدند، در آن‌جا دو چیز را مشاهده نمودند که یکی از آن‌ها این بود که:

اهل مدینه دو روز را برای خود مقرر کرده بودند و در این دو روز شادی و سرور می‌کردند و جشن و پایکوبی می‌نمودند.

پیغمبر خدا صلى الله علیه وسلم از آن‌ها پرسیدند: این چه روزهایی هستند که شما در آن‌ها اظهار شادی و خوش‌حالی می‌کنید؟

گفتند: این‌ها روزهای عید ما هستند.

پیغمبر خدا صلى الله علیه وسلم فرمودند: خداوند این عیدهای شما را تغییر داده و به دو عید مبارک تبدیل کرده است که عید رمضان و عید قربان باشند.

در برخی روایات تاریخی آمده که این دو عیدی که اهالی مدینه جشن می‌گرفتند، نوروز و مهرگان بودند که دین اسلام، اعیاد سعید فطر و قربان را جایگزین آن‌ها کرد. زیرا مقرر نمودن این روزها به عنوان عید، از جانب خود انسان‌ها بود و دستوری مبنی بر این کار از جانب خداوند نازل نشده بود، پیامبر خدا صلى الله علیه وسلم جلوی برگزاری آن را گرفت. هم‌چنین نوروز پیشینه‌ی اسلامی ندارد، بلکه بازمانده‌ای از زردشتیان می‌باشد. تقریباً در روز سیزده به در همین ماه (فروردین) بود که حضرت ابراهیم علیه السلام زمانی که مردم برای جشن و سرور به خارج از شهر رفته بودند، بت‌ها را شکست.

به هر حال دین اسلام برای شادی و سرور مسلمانان، فقط دو عید که فطر (رمضان) و قربان باشند، را مقرر نموده است.

 

 

خوارج را بشناسید

خوارج گروهی تفرقه افکن و زیانبخش از اهل بدعتند که در زمان خلافت حضرت علی رضی الله عنه اعلام موجودیت کردند . ریشه ی ایشان به مردی بی ادب برمی گردد که در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم می زیست و نامش ذوالخویصرة بود. روزی پیامبر صلی الله علیه و سلم چیزی را تقسیم می کرد این مرد هم در نهایت بی ادبی و گستاخی به پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: إتق الله، إعدل؛ یعنی، از خدا بترس، داد پرور باش. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: خاک بر سرت اگر من از خدا نترسم و دادپرور نباشم چه کسی دادپرور است؟ در این هنگام حضرت عمر و حضرت خالد بن ولید رضی الله عنهما گفتند: ای پیامبر خدا اجازه دهید او را بکشیم . پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: رهایش کنید. آنگاه فرمودند: «إِنَّ لَهُ أَصْحَابًا یَحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِمْ وَصِیَامَهُ مَعَ صِیَامِهِمْ یَمْرُقُونَ مِنْ الدِّینِ كَمُرُوقِ السَّهْمِ مِنْ الرَّمِیَّةِ » (صحیح البخاری -

بَاب مَا جَاءَ فِی قَوْلِ الرَّجُلِ وَیْلَكَ). یقیناً برای او همراهانی هستند که یکی از شما نمازش را در مقابل نماز آنها و روزه اش را در مقابل روزه آنها حقیر و ناچیز می پندارد، از دین خارج می گردند مانند بیرون رفتن تیر از شکار (که به سرعت داخل بدنش شده و فوراً خارج می گردد).

 


ادامه مطلب

کتاب خوارج و سلفی و وهابی را بهتر بشناسیم که توسط عالم کُرد جناب عبدالله عبدالعزیز هرتلی برای همه ی جوانان خصوصا کسانی که میخواهند بدانند که خوارج چه کسانی هستند و امروز به چه نامهایی و با چه ترفندهای جدیدی میخواهند مسلمانان را از پیروی اهل سنت و جماعت (حنفی - شافعی - مالکی - حنبلی ) دور کنند توصیه ی اکید می شود .

 

دانلود

 

اختلاف علمای دین- تحقیقی از مولانا مفتی عبدالصمد غیاثی مدرس مدرسه دارالقرآن سراوان

اختلاف علمای دین- تحقیقی از مولانا مفتی عبدالصمد غیاثی مدرس مدرسه دارالقرآن سراوان

پایان یافتن اختلاف علما امری است غیر ممکن و آرزو کردن آن حماقتی است کامل زیرا که اتفاق علماء فقط در یک صورت می تواند ممکن باشد و آن اینکه در قرآن و حدیث در مورد عمل هر شخصی حکم مخصوصی مذکور باشد و این امکان پذیر نیست زیرا اگرچه مردم دنیا متناهی هستند اما غیر محصور می باشند و اعمال آنها نیز غیر محصور است اگر چنین کتاب مفصلی نازل می گردید که مشتمل بر تک تک اعمال هر یک از انسانها می شد به قدری بزرگ می شد که  نگهداری آن ممتنع و منتقل کردن آن از جائی به جای دیگر بالاتر از توان انسان قرار می گرفت و استفاده از آن امکان پذیر نبود لذا نازل کردن چنین کتابی که انسان نتواند از آن استفاده ببرد و آن را حفاظت و نگهداری کند عیبی است . و غیر ممکن است که خداوند به عیب متصف شود لهذا پایان یافتن اختلاف هم غیر ممکن است و آرزو کردن آن نادانی است . لهذا لازم شد که در قرآن و حدیث به جای جزئیات کلیات ذکر شوند تا حکم تک تک جزئیات از آن کلیات استنباط گردند . و در استنباط احکام عقل و فهم انسان دخالت دارد و عقلها و فهم های انسانها با هم تفاوت دارند که در نتیجه در استنباط مسائل اختلاف پدید می آید. گاهی یک جزئی وجود دارد و کلیات هم در میان هردو گروه مسلم هستند اما اختلاف در اینست که این جزئی در کدام کلی داخل است . بطور مثال: دو نفر وکیل از طرف مدعی و مدعی علیه وکالت دارند و در دعوای مذکور نسبت به حاکم بودن و محکوم بودن موکلان خود اختلاف نظر دارند در صورتی که جزئی یکی است که مورد بحث قرار گرفته است و قوانینی که می خواهند این جزئی را از آن استنباط کنند در مملکت و نزد وکیلان مسلم اند با وجود این اختلاف پیش می آید وکیل مدعی می گوید این جزئی طبق فلان ماده است در نتیجه باید مدعی علیه محکوم بشود و وکیل مدعی علیه آنرا به ماده دیگر تطبیق داده و می گوید مدعی علیه باید تبرئه شود خلاصه اینکه دو نفر در مورد اینکه این جزئی تحت کدام ماده داخل است جر و بحث می کنند و بر یک کار اتفاق نظر ندارند لیکن نه بر اختلاف آنها اعتراض می شود و نه مردم آنرا بد می دانند و نه قاضی از این اختلاف ناراحت می شود و نه حکومت جلوی اختلاف آنها را می گیرد بلکه به آنها فرصت بیشتری داده می شود تا دلایل خود را بیان نموده و حق وکالت خود را ادا کنند سرانجام قاضی از نظر راجح و مرجوح بودن حکم را صادر می کند مثال اختلاف علماء در مسائل استنباطی عینا مانند این است اما چون مردم به دین توجهی ندارند و به آن اهمیت نمی دهند اختلاف علماء را بهانه ای قرار داده و از دین کناره گیری می کنند.

 

بیشتر در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

ظهور زنان عریانِ پوشیده

یکی دیگر از نشانه‌های قیامت خارج شدن زنان از آداب اسلامی با آشکار کردن زینت، مو و بدن و پوشیدن لباس‌هایی است که عوراتشان را پنهان نمی‌کنند عبدالله بن عمر می‌گوید از پیامبر خدا – صلى الله علیه وسلم- شنیدم فرمودند: «سیکون فی آخر أمتی رجال یرکبون على السروج، کأشباه الرجال، ینـزلون على أبواب المساجد، نساؤهم کاسیات، عاریات على رؤوسهم کأسنمة البخت العجاف العنوهن فإنهنّ ملعونات، لو کانت وراءکم أمة من الأمم لخدمن نساءکم نساءهم کما یخدمنّکم نساء الأمم قبلکم» «رواه امام احمد»(۱).«در امت آخر الزمان مردانی پیدا می‌شوند بر زین‌هایی مانند رحال شترها سوار هستند و جلو درب مساجد پیاده می‌شوند. زنانشان لباس بر تن دارند اما در واقع لختند روی سر آنها مانند کوهان شترِ لاغر اندام است بر آنان نفرین کنید، آنان نفرین شده هستند اگر بعد از شما امت دیگر می‌بود زنان شما به زنان آنان خدمت می‌کردند همانطور که زنان امت‌های گذشته به شما خدمت می‌کنند». حاکم در روایتی(۲) آورده است: «سیکون فی آخر هذه الأمة رجال یرکبون على المیاثر حتى یأتوا أبواب مساجدهم نساؤهمکاسیات عاریات»«در نسل‌های آخر این امت مردانی هستند که سوار بر زین‌های بزرگ می‌شوند تا اینکه جلو درب مساجد پیاده می‌شوند. زنانشان گرچه لباس بر تن دارند ولی اندام آنها آشکار است.

از ابوهریره روایت شده است گفت: «از جمله نشانه‌های قیامت…. این است که لباسهایی درست می‌شودکه زنان آن را می‌پوشند ولی در عین حال لختند»(۳).

این احادیث از معجزات پیامبر گرامی -صلى الله علیه وسلم- به حساب می‌آیند زیرا تمام آنها قبل از ما و همچنین امروز بیشتر از گذشته تحقق یافته‌اند(۴).

پیامبر گرامی این نوع زنان را «کاسیات عاریات» نامیده است زیرا لباس می‌پوشند ولی چون لباس‌ها شفاف و ناز کند بدن آنان را نمی‌پوشاند مانند اغلب لباس زنان امروزی(۵).

برخی گفته‌اند «کاسیات عاریات» یعنی لباس‌ها بدن را می‌پوشانند ولی آنقدر تنگ و چسبان هستند تمام مفاتن بدن زن از جمله پشت و سینه, برجسته و آشکارند و یا قسمتی از بدنش را لخت می‌کند تا بر اساس آن قسمت‌های دیگر بدنشان حدس زده شود(۶).

ابوهریره -رضی الله عنه- می‌گوید پیامبر خدا -صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «صنفان من أهل النار لم أرهما: قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس ونساء کاسیات عاریات ممیلات مائلات رؤوسهنّ کأسنمة البخت المائلة لا یدخلن الجنة ولا یجدن ریحها وإن ریحها لیوجد من مسیرة کذا و کذا»(۷).

«دو صنف از انسان‌ها جزو اهل جهنم هستند تاکنون آنها را ندیده بودم. افرادی که شلاقی مانند دم گاو در دست دارند و با آن مردم را می‌زنند. و زنانی پوشیده از لباس ولی در عین حال لخت و عریانند آنان از طاعت خدا بدورند و با بی‌حجابی خود را به طرف مردان سوق می‌دهند. سر آنان مانند کوهان شتر لاغر اندام است. به بهشت وارد نمی‌شوند و بوی آنرا نیز حس نمی‌کنند در صورتی که بوی بهشت از فاصله فلان و…. حس می‌شود».

«ممیلات مائلات رؤوسهن کأسنمة البخت المائلة» بیان کرده است همان صفاتی که امروز مشاهده می‌شوند درست مثل اینکه پیامبر خدا به زمان ما می‌‌نگریسته و آن را برایمان توصیف می‌کرده است.

در عصر ما مکان‌هایی برای آرایش موهای زنان با مدلهای گوناگون به نام (کوافیر) ساخته شده است که مردانی بر آن مشرفند و گرانترین قیمت‌ها را دریافت می‌کنند. بلکه بسیاری از زنان به موهای طبیعی خود اکتفا نمی‌کنند بلکه به موهای مصنوعی پناه می‌برند و آن را به موهای خودشان پیوند می‌زنند تا جذابیت و زیبایی آن بیشتر گردد و مردان بیشتر مجذوب آن شوند(۸).

المرجع: علامات الساعة: للشیخ یوسف بن عبدالله بن یوسف الوابل

(۱) «مسند احمد» (۱۲/۳۶ (حدیث ۷۰۸۳) تحقیق: احمد شاکر او می‌گوید: حدیث صحیح الاسناد است).

(۲)«مستدرک حاکم» (۴/۴۳۶) او می‌گوید: این حدیث صحیح و مطابق شرط شیخین است

      در صحیحین روایت نشده است.

(۳)هیثمی می‌گوید: بعضی از آن در حدیث صحیح آمده است «مجمع الزوائد» (۷/۳۲۷).

(۴)«شرح نووی بر مسلم» (۱۷/۱۹۰).

(۵)«الحلال و الحرام» یوسف قرضاوی (ص ۸۳).

(۶)«شرح نووی بر مسلم» (۱۷/۱۹۰).

(۷)«شرح نووی مسلم» (۱۷/۱۹۱) باب جهنم أعاذنا الله منها.

(۸)«الحلال و الحرام» یوسف قرضاوی (ص ۸۴).

 

 

مختصر معارف التوحید قسمت سوم

انواع توحید در تصرف

توحید در تصرف بر دو نوع است : (1)- توحید در تدبیر أمور عظام ، یعنی انجام كارهای مهم و بزرگ؛ مانند، تصرف شب و روز ، نازل كردن باران و غیره . این قبیل أمور را فقط الله تعالی انجام می دهد . (2)- توحید در تدبیر أمور حقیره ، یعنی أمور كوچك و عادی جهان را نیز خداوند انجام می دهد .

 


به ادامه مطلب مراجعه کنید...


ادامه مطلب

حکم لعنت نمودن: هر کس چیزی را لعنت کند آن لعنت به خودش بر می گردد رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «مَنْ لَعَنَ شَيْئًا لَيْسَ لَهُ بِأَهْلٍ رَجَعَتْ اللَّعْنَةُ عَلَيْهِ» هر کس چیزی را لعنت کند که اهل لعنت نیست، لعنت بر خودش برمی گردد. (سنن أبي داود - (13 / 62)، (سنن الترمذي - (7 / 247) (المعجم الكبير للطبراني - (10 / 305) شعب الإيمان للبيهقي - (11 / 227) معرفة الصحابة لأبي نعيم الأصبهاني - (3 / 308). حديث ابن عباس : أخرجه أبو داود (4/278 ، رقم 4908) ، والترمذى (4/350 ، رقم 1978) وقال : حسن غريب . وأبو الشيخ فى العظمة (4/1315 ، رقم 81317) ، والبيهقى فى شعب الإيمان (4/316 ، رقم 5235) ، والضياء (10/28 ، رقم 18) . (جمع الجوامع أو الجامع الكبير للسيوطي - (1 / 18557) حکم تکفیر نمودن مسلمان هر کس به مسلمانی بگوید کافر خودش کافر می شود «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا» از ابوهریرة رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: وقتی که شخصی به برادر مسلمانش گفت: ای کافر یقینا یکی از آن دو با کفر بر می گردد. (صحيح البخاري - (19 / 58)، (بَاب مَنْ كَفَّرَ أَخَاهُ بِغَيْرِ تَأْوِيلٍ فَهُوَ كَمَا قَالَ). وای بر کسانی که هنوز از حدیث ادب را یاد نگرفته اند و ادعای اجتهاد دارند گویا قرآن و حدیث به آنها بی ادبی یاد داده است . معاذ الله .

أهمیت فقه در اسلام
الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله والصلاة والسلام علی رسوله محمد و علی آله و أصحابه أجمعین أما بعد: مطلبی که پیشرو دارید در مورد أهمیت فقه می باشد، فقه یکی از نیازهای جامعه ی اسلامی است که یکمسلمان در تمام شعبه های زندگی نیازهای خویش را باید از فقه حاصل کند و بر مسائلیکه فقهآء از قرآن و حدیث استنباط و استخراج نموده اند عمل کند. فقه توضیحی است برایقرآن و حدیث، در قرآن خداوند به جای جزئیات کلیات را بیان فرموده است و رسول اللهصلی الله علیه و سلم برآن کلیات توضیحاتی بیان فرموده و روش عمل را بیان نمودهاست، فقهاء مسائل جزئی و احتمالی را توضیح داده اند. به عنوان مثال خداوند میفرماید:« وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ» [البقرة : ۴۳] ونماز را قائم دارید و زکات رابپردازید. اما، در هیچ آیه ای در قرآن روش نماز خواندن و روش ادا کردن زکات بیاننشده است، لیکن رسول الله صلی الله علیه و سلم با اقوال و افعال خویش روش نمازخواندن را به مسلمانان یاد داده، و همچنین نصاب زکات و روش پرداخت آن را روشننموده است. لیکن اگر یکی در نماز اشتباهاتی داشت نمازش چه می شود؟ با چه کارهائینماز فاسد و با چه اعمالی مکروه می شود؟ در چه صورتی سجده ی سهو لازم است؟ فرائض،واجبات، سنتها، مستحبات و مکروهات نماز کدامند؟ اینگونه مسائل را فقهآء بیان نمودهاند وبرای هر یک از اینها تعریفی در قرآن و حدیث نیامده است. و همینطور مسائلزکات، حج، معاملات، معاشرات و هزاران مسائل که در هر زمینه یک مسلمان برای اینکهزندگی اش مطابق با دستورات اسلام باشد چاره جز عمل به این مسائل که فقهای امتنگاشته اند و به صورت کتب فقهی معروف هستند ندارد.

 

بيشتر در ادامه مطلب... 


ادامه مطلب

ثبوت نبودن قرائت پشت امام به ادعای فرقه ای بنام غیر مقلدین (سلفی) خواندن سوره فاتحه یا قرائت برای مقتدی واجب است و اگر مقتدی قرائت نخواند نمازش صحیح نیست در حالی که اهل سنت و جماعت چنین عقیده ای ندارند لذا با دلایل از احادیث صحیح شرح این مسئله چنین است : سلفی ها برای این عقیده خود حدیثی را دلیل می گیرند با این مضمون : {لا صلاة لمن لا یقرأ فیهابفاتحة الكتاب فصاعدا}( نیست نمازبرای کسی که نخواند فاتحه را و زائد بر آن )و چند حدیث دیگر به همین مفهوم. باید بدانیم که این حدیث قانون کلی و مطلق برای صحت نماز و وجوب قرائت برای نماز را بیان می کند نه وجوب قرائت مقتدی را و این را همه قبول دارند که نماز بدون قرائت صحیح نیست و چون اولاً اصل صحت نماز در نماز جماعت به امام مرتبط است پس این حدیث هنگام نماز با جماعت وجوب قرائت برای امام را دلالت می کند و برای فرادا در نماز انفرادی، و همه میدانند اگر امام قرائت نخواند هر چند مقتدی ها بخوانند باز هم نماز باطل است یا امام وضو نداشته باشد یا امام در نماز صحبت کند نماز همه مقتدی ها باطل میشود پس نماز جماعت شرایط خاصی دارد به همین جهت با نماز انفرادی در جهاتی فرق دارد به همین دلیل وقتی شخص تحت شرایط نماز جماعت قرار گرفت ، نسبت به نماز انفرادی چیزهایی بر وی واجب ( مثل تبعیت امام ) و چیزهایی از وی ساقط میشود از جمله قرائت . یکی دیگر از فرقهای نماز جماعت و انفرادی اینست اگر یک نماز جهری مثل مغرب را بصورت جماعت سرّی بخوانند ادا نمی شود ولی همین نماز را شخص انفرادی بصورت سرّی بخواند درست است و فرق های دیگر . همه قبول دارند که برای صحت نماز جمعه خطبه واجب است آیا همه مقتدی ها خطبه را می خوانند ؟ خیر فقط خواندن امام برای همه کافی است وبقیه گوش داده وسکوت می کنند و نماز همه درست است . پس جواب این حدیث چنین است درست است نماز کسی که نخواند فاتحه را ( قرائت را ) وقتی که در مقام مقتدی و نماز جماعت قرار دارد چون در احادیث صحیح متعددی واضح بیان شده ، منع قرائت مقتدی و کافی بودن قرائت امام برای مقتدی ، که در همین رساله بیان می کنم . مثالی دیگر برای این حدیث ، در احادیث با این مفهوم آمده{ نیست نماز برای کسی که وضو نگیرد} اما می گویم هست نماز برای کسی که وضو نگیرد وقتی تحت شرایط تیمّم یا عذر قرار گرفت پس خیلی از احکام ومسائل تحت شرایطی تغییر می کند و مسئله قرائت مقتدی پشت امام همین گونه است . دلایل متعددی این مسئله را بطور واضح بیان کرده است . اول آن احادیثی که مشخص میکند که قرائت امام برای مقتدی کافی است و دلالت دارد بر اینکه آنحضرت (صلی الله علیه و سلّم ) در نماز جماعت به خاطر قرائت امام ( سری و جهری ) سکوت را واجب گردانیده اند . «از حضرت جابر بن عبدالله (رض) روایت است در نماز ظهر یا عصر شخصی هنگام نماز پشت رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) قرائت می خواند و کسی که کنارش نماز می خواند با اشاره او را از قرائت منع کرد بعد از اتمام نماز شخصی که قرائت می خواند از آن دیگری پرسید چرا مرا منع کردی ؟ گفتگوی آنها را رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) شنید و فرمودند : هر شخص که پشت امام نماز می خواند قرائت امام برای او کافی است » ( کتاب القرائه ، بیهقی ص 126 ) و نیز از همین صحابی در کتب حدیث همین مضمون آمده است مثل : ( موطا امام محمد ص 98 ) ( مصنف ابن ابی شیبه ( استاد امام بخاری ) جلد 1 ص 377 ) و نیز همین واقعه به روایت حضرت عبدالله بن شداد (رض) در موطا امام محمد ص 101 نیز آمده است . «از حضرت عبدالله ابن عباس (رض) روایت است که رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) ارشاد فرمودند : تو را کافی است قرائت امام خواه آهسته قرائت کند یا با آواز بلند » ( سنن دار قطنی جلد 1 ص 331) « از حضرت نواس بن سمعان(رض) روایت است که نماز ظهر را پشت رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) می خواندیم و یک انصاری قرائت می خواند بعد از نماز رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) پرسید چه کسی پشت من قرائت میخواند انصاری گفت من یا رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) سپس رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) ارشاد فرمودند : چنین مکن زیرا هر که اقتدای امامی کند قرائت امام قرائت مقتدی است » ( کتاب القرائه ، بیهقی ص 176 ) اما دلایل نوع دوم خاموش بودن و سکوت مقتدی را بیان میکنند دلیل اول از نص قرآن : { وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ }( اعراف 204) «و هنگامی كه قرآن خوانده می شود ، گوش فرا دهید و خاموش باشید تا مشمول رحمت خدا شوید » تعدادی از صحابه (مثل ابن عباس) ، مفسرین و نیز ائمه می فرمایند این آیه برای قرائت داخل نماز نازل شده است . امام نسائی تحت این آیه عنوان قائم کرده و در تفسیر این آیه حدیثی آورده که مشخص میکند قرائت کننده کیست ؟ و به چه کسی امر شده که گوش کرده و سکوت اختیار کند و در چه حالتی ، حدیث این است : « حضرت ابو هریره (رض) می فرمایند : امام برای این است تا به وی اقتدا شود پس وقتی که تکبیر گفت تکبیر بگو و وقتی قرائت می خواند خاموش باش .( نسائی ج 1 ص107- مصنف ابن ابی شیبه ج1 ص 377 ) پس این آیه به مقتدی حکم میکند هنگام قرائت امام در نماز گوش بده و ساکت باش و همه می دانند که امام هم در نماز سرّی و هم جهری قرائت می خواند و علما یک نکته جالب از اعجاز این آیه قران بیان کرده اند که این آیه با دو کلمه فَاسْتَمِعُوا و أَنْصِتُوا دو حکم داده ( گوش بده و ساکت باش ) انگار که میگوید در نماز جهری که قرائت شنیده میشود گوش بده و در نماز سرّی که شنیده نمیشود سکوت کن یعنی چیزی نخوان . در صحیح بخاری جلد 1ص3 در تفسیر آیه { فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ }(قیامت آیه 18) آمده گوش کن و خاموش باش طوری که زبانت را هم حرکت مده و در کتب صحیح دیگر و نیز تفاسیر اینگونه آمده است . « حضرت ابو موسی اشعری (رض) می فرمایند : رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) به ما نماز تعلیم می داد و فرمودند : وقتی خواستید به نماز بایستید یکی از شما امام شود و وقتی امام قرائت می خواند خاموش باشید. ( مسند احمد ج2ص415- ابن ماجه ص61- صحیح ابی عوانه ج2ص133) و نیز از حضرت عمر ابن خطّاب (رض) حدیثی در کتاب القرائه بیهقی ص115و163 آمده که رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) شخصی را که در نماز ظهر پشت حضرت قرائت میکرد فرمودند چه شده شما را که در قرائت با من کشمکش میکنید آیا قرائت امام برای شما کافی نیست ؟ امام به این خاطر است که به وی اقتدا شود پس وقتی قرائت می خواند خاموش باشید . پس سلفی ها حد اقل یک حدیث صحیح و صریح و مرفوع بیاورند که در آن مثل دستورات دیگر ارکان نماز که آمده وقتی تکبیر گفته شد تکبیر بگویید وقتی رکوع کرد رکوع کنید وقتی سجده کرد سجده کنید ، در آن آمده باشد وقتی قرائت خواند ، قرائت بخوانید و گرنه پس با کدام دلیل شرعی حکم وجوب قرائت را صادر کرده اند .با این دلایل مختصر از قرآن و حدیث فهمیده می شود که قرائت پشت امام ممنوع است و نیز علامه عینی شارح بزرگ صحیح بخاری می فرمایند : 80 نفر از بزرگان صحابه قرائت پشت امام را به شدت منع کرده اند و هر زمان کسی از آنها در مورد این مسئله ( قرائت خلف امام ) سوال می کرد در جواب از قرائت منع می کردند مثل ابوبکر ، عمر ، عثمان ، علی ، جابر ، عبدالله ابن عباس ، عبدالله ابن عمر ، سعد ، زید بن ثابت ، عبدالرحمن بن عوف و عبدالله ابن مسعود رضی الله عنهم اجمعین .( عمده القاری ج 6 ص136 – مصنف ابن ابی شیبه 3806 اوجز المسالک 2/183 ) پس آیا شما منظور قرآن و حدیث و نماز درست از رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) را دریافت کرده اید یا صحابه ؟ دلیل دیگر : یک بار حضرت ابوبکر صدیق(رض) وقتی برای نماز آمد که رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) به رکوع رفته بودند لذا حضرت ابوبکر قبل از اینکه به صف برسد وارد نماز شد و رکوع کرد بعد از نماز رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) به ایشان فرمودند : الله تعالی حرص تورا بیشتر کند و نمازت را برنگردان ( یعنی چون رکوع را دریافتی ، رکعت را دریافتی ) ( صحیح بخاری ج1ص108) پس در نماز جماعت اگر مقتدی فقط به رکوع برسد و هنگام قیام و قرائت با امام شریک نباشد رکعت را دریافته است یعنی قرائت برای مقتدی واجب نیست . و این یکی دیگر از فرقهای نماز انفرادی و جماعت است چون اگر کسی در نماز انفرادی تکبیر گفته و از رکوع نماز را شروع کند نمازش باطل است . همچنین در سنن ابو داوود ج1ص129« از ابوهریره روایت شده که رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) فرمودند : هر کس رکوع را دریافت کرد نماز را دریافت کرد .» در کتب صحیح زیاددی از جمله ترمذی شریف ، موطا امام مالک ، سنن دار قطنی ، سنن کبری و کتاب امام بیهقی حدیثی با این مفهوم آمده «هر نمازی که در آن سوره فاتحه خوانده نشود نماز نیست مگر پشت امام » و این حدیث را اصحابی مثل ابن عباس ، حضرت جابر و غیره روایت کرده اند. و ده ها حدیث دیگر وجود دارد که رسول الله (صلی الله علیه و سلّم ) از قرائت پشت امام به شدت منع فرموده اند .

عقيده ي سلفي ها در مورد سه طلاق با يك لفظ

سلفي مي گويد: اگر شخصي به همسرش گفت تو سه طلاقي چون با يك لفظ گفته است، لذا سه طلاق به حساب نمي آيند بلكه يك طلاق مي شود و مرد مي تواند به همسرش رجوع كند و نيازي به نكاح جديد هم نيست.

استدلال شان از اين حديث است: «عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ كَانَ الطَّلَاقُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبِي بَكْرٍ وَسَنَتَيْنِ مِنْ خِلَافَةِ عُمَرَ طَلَاقُ الثَّلَاثِ وَاحِدَةً فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ إِنَّ النَّاسَ قَدْ اسْتَعْجَلُوا فِي أَمْرٍ قَدْ كَانَتْ لَهُمْ فِيهِ أَنَاةٌ فَلَوْ أَمْضَيْنَاهُ عَلَيْهِمْ فَأَمْضَاهُ عَلَيْهِمْ» (صحيح مسلم - (7 / 423) بَاب طَلَاقِ الثَّلَاثِ. ترجمه: از ابن عباس رضي الله عنه نقل شده كه طريقه طلاق دادن در زمان رسول خدا صلي الله عليه و سلم و ابوبكر صديق و دوسال از خلافت حضرت فاروق اعظم اين بود كه سه طلاق يكي قرار داده مي شد، حضرت عمر فرمود كه مردم در كاري كه فرصت داشتند، عجله بكار بردند؛ پس مناسب معلوم مي شود كه ما آن را بر عليه آنان اجرا بكنيم. پس آنجناب آن را بر آنها اجرا كرد.

پاسخ: بايد دانست كه اين اعلام فاروق اعظم با مشوره ي صحابه كرام و تابعين در مجمع عمومي انجام گرفت و از هيچ يك در باره ي آن رد و انكاري نقل نشده است . در زرقاني شرح مؤطا چنين آمده است: «والجمهور على وقوع الثلاث بل حكى ابن عبد البر الإجماع قائلاً: إن خلافه شاذ لا يلتفت إليه» . (شرح الزرقاني على موطأ مالك - (6 / 39)

جمهور امت بر سه طلاق متفق اند بلكه ابن عبدالبر بر آن اجماع را نقل كرده است و فرموده است كه خلاف آن شاذ است كه به آن توجهي نخواهد شد. امام طحاوي نيز در شرح معاني الآثار فرموده است:فخاطب عمر الناس جميعا و فيهم اصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم الذين قد علموا ما تقدم من ذالك زمن رسول الله صلي الله عليه و سلم فلم ينكر عليه منكر و لم يدفعه دافع» (شرح معاني الآثار ج2 صفحه 29 )

حضرت عمر به اين، همه مردم را خطاب كرد در صورتي كه در بين آنان صحابه آنحضرت صلي الله عليه و سلم بودند كه روش كار پيامبر صلي الله عليه و سلم را مي دانستند و كسي از آنان بر اين عمل انكار نكرد و هيچ دفع كننده اي آن را دفع نكرد.

فقها و محدثين براي اين حديث جوابهاي مختلفي داده اند كه جواب درست و صحيح آنست كه امام نووي در شرح صحيح مسلم بيان فرموده است ، كه اين فرمان فاروقي و اجماع صحابه بر آن در باره يك صورت خاصي از سه طلاق مي باشد و آن اينكه شخصي سه مرتبه بگويد: تو طلاقي؛ تو طلاقي؛ تو طلاقي؛ يا كه بگويد: من طلاق دادم؛‌طلاق دادم؛ طلاق دادم. و اين صورت به گونه اي است كه در معني آن دو احتمال وجود دارد: يكي اينكه اين تكرار تا سه بار فقط به خاطر تأكيد باشد و اراده و نيت ايقاع سه طلاق را نداشته باشد و روشن است كه مطلع شدن از نيت گوينده به اقرار خود او مي باشد.

چون در زمان رسول خدا صلي الله عليه و سلم راستگوئي و دينداري عام و غالب بود، لذا اگر كسي پس از گفتن كلمات فوق مي گفت كه نيت و اراده من سه طلاق نبوده است؛ من فقط به خاطر تأكيد اين الفاظ را تكرار كرده ام، آنحضرت صلي الله عليه و سلم اظهارات او را همراه با سوگند تصديق كرده، مي پذيرفت و آنها را يك طلاق قرار مي داد.

تصديق اين توجيه از حديث حضرت ركانه مي باشد كه زنش را با لفظ البته ، طلاق داده بود و اين لفظ در محاوره و عرف عرب، براي سه طلاق گفته مي شد.ولي سه مفهوم صريح و روشن آن نبود و حضرت ركانه گفت: كه نيت من از اين لفظ سه طلاق نبوده است ؛ بلكه هدفم واقع كردن يك طلاق بود آن حضرت صلي الله عليه و سلم او را قسم داد او قسم ادا نمود پس آنجناب او را يك طلاق قرار داد اين حديث در سنن ترمذي و ابوداود و ابن ماجه و دارمي با الفاظ و اسناد مختلف نقل شده است و در بعضي الفاظ چنين آمده است كه حضرت ركانه زنش را سه طلاق داده بود؛ اما ابوداود اين را ترجيح داده است كه حضرت ركانه در اصل با لفظ البته ، طلاق داده بود و چون اين لفظ عموما بر سه طلاق اطلاق مي شد بنابر اين بعضي از راويان آن را به سه طلاق تعبير كرده اند.

به هر حال از اين حديث ثابت شد كه كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم طلاق حضرت ركانه را بعد از اداي قسم بر اينكه نيت من سه طلاق نبوده يك طلاقي قرار داد و نيز اين هم ثابت شد كه او الفاظ صريح و روشن سه طلاق را نگفته بود و اگر نه اعتمال نيت سه طلاق باقي نمي ماند و نه نيازي به سوال از آن پيش مي آمد.

اين واقعه اين امر را روشن ساخته است كه در الفاظي كه دو احتمال باشد ، يكي اينكه نيت سه طلاق را بكند دوم آنكه نيت يكي باشد و تكرار كلمات براي تأكيد همان يكي گفته بشوند رسول خدا صلي الله عليه و سلم با اعتراف به نيت دوم، همراه با قسم، آن را يكي قرار داد؛ زيرا زمان، زمان صدق و ديانت بود و اين احتمال كه شايد يكي به دروغ قسم و سوگند خورده باشد، خيلي دور از ذهن بود.

در زمان صديق و دو سال از عهد فاروق همين روش رايج ماند .سپس حضرت فاروق در ميان خويش احساس نمود كه اكنون دارد معيار صدق و ديانت روي به كاهش مي رود و موافق به پيشگوئي حديث در آينده بيشتر كاسته خواهد شد و از طرف ديگر چنين واقعاتي بسيار زياد به وقوع پيوست كه گويندگان سه بار الفاظ طلاق نيت خود را به يك طلاق اظهار مي كردند پس احساس شد كه اگر در آينده بر اظهار نمودن طلاق دهندهنيت او را پذيرفته و يك طلاق قرار داده شودبعيد نيست كه مردم اين آسان گرفتن شرعي را بي موقع بكار برند و براي برگردانيدن زن در قبضه خود سوگند دروغ بخورند كه هدف و نيت ما يك طلاق بوده است فراست و دور انديشي و تيز بيني حضرت فاروق را در امور ديني صحابه به اتفاق آراء پذيرفته بر آن اجماع نمودند. اين حضرات بزرگوار مزاج شناس آن حضرت صلي الله عليه و سلم بودند و چنين پي بردند كه اگر خود شخص رسول خدا اين وضعيت را مشاهده مي فرمودند، حتما او هم مدار قضاوت و داوري خود را بر نيت پنهان در دلها و اظهار صاحب واقعه قرار نمي داد؛ بنابر اين قانون چنين تصويب شد كه حالا اگر كسي لفظ طلاق را سه بار تكرار بكند آنها سه طلاق قرار داده مي شوند ، و اين اظهار او كه فقط يك طلاق نيت كرده است مسموع نمي شود.

كلام خود حضرت فاروق كه در اين باره نقل شده ، بر اين مدعا گواه است، كه فرمود: « إِنَّ النَّاسَ قَدْ اسْتَعْجَلُوا فِي أَمْرٍ قَدْ كَانَتْ لَهُمْ فِيهِ أَنَاةٌ فَلَوْ أَمْضَيْنَاهُ عَلَيْهِمْ» مردم در كاري كه براي آنان مهلتي بود عجله كردند پس مناسب است كه ما آن را عليه آنان اجرا كنيم.

(تفسير معارف القرآن ج2 ص304 تا 309 ، تشنگان مطالعه و تحقيق دور از تعصب مي توانند اين بحث را بطور كامل در فتاواي منبع العلوم كوه ون ج7 ص 309 تا 351 در رساله اي مستقل به نام «لباب البحاث في الطلقات الثلاث» كه در جواب دلايل سلفي ها نوشته شده است مطالعه نمايند)

الفاظ حديث ركانه به روايت ابوداود به شرح ذيل است:

«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَزِيدَ بْنِ رُكَانَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّهُ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ الْبَتَّةَ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ مَا أَرَدْتَ قَالَ وَاحِدَةً قَالَ آللَّهِ قَالَ آللَّهِ قَالَ هُوَ عَلَى مَا أَرَدْتَ قَالَ أَبُو دَاوُد وَهَذَا أَصَحُّ مِنْ حَدِيثِ ابْنِ جُرَيْجٍ أَنَّ رُكَانَةَ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ ثَلَاثًا لِأَنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتِهِ وَهُمْ أَعْلَمُ بِهِ وَحَدِيثُ ابْنِ جُرَيْجٍ رَوَاهُ عَنْ بَعْضِ بَنِي أَبِي رَافِعٍ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ» (سنن أبي داود - (6 / 126) بَاب فِي الْبَتَّةِ) ترجمه: از عبدالله بن علي بن يزيد بن ركانه از پدرش از جدش (ركانه) روايت است كه او زنش را طلاق البتة داد، نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم آمد، آنحضرت فرمودند: چه اراده كردي؟ گفت: يك طلاق، فرمود:قسم به خدا، گفت: قسم به خدا، فرمود: آن بر همانست كه اراده كردي، ابوداود مي فرمايد: اين از حديث ابن جريج كه مي فرمايد: ركانه زنش را سه طلاق داد صحيح تر است، زيرا كه اين راويان از اهل بيت او هستند و به آن داناتراند.
منبعqeyasi.ir

گروههاي اهل سنت و الجماعت
اهل سنت و الجماعت به گروههاي زير تقسيم شده اند:
(1)- محدثين: اين گروه به اعتبار عقيده از امام أحمد بن حنبل رحمة الله عليه پيروي مي كنند.
(2)- متكلمين: اينها به دو گروه تقسيم شده اند كه عبارتند از: (الف) أشاعره: اين گروه بيشتر از عقايدي كه از امام مالك و امام شافعي منقول است پيروي مي كنند و آن را تشريح و ترويج مي نمايند. (ب) ماتريدية: اين گروه از عقايدي كه از امام أعظم رحمةالله عليه و شاگردانش منقول است پيروي مي كنند و به تشريح و تأييد آن مي پردازند. در ميان أشاعره و ماتريدية اختلاف كمي وجود دارد، أبوالحسن أشعري امام گروه اول، وأبو منصور ماتريدي امام گروه دوم مي باشد، و هر دو با امام طحاوي در يك زمان بودند.
امام ابو الحسن أشعري رحمة الله عليه
إمام ابو الحسن أشعري قبلاً معتزلي و يكي از أصحاب خاص أبوعلي جُبّائي بود، رسول الله صلي الله عليه وسلم در خواب به او گفت: مذاهبي را كه از من روايت شده اند آنها را كمك كن كه بر حق اند، بعد از اينكه در يك ماه رمضان كه تمام ماه به اعتكاف نشسته بود سه مرتبه اين خواب را ديد، از عقائد فاسد معتزله توبه كرد و به عقائد اهل سنت شرح صدر پيدا كرد و در مسجد جامع توبه ي خويش را اعلان كرد و امام بزرگ أهل سنت قرار گرفت.
امام أبومنصور ماتريدي رحمة الله عليه
محمد بن محمد بن محمود، أبو منصور ماتريدي، امام متكلمين است، با سه واسطه شاگرد امام أبوحنيفه رحمة الله عليه مي باشد، امام ابو منصور فقه را از امام ابوبكر أحمد جوزجاني رحمة الله عليه، و او از ابوسليمان جوزجاني رحمة الله عليه، و او از امام محمد رحمة الله عليه، حاصل نمود، «ماتريد» محله اي است در سمرقند و ماتريدي به سوي آن منسوب است.
نقل و شنيدن بر محدثين غالب است، آنها مسائل را از سمعيات ثابت مي كنند، متكلمين خواه ماتريديه باشند يا أشاعره، مدار را بر سمعيات و عقليات قرار مي دهند، ليكن منظور اين نيست كه مسائل را از عقل ثابت مي كنند، بلكه عقائدي را كه از قرآن و سنت ثابت شده اند آنها را با دلايل عقلي نيز ثابت مي كنند، و مقصود اصلي آنها رد شبهات با دلايل عقلي است، كه بذريعه ي عقل و نقل مسائل را به اثبات مي رسانند. (كشف الباري)

 

نماز اول وقتپرسش: بعضی می گویند نخواندن سنت در سفر سنت است، لذا نباید در سفر سنت خوانده شود و از پیامبر صلی الله علیه و سلم ثابت نیست که در سفر سنت بخواند. آیا این قول صحیح است؟ اگر صحیح نیست با دلیل ثابت کنید.

 پاسخ: خیراین صحیح نیست، بلکه صحیح اینست که خواندن سنت و نفل در سفر از پیغمبر صلی الله علیه و سلم و أصحاب رضی الله عنهم ثابت است. به دلایل زیر توجه کنید:

دلیل اول: «عَنْ ابْنِ عُمَرَ قَالَ صَلَّیْتُ مَعَ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی الْحَضَرِ وَالسَّفَرِ فَصَلَّیْتُ مَعَهُ فِی الْحَضَرِ الظُّهْرَ أَرْبَعًا وَبَعْدَهَا رَکْعَتَیْنِ وَصَلَّیْتُ مَعَهُ فِی السَّفَرِ الظُّهْرَ رَکْعَتَیْنِ وَبَعْدَهَا رَکْعَتَیْنِ وَالْعَصْرَ رَکْعَتَیْنِ وَلَمْ یُصَلِّ بَعْدَهَا شَیْئًا وَالْمَغْرِبَ فِی الْحَضَرِ وَالسَّفَرِ سَوَاءً ثَلَاثَ رَکَعَاتٍ لَا تَنْقُصُ فِی الْحَضَرِ وَلَا فِی السَّفَرِ هِیَ وِتْرُ النَّهَارِ وَبَعْدَهَا رَکْعَتَیْنِ قَالَ أَبُو عِیسَى هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ سَمِعْت مُحَمَّدًا یَقُولُ مَا رَوَى ابْنُ أَبِی لَیْلَى حَدِیثًا أَعْجَبَ إِلَیَّ مِنْ هَذَا وَلَا أَرْوِی عَنْهُ شَیْئًا» (سنن الترمذی – (۲ / ۴۱۰) بَاب مَا جَاءَ فِی التَّطَوُّعِ فِی السَّفَرِ)

ترجمه: حضرت ابن عمر رضی الله عنه می فرماید: من در حضر و سفر همراه پیغمبر صلی الله علیه و سلم نماز خواندم، همراه با پیغمبر صلی الله علیه و سلم در حضر ظهر را چهار رکعت و بعد از آن دو رکعت خواندم، وهمراه با پیغمبر صلی الله علیه و سلم در سفر ظهر را دو رکعت و بعد از آن نیز دو رکعت خواندم، و عصر را نیز دو رکعت خواندم، و بعد از آن چیزی نخواند، و مغرب را در حضر و سفر برابر سه رکعت خواندم، که در سفر و نه در حضر کم نمی کرد، و آن وتر روز است، و بعد از مغرب دو رکعت می خواند. ابوعیسی (امام ترمذی) می فرماید: این حدیث حسن است، من از محمد (یعنی امام بخاری) شنیدم فرمودند: ابن ابی لیلی هیچ حدیثی را که نزد من پسندیده تر باشد از این حدیث روایت نکرده ، و من از وی چیزی را روایت نمی کنم.

بیان مسائل فقهی براساس مذهب حنفی است. نویسنده در این رساله با بیانی شیوا و به دور از اصطلاحات تخصصی، مسایل دینی روزمره مسلمانان را تشریح کند. لذا، صرفاً به بیان احکام بسنده کرده و از آیات و احادیث – مگر به ضرورت – چشم‌پوشی نموده است به بیان  احکام می‌پردازد که عبارت‌اند از: احکام طهارات، وضو و غسل، انواع نماز و اوقات آن، سنت‌های اعیاد، احکام روزه، حج و زکات. جلد دوم کتاب، یا بیان احکام ازدواج و طلاق آغاز می‌شود. نویسنده در ادامه، مسائل مربوط به نفقه، قَسَم و جهاد را توضیح داده و سپس، احکام حدود و تعزیرات اسلامی را بیان می‌کند. کتاب، با احکام عقوم اسلامی و وقف پایان می‌پذیرد.

 

دانلود جلد اول

دانلود جلد دوم

نام: مولانا محمد زكريا

نام پدر: مولانا محمد يحيي، برادر مولانا محمد الياس و مولانا محمد رحمهم الله.

نام پدربزرگ: مولانا محمد اسماعيل كه عالمي با عمل و متقي و پرهيزگار بود.

ولادت: مولانا محمد زكريا رحمه الله در سال 1315 هجري قمري شب 11 رمضان در كاندهله چشم به جهان گشود.

عقيقه و نام گذاري: پدر محترمش هنگام ولادتش آنجا تشريف نداشت، چون روز هفتم به منزل رسيد، فورا جهت تراشيدن موهايش اقدام نمود و هم وزن موهايش نقره صدقه نمود. دو نام برايش درنظر گرفته شد: يكي محمد موسي و ديگري محمد زكريا كه سر انجام به دومي مشهور گرديد و در همان روز گوسفند عقيقه هم برايش ذبح شد.

آغاز تعليم: پدر بزرگوارش او را جهت خواندن قاعده بغداديه در گنگوه پيش دكتر عبدالرحمان كه فردي نيك و صالح بود برد او بعد از فرا گرفتن قاعده بغداديه و قرآن مجيد به خواندن زيور بهشت و كتب ابتدائي فارسي آغاز نمود . سپس كتب درسي را پيش استادان ماهر و كتب دوره حديث را پيش پدر محترمش خواند . بعدا علاوه بر ابن ماجه باقي مانده كتب دوره حديث را مجددا از حضرت مولانا خليل احمد سهارنپوري رحمه الله فرا گرفت و در انجام بدستش هم بيعت كرد و در تأليف بذل المجهود شرح ابوداود با ايشان كاملا همكاري داشت.


ادامه مطلب

ثبوت تعویذ پرسش : آیا تعویذ (دعانویسی) جایز است با دلیل از حدیث صحیح جواب دهید ؟ پاسخ : بله ، نوشتن تعویذ و آویختن آن بر مریض یا انداختن آن در آب و خورانیدن مریض همه جایز است . به دلایل زیر : دلیل اول : «عَنْ عَوْفِ بْنِ مَالِكٍ الْأَشْجَعِیِّ قَالَ كُنَّا نَرْقِی فِی الْجَاهِلِیَّةِ فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ كَیْفَ تَرَى فِی ذَلِكَ فَقَالَ اعْرِضُوا عَلَیَّ رُقَاكُمْ لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ یَكُنْ فِیهِ شِرْكٌ»(صحیح مسلم - بَاب لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ یَكُنْ فِیهِ شِرْكٌ) عوف بن مالك اشجعی فرمودند : ما در جاهلیت افسون می كردیم ، گفتیم یا رسول الله صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ شما در این مورد چه می فرمایید ؟ فرمودند افسونهایتان را بر من پیش كنید ، افسونها و تعویذها تا وقتیكه در آنها شرك نباشد ، اشكالی ندارند .


ادامه مطلب

��حكم صدقه اي كه قبل از اسلام بوده است��

☑عَنْ حَكِيمِ بْنِ حِزَامٍ "رضی الله عنهما"
قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ
(صلی الله علیه وسلم)، أَرَأَيْتَ أَشْيَاءَ كُنْتُ أَتَحَنَّثُ بِهَا فِي الْجَاهِلِيَّةِ، مِنْ صَدَقَةٍ، أَوْ عَتَاقَةٍ، وَصِلَةِ رَحِمٍ، فَهَلْ فِيهَا مِنْ أَجْرٍ؟ فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه وسلم): «أَسْلَمْتَ عَلَى مَا سَلَفَ مِنْ خَيْرٍ».

بخارى: 1436
☑ازحكيم بن حزام "رضی الله عنهما"
روايت است كه عرض كرد: اي رسول خدا
(صلی الله علیه وسلم)! من درزمان جاهليت، كارهاي نيكي از قبيل صدقه دادن,
آزاد كردن غلام
و صلة رحم را بخاطر تقرب به خدا، انجام مي دادم.
 آيا براي آنها اجري به من مي رسد؟ آنحضرت (صلی الله علیه وسلم) فرمود: بركت همان كارهاي خير بود كه مشرف به اسلام شدي».

حقيقت جماعت تبليغ(٣)
✏جماعت از زبان مولانا الیاس✏
▫▫▫▫▫▫▫
مولانا الیاس می فرماید:« ما کار دعوت را به این شکل که جماعت هایی برای تبلیغ دین حرکت کنند ترک کرده ایم، در صورتی که همین چیز اصلی اساسی بوده است.

رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصا برای تبلیغ دین به این سو و آن سو می رفت و هر کس دست بیعت با آن حضرت صلی الله علیه و سلم می داد او نیز مجنون وار حرکت می کرد.

در حالی که در مکه تعداد مسلمانان انگشت شمار یود اما هر فردی بعد از مسلمان شدن برای عرضه نمودن حق اقدام می کرد.

زندگی مدینه اجتماعی و متمدن بود، آن حضرت بعد از ورود به مدینه گرو ه هایی تشکیل داده و به چهار گوشه اعزام می نمود، رفته رفته این گروه ها رنگ عسکریت به خود گرفت...

به هر حال جد و جهد و نقل و حرکت برای دین اساس و بنیاد کار بود وقتی اساس متزلزل شد آن وقت خلافت راشده به پایان رسید»
➖➖➖➖➖➖➖
محدوده کار جماعت تبلیغی تخصصی نیست

شایان ذکر است که روشی در نهضت دعوت و تبلیغ اتخاذ شده که هم ساده و هم قابل تطبیق و عمل در همه جوامع و مناطق است .

بنابراین طبیعی است که در این روش به امور تخصصی و تفصیلی کمتر پرداخته می شود و بیشترین نیرو صرف امور بسیار ضروری و همگانی می شود و کارهای بعدی و تکمیلی به عهده ی علمای هر منطقه یا دیگر برنامه های فرهنگی و آموزشی گذاشته می شود.
��������������
خاطراتی از مفتی زین العابدین رحمه الله

برادران جماعت تبلیغی کارگذاریهای بسیار جالبی از قارهای اروپا و آمریکا دارند که گسترش جماعت دعوت و تبلیغ را در این دو قاره نشان می دهد.

شما می توانید نمونه هایی زیبایی از آن را در شهرهای منچستر انگلستان ، نیویورک و ... در مجله ندای اسلام بخوانید. نمونه زیر یکی از آن هاست:

مفتی زین العابدین رحمه الله ازشخصیت های علمی و دینی بر جسته پا کستان و از شخصیتهای بسیار فعال در کار دعوت بود ایشان بعد از وفات مولانا محمد یوسف کاندهلوی و در زمان مولانا انعام الحسن در یک اجتماع در شهر «شفیلد» انگلستان شرکت کرده بود خاطرات خود را چنین بیان کرده است:

موفقیت اجتماع بیش از حد تصور بود . شرکت کنندگانی که از خود انگستان و از ممالک دیگر آمده بودند جمعیت شان بین 8 تا 10 هزار نفر بود. آنهایی که تشکیل شدند نزدیک به 1200 نفر بودند. از انگیسی ها اقشار مختلفی آمده بودند. از اعضای پارلمان ، کشیش، پلیس، پرفسور، روز نامه نگار ، تاجر یهودی، دانشجو و غیره.

مردم آنجا این جملات را بر زبان می آوردند که اینها مقرب خدایند و از برکت اجتماع اینها قطع باران به مردم فرصت کار و تلاش بیشتر داده است و هوا نیز سرد نشده است و در این فصل که مردم اصلا آفتاب را نمی دیدند این روزها همه اش آفتابی بوده است.

حرف دیگری که بر سر زبان مامورین پلیس و نیروهای امنیتی بود این بود که ما چنین اجتماع پر امنیتی تا به حال در عمرمان ندیده ایم.
����������������
منبع:

فصلنامه دینی، علمی، فرهنگی و اجتماعی ندای اسلام شماره 21 بهار 1381 (مرتب کردن مطالب و عنوان گذاری توسط محمد عیسی رحیمی می باشد.)

جماعت از زبان مولانا الیاس

مولانا الیاس می فرماید:« ما کار دعوت را به این شکل که جماعت هایی برای تبلیغ دین حرکت کنند ترک کرده ایم، در صورتی که همین چیز اصلی اساسی بوده است.

رسول الله صلی الله علیه و سلم شخصا برای تبلیغ دین به این سو و آن سو می رفت و هر کس دست بیعت با آن حضرت صلی الله علیه و سلم می داد او نیز مجنون وار حرکت می کرد.

در حالی که در مکه تعداد مسلمانان انگشت شمار یود اما هر فردی بعد از مسلمان شدن برای عرضه نمودن حق اقدام می کرد.

زندگی مدینه اجتماعی و متمدن بود، آن حضرت بعد از ورود به مدینه گرو ه هایی تشکیل داده و به چهار گوشه اعزام می نمود، رفته رفته این گروه ها رنگ عسکریت به خود گرفت...

به هر حال جد و جهد و نقل و حرکت برای دین اساس و بنیاد کار بود وقتی اساس متزلزل شد آن وقت خلافت راشده به پایان رسید»

5- محدوده کار جماعت تبلیغی تخصصی نیست

شایان ذکر است که روشی در نهضت دعوت و تبلیغ اتخاذ شده که هم ساده و هم قابل تطبیق و عمل در همه جوامع و مناطق است .

بنابراین طبیعی است که در این روش به امور تخصصی و تفصیلی کمتر پرداخته می شود و بیشترین نیرو صرف امور بسیار ضروری و همگانی می شود و کارهای بعدی و تکمیلی به عهده ی علمای هر منطقه یا دیگر برنامه های فرهنگی و آموزشی گذاشته می شود.
��������������
خاطراتی از مفتی زین العابدین رحمه الله

برادران جماعت تبلیغی کارگذاریهای بسیار جالبی از قارهای اروپا و آمریکا دارند که گسترش جماعت دعوت و تبلیغ را در این دو قاره نشان می دهد.

شما می توانید نمونه هایی زیبایی از آن را در شهرهای منچستر انگلستان ، نیویورک و ... در مجله ندای اسلام بخوانید. نمونه زیر یکی از آن هاست:

مفتی زین العابدین رحمه الله ازشخصیت های علمی و دینی بر جسته پا کستان و از شخصیتهای بسیار فعال در کار دعوت بود ایشان بعد از وفات مولانا محمد یوسف کاندهلوی و در زمان مولانا انعام الحسن در یک اجتماع در شهر «شفیلد» انگلستان شرکت کرده بود خاطرات خود را چنین بیان کرده است:

موفقیت اجتماع بیش از حد تصور بود . شرکت کنندگانی که از خود انگستان و از ممالک دیگر آمده بودند جمعیت شان بین 8 تا 10 هزار نفر بود. آنهایی که تشکیل شدند نزدیک به 1200 نفر بودند. از انگیسی ها اقشار مختلفی آمده بودند. از اعضای پارلمان ، کشیش، پلیس، پرفسور، روز نامه نگار ، تاجر یهودی، دانشجو و غیره.

مردم آنجا این جملات را بر زبان می آوردند که اینها مقرب خدایند و از برکت اجتماع اینها قطع باران به مردم فرصت کار و تلاش بیشتر داده است و هوا نیز سرد نشده است و در این فصل که مردم اصلا آفتاب را نمی دیدند این روزها همه اش آفتابی بوده است.

حرف دیگری که بر سر زبان مامورین پلیس و نیروهای امنیتی بود این بود که ما چنین اجتماع پر امنیتی تا به حال در عمرمان ندیده ایم.
����������������
منبع:

فصلنامه دینی، علمی، فرهنگی و اجتماعی ندای اسلام شماره 21 بهار 1381 (مرتب کردن مطالب و عنوان گذاری توسط محمد عیسی رحیمی

حقيقت جماعت تبليغ(١)


نحمده و نصلی علی رسوله الکریم
برادران تبلیغی سربازان برحق نبی اکرم هستند
اصلا جماعت تبلیغ کلاسی سیار است که انسان می تواند با شرکت در این کلاس ها بر روی یقین خود کار کند و خودش را از منجلاب های معاصی وگناه نجات بدهد جماعت تبلیغ این بنیاد بسیار دقیق و مهم طبق سنن نبی اکرم و صحابه رهرو ان ان حضرت به وجود امده است وبانی این کلاس و این مدرسه انسان سازی مولانا الیاس رحمت الله علیه میباشند
به حمد الله این راه بسیار مبارک رهروان بزرگی از قبیل حاج عبدالوهاب....مولانا طارق جمیل .....و دیگربزگان را دارد

به امید روزی که هر جوان یک داعی دین باشد

اميد واريم ان شاءالله نقشه دشمن كه بد بين كردن مسلمين به جماعت تبليغ و تفرقه بين آنهاست را نقشه برآب كنيم و نزاريم تنها قدرتي كه با سرعت به سوي قلب دشمن در حال پيشرفت و نا بودي كفار است را از دست ندهيم
متاسفانه تنها دليلي كه آنرا بزرگتر از حد معمول نمايش ميدهند و آنرا ضعف بزرگ جماعت تبليغ ميدانند ضعيف بودن احاديث فضايل اعمال هست ،بايد به عرض دوستان برسانم كه همان طور كه از اسم اين كتاب معلوم است درباره ي فضايل اعمال بحث ميكند و طبق گفته ي علمابراي بيان فضيلت يك عمل ميتوانيم از احاديث ضعيف استفاده كنيم بلكه در بيان عقيده نميتوان از احاديث ضعيف استفاده كرد
والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته


ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﻭﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯽ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻭﻋﻠﯽ ﺁﻟﻪ ﻭﺻﺤﺒﻪ .
ﺩﻻﯾﻠﯽ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﺑﺮ ﻋﺪﻡ ﻣﺸﺮﻭﻋﯿﺖ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﯽ .
-1 ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻋﺎﺩﺕ ، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺴﺘﻠﺰﻡ ﺳﻨﺪ ﺷﺮﻋﯽ ﺍﺳﺖ ،ﺯﯾﺮﺍ ﻋﺒﺎﺩﺗﻬﺎ ﺗﻮﻗﯿﻔﯽ
ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭﻃﺒﻖ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ] ﻣﻦ ﻋﻤﻞ ﻋﻤﻼ ﻟﯿﺲ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﺮﻧﺎ ﻓﻬﻮﺭﺩ[ ﻭﺍﮔﺮ ﻋﺎﺩﺕ ﻭﺍﺯﺟﻤﻠﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﻭﺭﺳﻮﻡ
ﺑﺎﺷﺪ ،ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺼﻮﺭﺕ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﺯﯾﺮﺍ ﺁﺩﺍﺏ ﻭﺭﺳﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﯾﻌﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﻧﺒﺎﺷﺪ ، ﻗﺎﺑﻞ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﯿﺴﺖ .
-2 ؟ﺁﯾﺎ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﮐﺮﺍﻡ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻬﻢ ﻭﺗﺎﺑﻌﯿﻦ ﺭﺣﻤﻬﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﺸﻨﯽ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،
ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﺨﺎﻟﻔﯿﻦ ﻭﻣﻮﺍﻓﻘﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ، ﭼﻨﯿﻦ ﺟﺸﻨﯽ ﺑﯿﻦ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻧﺒﻮﺩﻩ ،
ﺣﺎﻝ ﺳﺆﺍﻟﻲ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ؟
ﺁﯾﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﻋﻠﻮﻡ ﺷﺮﻋﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻬﻢ ﻋﺎﻟﻤﺘﺮﻧﺪ،
؟ﺁﯾﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﺤﺒﺘﺸﺎﻥ ،ﺗﻘﺪﯾﺮﺷﺎﻥ، ﭘﯿﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ،ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺑﻮﺩﻩ ، "
ﮐﻼ ﻭﺣﺎﺷﺎ "
-3ﺭﻭﺯ ﻭﻣﺎﻩ ﻭﻻﺩﺕ ﻭﻭﻓﺎﺕ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺼﺎﺩﻑ ﺑﻮﺩﻩ ، ﺣﺎﻝ ؟ﺁﯾﺎ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺑﻪ
ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻭﻻﺩﺕ ، ﺟﺸﻨﯽ ﺑﺮ ﮔﺰﺍﺭ ﺷﻮﺩ .
-4 ﻣﺴﺘﺤﺐ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﺮﺍﻧﻪ ﻭﻻﺩﺕ ﺳﺮﻭﺭ ﺧﻮﺩﺵ، ﺭﻭﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﺩ ،ﺯﯾﺮﺍ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺧﻮﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ
ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ] ﺫﺍﮎ ﯾﻮﻡ ﻭﻟﺪﺕ ﻓﯿﻪ [
-5 ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ،ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ،ﺍﻟﻠﻪ ﻋﺰﻭﺟﻞ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ ]:ﻗﻞ ﺍﻥ ﮐﻨﺘﻢ ﺗﺤﺒﻮﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻓﺎﺗﺒﻌﻮﻧﯽ ﯾﺤﺒﺒﮑﻢ ﺍﻟﻠﻪ [
ﺣﺎﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻭﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ،ﭘﯿﺮﻭﯼ ﻣﻄﻠﻖ ﺍﺯ ﺍﻭ ، ﭘﺲ ﺟﺸﻦ ﻭﻻﺩﺕ ،ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ
ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺮ ﮔﺰﺍﺭ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﻭﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩﻩ ، ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺷﻮﺩ .
-6 ﺻﺤﺎﺑﯽ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﻣﻌﺎﺫ ﺑﻦ ﺟﺒﻞ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ، ﻣﺪﺗﯽ ﺩﺭ ﺷﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﺼﺎﺭﯼ، ﺍﺯ ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ
ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﺗﻘﺪﯾﺲ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ، ﻣﻌﺎﺫ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﭘﺲ ﺍﺯﺑﺎﺯﮔﺸﺘﺶ ﻭﻣﻼﻗﺎﺗﺶ ﺑﺎ
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ، ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﯿﻮﻩ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻨﺪ ،ﺍﻣﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ
ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻬﯽ ﮐﺮﺩ .
-7 ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ،ﭼﺮﺍ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﺸﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ، ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ
ﻣﻤﻨﻮﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ، ﺯﺑﺎﻥ ﮔﻮﯾﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺎﻫﻢ ﺟﺸﻦ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﮐﻨﯿﻢ .
-8 ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ،ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ،ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ،
ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﻭﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺧﻼﺻﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ، ﺍﮔﺮ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻣﺤﺒﺖ ،ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﻢ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ،ﻟﯿﮑﻦ
ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ،ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﻭﻧﻈﻢ ﻭﺍﻧﻀﺒﺎﻁ ﻭﻓﺮﺍﻣﯿﻦ ﺍﻟﻬﯽ ﻭﻧﺒﻮﯼ، ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﭼﻮﺏ ﺷﺮﯾﻌﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ،ﮔﻤﺮﺍﻫﯽ ﺍﺳﺖ .
-9 ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ، ﺟﺸﻦ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻋﺒﯿﺪﺑﻮﻥ ﺣﮑﺎﻡ ﻣﺼﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻧﻪ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺼﻼﺓ
ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ .
-10 ﺗﻌﺼﺐ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻭﺳﻨﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻗﻮﺍﻝ ﻋﻠﻤﺎﺀ ،ﺯﯾﺮﺍ ﺍﻗﻮﺍﻝ ﻋﻠﻤﺎﺀ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻭﻧﺒﻮﯼ ﻧﯿﺎﺯﺩﺍﺭﺩ .
ﺧﺘﻢ ﺳﺨﻦ ﺑﺎﺩ ﺩﮔﺮ ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺮ ﺍﺷﺮﻑ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﻘﺎﻡ .

حكم خواندن سنت و نفل در سفر پرسش: بعضي مي گويند نخواندن سنت در سفر سنت است، لذا نبايد در سفر سنت خوانده شود و از پيامبر صلي الله عليه و سلم ثابت نيست كه در سفر سنت بخواند. آيا اين قول صحيح است؟ اگر صحيح نيست با دليل ثابت كنيد. پاسخ: خيراين صحيح نيست، بلكه صحيح اينست كه خواندن سنت و نفل در سفر از پيغمبر صلي الله عليه و سلم و أصحاب رضي الله عنهم ثابت است. به دلايل زير توجه كنيد: دليل اول: «عَنْ ابْنِ عُمَرَ قَالَ صَلَّيْتُ مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْحَضَرِ وَالسَّفَرِ فَصَلَّيْتُ مَعَهُ فِي الْحَضَرِ الظُّهْرَ أَرْبَعًا وَبَعْدَهَا رَكْعَتَيْنِ وَصَلَّيْتُ مَعَهُ فِي السَّفَرِ الظُّهْرَ رَكْعَتَيْنِ وَبَعْدَهَا رَكْعَتَيْنِ وَالْعَصْرَ رَكْعَتَيْنِ وَلَمْ يُصَلِّ بَعْدَهَا شَيْئًا وَالْمَغْرِبَ فِي الْحَضَرِ وَالسَّفَرِ سَوَاءً ثَلَاثَ رَكَعَاتٍ لَا تَنْقُصُ فِي الْحَضَرِ وَلَا فِي السَّفَرِ هِيَ وِتْرُ النَّهَارِ وَبَعْدَهَا رَكْعَتَيْنِ قَالَ أَبُو عِيسَى هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ سَمِعْت مُحَمَّدًا يَقُولُ مَا رَوَى ابْنُ أَبِي لَيْلَى حَدِيثًا أَعْجَبَ إِلَيَّ مِنْ هَذَا وَلَا أَرْوِي عَنْهُ شَيْئًا» (سنن الترمذي - (2 / 410) بَاب مَا جَاءَ فِي التَّطَوُّعِ فِي السَّفَرِ) ترجمه: حضرت ابن عمر رضي الله عنه مي فرمايد: من در حضر و سفر همراه پيغمبر صلي الله عليه و سلم نماز خواندم، همراه با پيغمبر صلي الله عليه و سلم در حضر ظهر را چهار ركعت و بعد از آن دو ركعت خواندم، وهمراه با پيغمبر صلي الله عليه و سلم در سفر ظهر را دو ركعت و بعد از آن نيز دو ركعت خواندم، و عصر را نيز دو ركعت خواندم، و بعد از آن چيزي نخواند، و مغرب را در حضر و سفر برابر سه ركعت خواندم، كه در سفر و نه در حضر كم نمي كرد، و آن وتر روز است، و بعد از مغرب دو ركعت مي خواند. ابوعيسي (امام ترمذي) مي فرمايد: اين حديث حسن است، من از محمد (يعني امام بخاري) شنيدم فرمودند: ابن ابي ليلي هيچ حديثي را كه نزد من پسنديده تر باشد از اين حديث روايت نكرده ، و من از وي چيزي را روايت نمي كنم. توضيح: امام ترمذي رحمه الله مي فرمايد: از ابن عمر روايت شده كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم در سفر قبل از نماز و بعد از نماز نفل نمي خواند، و از وي روايت شده كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم در سفر نماز نفل مي خواند، سپس بعد از پيغمبر اهل علم اختلاف كردند، برخي از اصحاب پيغمبر صلي الله عليه و سلم معتقداند كه شخص در سفر نماز نفل بخواند و قول امام احمد و اسحاق همين است، و گروهي ديگر از اهل علم به اينكه در سفر نفل خوانده شود معتقد نيستند نه قبل از نماز و نه بعد از آن و مطلب كسي كه در سفر نفل نمي خواند قبول رخصت است و كسي كه نفل مي خواند داراي فضيلت بزرگي است و قول اكثر اهل علم همين است كه خواندن نماز نفل را در سفر اختيار مي كنند. (سنن الترمذي - (2 / 408) بَاب مَا جَاءَ فِي التَّطَوُّعِ فِي السَّفَرِ). ناگفته نماند كه در شريعت به آنچه غير از فرض است تطوع يعني نفل گفته مي شود، وهو لغة الزيادة، وشرعاً ما عدا الفرائض، دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين - (6 / 429) . دليل دوم: «عن أبي هريرة قال : أعرسنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فلم نستيقظ حتى طلعت الشمس ، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : « ليأخذ كل إنسان برأس راحلته ؛ فإن هذا منزل حضرنا فيه الشيطان » ، فغفلنا ، فدعا بالماء فتوضأ ثم صلى سجدتين ، ثم أقيمت الصلاة فصلى الغداة. (صحيح ابن خزيمة - (5 / 9) باب صلاة التطوع في السفر قبل صلاة المكتوبة) ترجمه: از ابوهريرة رضي الله عنه روايت است كه فرمودند: آخر شب با رسول الله صلي الله عليه و سلم فرود آمديم تا اينكه خورشيد طلوع كرد بيدار نشديم، رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند: «بايد هر شخصي سر سواري اش را بگيرد، زيرا كه اين منزلي است كه در آن شيطان نزد ما حاضر شده است» لذا ما غافل شديم، آنحضرت صلي الله عليه و سلم آب خواست، وضو گرفت سپس دو ركعت نماز خواند، آنگاه نماز قائم گردانيده شد و نماز صبح را خواند. توضيح: در اين حديث نيز با صراحت بيان شده كه رسول الله صلي الله عليه و سلم در سفر قبل از نماز صبح دو ركعت خواند. و ابوبكر بن خزيمه خواندن نماز سنت را قبل از فرض استنباط نموده است و بر آن باب بسته است. دليل سوم: «عَنْ أُمِّ حَبِيبَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهَا قَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ مَا مِنْ عَبْدٍ مُسْلِمٍ يُصَلِّي لِلَّهِ كُلَّ يَوْمٍ ثِنْتَيْ عَشْرَةَ رَكْعَةً تَطَوُّعًا غَيْرَ فَرِيضَةٍ إِلَّا بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ أَوْ إِلَّا بُنِيَ لَهُ بَيْتٌ فِي الْجَنَّةِ» (صحيح مسلم - (4 / 67) بَاب فَضْلِ السُّنَنِ الرَّاتِبَةِ قَبْلَ الْفَرَائِضِ وَبَعْدَهُنَّ وَبَيَانِ عَدَدِهِنَّ) ترجمه: از ام حبيبه رضي الله عنها همسر پيغمبر صلي الله عليه و سلم روايت است كه فرمود: من از رسول الله صلي الله عليه و سلم شنيدم كه فرمودند: هيچ بنده مسلماني نيست كه هر روز براي خدا دوازده ركعت نفل غير از فرض بخواند، مگر اينكه الله تعالي براي او خانه اي در جنت بنا خواهد كرد، يا اينكه فرمود: مگر اينكه براي او خانه اي در جنت بنا كرده خواهد شد. توضيح: اين حديث عام است، سفر و غير سفر همه را شامل مي شود؛ زيرا پيغمبر صلي الله عليه و سلم فرمودند: «يُصَلِّي لِلَّهِ كُلَّ يَوْمٍ ثِنْتَيْ عَشْرَةَ رَكْعَةً تَطَوُّعًا غَيْرَ فَرِيضَةٍ » هر روز براي خدا دوازده ركعت نفل غير از فرض بخواند. دليل چهارم: «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ لَا يَدَعُ أَرْبَعًا قَبْلَ الظُّهْرِ وَرَكْعَتَيْنِ قَبْلَ الْغَدَاةِ» (صحيح البخاري - (4 / 367) بَاب الرَّكْعَتَيْنِ قَبْلَ الظُّهْرِ) ترجمه: از حضرت عايشه رضي الله عنه روايت است كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم چهار ركعت قبل از ظهر و دو ركعت قبل از صبح را ترك نمي كرد. توضيح: چنانكه از دو حديث گذشته ثابت شد كه آنحضرت صلي الله عليه و سلم در سفر نيز آنها را خوانده است. دليل پنجم: «قال أبو بكر : خبر أم هانئ : « أن النبي صلى الله عليه وسلم صلى يوم فتح مكة الضحى ثمان ركعات » . قد خرجته قبل (صحيح ابن خزيمة - (5 / 7) باب التطوع بالنهار للمسافر خلاف مذهب من كره التطوع للمسافر بالنهار. ترجمه: ابوبكر رضي الله عنه مي فرمايد: خبر أم هاني است كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم روز فتح مكه نماز چاشت را هشت ركعت خواند. توضيح: ابوبكر ابن خزيمه بر اين حديث اين گونه باب بسته است: باب در مورد نفل در روز براي مسافر بر خلاف مذهب كسي كه نماز نفل را براي مسافر در روز ناپسند مي داند؛ يعني، از اين حديث ثابت مي شود كه آنحضرت صلي الله عليه و سلم در روز در سفر هم نمازهاي نفلي را ترك نمي كرد. دليل ششم: «عن أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ إِذَا سَافَرَ فَأَرَادَ أَنْ يَتَطَوَّعَ اسْتَقْبَلَ بِنَاقَتِهِ الْقِبْلَةَ فَكَبَّرَ ثُمَّ صَلَّى حَيْثُ وَجَّهَهُ رِكَابُهُ (سنن أبي داود - (3 / 464) ترجمه: از أنس بن مالك روايت است كه فرمودند: هرگاه رسول الله صلي الله عليه و سلم سفر مي كرد و اراده مي كرد كه نماز نفل بخواند، شتر خويش را به سوي قبله مي گردانيد و تكبير مي گفت سپس به هر سمت كه سواري اش مي رفت نماز مي خواند. دليل هفتم: «عَنْ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُسَبِّحُ عَلَى الرَّاحِلَةِ أَيَّ وَجْهٍ تَوَجَّهَ وَيُوتِرُ عَلَيْهَا غَيْرَ أَنَّهُ لَا يُصَلِّي الْمَكْتُوبَةَ عَلَيْهَا (سنن أبي داود - (3 / 463) ترجمه: از سالم از پدرش روايت است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم بر سواري به هر جهتي كه مي رفت نفل مي خواند و بر سواري وتر نيز مي خواند، غير از اينكه بر سواري فرض را نمي خواند. دليل هشتم: «عَنْ جَابِرٍ قَالَ بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي حَاجَةٍ قَالَ فَجِئْتُ وَهُوَ يُصَلِّي عَلَى رَاحِلَتِهِ نَحْوَ الْمَشْرِقِ وَالسُّجُودُ أَخْفَضُ مِنْ الرُّكُوعِ» (سنن أبي داود - (3 / 466) ترجمه: از جابر رضي الله عنه روايت است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم مرا براي كاري فرستاد مي فرمايد: من آمدم در حاليكه آنحضرت صلي الله عليه و سلم بر سواريش به طرف مشرق نماز مي خواند و سجده از ركوع پائين تر بود. توضيح: زماني كه رسول الله صلي الله عليه و سلم در سفر سنن زوائد؛ يعني، نفل مي خواند، پس سنن رواتب؛ يعني، سنت هاي مؤكده را چگونه ترك مي كرد. دليل نهم: «عَنْ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ صَحِبْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ سَفَرًا فَمَا رَأَيْتُهُ تَرَكَ رَكْعَتَيْنِ إِذَا زَاغَتْ الشَّمْسُ قَبْلَ الظُّهْرِ» (سنن أبي داود - (3 / 460) بَاب التَّطَوُّعِ فِي السَّفَرِ) ترجمه: از براء بن عازب أنصاري روايت است كه در هيجده سفر با رسول الله صلي الله عليه و سلم همراه شدم پيامبر را نديدم كه دو ركعت را زمانيكه خورشيد مايل مي شد قبل از ظهر ترك كند. توضيح: احتمال دارد كه اين دو ركعت براي شكر وضو باشند، يا اينكه رسول الله صلي الله عليه و سلم در سفر قبل از ظهر به دو ركعت اكتفا مي نمود. « لَعَلَّهُمَا شُكْر الْوُضُوء أَوْ الِاقْتِصَار عَلَيْهِمَا فِي سُنَّة الظُّهْر» (عون المعبود - (3 / 170) امام ابوداود از اين حديث نفل خواندن در سفر را ثابت نموده است، زماني كه رسول الله صلي الله عليه و سلم سنت قبل از ظهر را در سفر ترك نكرده است چطور مي توان ادعا نمود كه خواندن سنت در سفر ثابت نيست پس معلوم شد كه اين ادعا بدون دليل است. وما علينا إلا البلاغ المبين . مولوي عبدالصمد غياثي . دار الإفتاء مدرسه ديني دار القرآن سراوان. برگرفته از سايت مولانا عبدالصمد غياثي

مبادا جزو دروغگویان بر رسول الله صلی الله علیه وسلم شمرده شوی ... قبل از اینکه حدیثی را از رسول الله صلی الله علیه وسلم منتشر کنی ابتدا از صحت آن مطمئن شو...

***  
امام ابن حِبان -در کتاب المجروحین- در توضیح این حدیث می گوید: "كسی كه در صحت یا عدم صحت حدیثی که روایت می کند شک دارد (= يعني از صحت آن مطمئن نیست), در ظاهر این حدیث وارد می شود".
*** در حدیثی دیگه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: "برای دروغگویی انسان همین کافی است که هر چه را شنید بازگو کند". (روایت مسلم از ابو هریرة رضی الله عنه)
امام ابن حِبان -در کتاب المجروحین- در توضیح این حدیث می گوید:" در این حدیث شخص منع شده است از اینکه هر حدیثی را می شنود روایت کند, تا اینکه به یقین صحت آن را بداند".

اسامی برخی از علمای دیوبند
اسامی ذیل از سایت مدرسه دارالعلوم دیوبند استخراج شده است.

از آنجا که القاب می تواند نشانگر رتبه و جایگاه علمی افراد باشد لذا از حذف آنها خودداری شد.
������

الشيخ الإمام محمد قاسم النانوتوي

������������

الشيخ الفقيه رشيد أحمد كنكوهي
��������������


الشيخ المحدث محمد يعقوب النانوتوي

��������������

الشيخ العلاّمة محمود حسن الديوبندي
��������������


الشيخ العلامة أشرف علي التهانوي


��������������
الشيخ المحدث السيد حسين أحمد المدني

��������������

الشيخ العلامة شبير أحمد العثماني

��������������

الشيخ العلاّمة أنور شاه الكشميري
��������������
الشيخ المفتي عزير الرحمن العثماني

��������������

الشيخ المحدث فخر الدين احمد المرادآبادي

��������������

الشيخ المفتي محمد كفاية الله الدهلوي


��������������
الشيخ المفتي عتيق الرحمن العثماني

��������������

الشيخ المقري محمد طيب القاسمي
��������������



الشيخ الإمام محمد قاسم النانوتوي
��������������

ابن قیم در “شفاء العلیل” در باره‌ی حکمت زنده ماندن ابلیس تا پایان دنیا، سخن گفته و توضیحاتی به شرح زیر ارائه داده اند: ۱- امتحان بندگان از جمله حکمت ها یکی اینست که خداوند متعال وجود ابلیس را محکی برای تمایز و جدا ساختن پاکان از ناپاکان قرار داده است و به تعبیری دیگر وجود شیطان ابزاری است که با بودن آن انسان‌ها نمی توانند دوستان خود را از میان دشمنان تشخیص بدهند و بشناسند. روی این اصل حکمت خداوندی مقتضی آن شد که شیطان تا پایان حیات انسان‌ها زنده بماند تا هدف از خلق او به دست آید و اگر خداوند ابلیس را از بین می برد، این هدف برآورده نمی شد، آری باقی ماندن کفار تا پایان زندگی دنیا که دشمنان خداوند هستند، نیز حلقه ای از همین زنجیر است. اگر خداوند کفار را از بین می برد و همه را نابود می ساخت، حکمت های زیادی که در بقای آنها نهفته است، به هدر می رفت. قطعاً همان‌طور که حکمت خداوند مقتضی آن بود که آدم (ابوالبشر) را امتحان کند، امتحان فرزندان آدم نیز از مقتضیات حکمت الهی است تا مخالفان و دشمنان ابلیس به سعادت و دوستان و طرفدارانش به شقاوت برسند. ۲ -زنده ماندن شیطان پاداش اعمال گذشته اوست آری، از جمله حکمت و فلسفه زنده ماندن شیطان تا پایان دنیا اینست که حکمت خداوند بر این می باشد که شیطان در آخرت اندک بهره ای نداشته باشد. حال آنکه در گذشته دور یعنی پیش از رد سجده بر آدم، عبادت و طاعت بسیار کرده است و خداوند زندگی طولانی دنیا را به عنوان پاداش عبادت های گذشته به او عنایت کرده تا نسبت به هیچ کسی که عمل نیکی را انجام داده است، ستم نکرده باشد. انسان مؤمن پاداش اعمال نیکش را در دنیا و آخرت می بیند، اما انسان کافر پاداش اعمال نیک خود را در دنیا وصول می کند و وقتی که به جهان آخرت قدم بگذارد، بهره ای در آنجا نخواهد داشت و این مطلب از احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت شده است. ۳ -ابقاء شیطان به خاطر آن است تا بار گناهانش سنگین شود زنده ماندن شیطان تا روز قیامت به خاطر اکرام و تعظیم نیست، زیرا اگر شیطان میمرد، برایش بهتر بود و عذابش کمتر و شرش کوتاه تر بود. اما شیطان به خاطر سنگینی جرمش و اصرارش بر معصیت و مخاصمت با خداوند متعال که احکامش برای تمام کائنات واجب است و به خاطر عیب جوئی در حکمت خداوند و قسمش مبنی بر قطع رابطه بندگان خداوند با خداوند و جلوگیری از عبادت پروردگار، پروردگار می‌خواهد با ابقا و زنده نگاه داشتن او، عذابش را به میزان جرایمش تشدید کند، او را مهلت داد تا بر گناهانش افزوده شود و مستوجب مجازاتی منحصر به فرد باشد و در عذاب و عقاب در ردیف اول قرار گیرد، همان‌گونه که در شرک و کفر در ردیف اول قرار دارد و به جهت این‌که ماده هر شر و شرارتی از شیطان نشأت می‌گیرد، در دوزخ به میزان شرارتش مجازات می‌شود، هر عذابی که به دوزخیان برسد، نخست از شیطان شروع می شود و بعد به پیروانش سرایت می‌کند. ۴ -ابقاء شیطان به خاطر رهبری مجرمین و اشرار است از جمله حکمت های زنده ماندن شیطان تا روز قیامت، اینست که شیطان در مخاصمت و جدال با پروردگار گفت: «قَالَ أَرَأَیْتَکَ هَذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إَلاَّ قَلِیلاً» [الإسراء: ۶۲]؛ شیطان گفت: به من بگو که آیا این همان کسی است که او را بر من ترجیح و گرامی داشته‌ای؟! (جای تعجّب است). اگر مرا تا روز قیامت زنده بداری، فرزندان او را همگی جز اندکی (با گمراهی) نابود می‌گردانم (و لگامِ وسوسه را به دهانشان می‌زنم و به جاده خطا و گناهشان می‌کشانم). خداوند می‌دانست که میان نسل آدم کسانی هستند که شایستگی سکونت در بهشت را ندارند و محل مناسب برای سکونت آنها محلی است که مملو از گندیدگی، خس و خاشاک باشد. شیطان را با این گونه افراد نگاه داشت و به زبان قضا و قدر خطاب به شیطان چنین فرمود: این‌ها همراهان و دوستان تو هستند، تو در انتظار آن‌ها بنشین و هرگاه آن‌ها را دیدی، به میل خود با آن‌ها رفتار کن، اگر او شایستگی بندگی را داشته باشد، تو را نمی‌گذارم که بر او چیره شوی، زیرا قیم و متولی پاکان و نیکان من هستم و آن‌ها کسانی هستند که شایستگی عبودیت مرا در خود به وجود آورده اند و تو دوست مجرمان و بزه کاران هستی، آنهایی که از دوستی با من و از در پی بودن خشنودی من، خود را بی نیاز می دانند. خداوند می فرماید: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ٭ إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ» [النحل: ۹۹، ۱۰۰]؛ بی‌گمان شیطان هیچ گونه تسلّطی بر کسانی ندارد که ایمان دارند و بر پروردگارشان تکیه می نمایند. بلکه تنها تسلّط شیطان بر کسانی است که او را به دوستی می گیرند و به واسطه او شرک می ورزند (و خدایان و بتانی را در عبادت انباز خدا می سازند). البته از دنیا رفتن پیامبران و مرسلین به خاطر اهانت و تذلیل آنان نیست، بلکه به خاطر اینست که آن‌ها به جایگاه والا و مقام کرامت خود برسند و از خرابی، زشتی و رنج های دنیا آزاد شده و از مزاحمت دشمنان و پیروان رها شوند و بعد از یک پیامبر، پیامبر دیگری بیاید. روی این اصل از دنیا رفتن پیامبران، به نفع آنان و به سود امت است. نفع آنان به خاطر اینکه از مشکلات دنیا رها می‌شوند و در نهایت لذت و شادی به پروردگار خود می پیوندند، علاوه بر این، خداوند به پیامبران در مورد رفتن از دنیا و ماندن در آن اختیار داده است هر پیامبری تا خودش مرگ را اختیار نکند، از دنیا نمی رود. اما راجع به سود امت باید توجه داشته باشیم که اطاعت امت محدود به زمان حیات پیامبران نبوده و نیست، بلکه امت‌ها بعد از رحلت پیامبران نیز مکلف به اطاعت از آنان هستند و توجه داشته باشیم که پیروان انبیا، انبیا را عبادت نمی کنند، بلکه به فرمان و امر و نهی آنان خدا را عبادت می کنند و خداوند زنده و جاودان است و هرگز نمی میرد، بنابراین از دنیا رفتن پیامبران مصالح و حکمت های بی شماری را برای خود آنها و برای امت در بردارد. علاوه بر این پیامبران انسان هستند و خداوند هیچ انسانی را برای همیشه زنده بودن نیافریده است، بلکه آنها را به عنوان جانشین در روی زمین قرار داده است، یعنی اینکه یک نسل باید برود و نسل دیگر جانشین آن شود، اگر خداوند، انسان‌ها را برای همیشه زنده نگاه می داشت، حکمت و مصلحت خلیفه بودن از دست می رفت و زمین نیز ظرفیت سکونت آنها را از دست می داد. بنابراین، مرگ و مردن کمال هر مؤمنی است، اگر مرگ نمی بود، زندگی در دنیا تلخ می شد و دنیا برای انسانها محبوبیتی نمی داشت، حکمت و فلسفه مرگ در واقع برای مؤمن همان حکمت و فلسفه زندگی است. وصلى الله وسلم علی محمد وعلى آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلى یوم الدین. برگرفته از: کتاب “دنیای جن و شیاطین”؛ دکتر عمر سلیمان اشقر. منبع: تذکره.

پاسخنامه (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما كنا لنهتدی لولا أن هدانا الله و الصلاة والسلام علی رسوله محمد و علی آله و أصحابه أجمعین اما بعد:

شخصی مجهول و از كسانی كه دنبال تفرقه درمیان أمت اسلامی هستند، از إختلافاتی كه در میان محدثین و فقهاء و مجتهدین أمت محمد صلی الله علیه و سلم وجود دارد سوء استفاده نموده اوراقی چند در مورد نمارتراویح به عنوان، «هشت ركعت نماز تراویح از رسول الله صلی الله علیه و سلم» به رشته تحریر درآورده و علمای دیوبند را به تعصب، خیانت، دروغ، تقلب، هواپرستی و نفسپرستی متهم نموده است. و ایرادات و دلایل آنها را بی أساس و پوچ دانسته است.

جالب اینجاست كه نویسنده حاضر نشده اسم خودش را بنویسد تا دانسته شود كه دارای چه عقیده و مذهبی است. اگر واقعاً آنچه نوشته حق است، پس این تدلیس و پنهان كاری چرا؟! اكنون به تحقیق و بررسی برخی ازمطالبش می پردازیم تا برای همه معلوم گردد كه آیا علمای دیوبند متعصب وخیانتكاراند یا این افراد مجهول كه پشت پرده قرار دارند و با پنهان كاری می خواهندبه اهداف شوم شان برسند و جوانان متدین را از علمای راستین و از سواد أعظم و راه مؤمنان بیگانه كنند و به بیراهه بكشانند. (لازم به ذكر است احادیث و عبارات علمااز المكتبة الشاملة گرفته شده اند).

این شخص مجهول می گوید: «هشت ركعت نماز تراویح از سنت فعلی نبی اكرم (ص)صحیح و ثابت است حدیث قولی از حضرت چیزی وارد نشده كلیه احادیث وارده در این بحث فعلی هستند و از كردار و فعل نبی اكرم با سند صحیح ثابت است كه ایشان در ماه رمضانو غیر رمضان با هشت ركعت قیام اللیل می فرمودند این مبحث شامل چندین حدیث است درابتدا متن حدیث و تخریج حدیث و اعتراف اهل علم و علمای مذهب حنفی و نقد و بررسیشبهات و خیانات بعضی از ملاها در این باب می باشد»

می گویم: این گفته كه: «هشت ركعت نماز تراویح از سنت فعلی نبی اكرم ص صحیح و ثابت است» صحیح نیست، چون كمتر از هشت و بیشتر از آن نیز با سندصحیح از سنت فعلی نبی اكرم صلی الله علیه و سلم ثابت است. از اینجاست كه شارحان حدیث و صاحب نظران معتقداند كه در قیام رمضان عددی معین از جانب پیغمبر صلی اللهعلیه و سلم تعیین نیست. چرا شما آن را در هشت ركعت منحصر می دانید؟

نظریه ابن تیمیه در مورد تعداد ركعات تراویح

علامه ابن تیمیه رحمه الله می نویسد: «وأنه لا یتوقت فى قیام رمضان عدد فان النبى لم یوقت فیها عددا» (مجموع الفتاوى - (23 /112) الفتاوى الكبرى - (2 / 245) در قیام رمضان عددی معین نیست، زیرا كه پیغمبرصلی الله علیه و سلم عددی را معین نفرموده است.

نظریه قاضی شوكانی در مورد تعداد ركعاتتراویح

قاضی شوكانی می فرماید: «وَالْحَاصِلُ أَنَّ الَّذِی دَلَّتْ عَلَیْهِ أَحَادِیثُ الْبَابِ وَمَا یُشَابِهُهَا هُوَمَشْرُوعِیَّةُ الْقِیَامِ فِی رَمَضَانَ ، وَالصَّلَاةُ فِیهِ جَمَاعَةًوَفُرَادَى ، فَقَصْرُ الصَّلَاةِ الْمُسَمَّاةِ بِالتَّرَاوِیحِ عَلَى عَدَدٍمُعَیَّنٍ ، وَتَخْصِیصُهَا بِقِرَاءَةٍ مَخْصُوصَةٍ لَمْ یَرِدْ بِهِ سُنَّةٌ .(نیل الأوطار - (4 / 333) خلاصه اینكه آنچه احادیث باب و آنچه مشابه آنست بر آن دلالت دارند جایز بودن قیام در رمضان، و نماز در رمضان با جماعت و تنها می باشد، پسمنحصر نمودن نمازی كه تراویح گفته می شود بر تعداد معینی و خاص گردانیدن آن به قراءت مخصوصی، در سنت در اینمورد چیزی وارد نشده است.

نظریه علامه محمد عبدالحی لكنوی درمورد تعداد ركعات تراویح

علامه محمد عبدالحی اللكنوی رحمه الله میفرماید: « فمن ظن أخذا من حدیث عائشة المذكور ههنا أن الزیادة على إحدى عشرة بدعةفقد ابتدع أمرا لیس من الدین وقد فصلته فی رسالتی " تحفة الأخیار "»(الموطأ - روایة محمد بن الحسن - (1 / 353) كسی كه از حدیث عایشه رضی الله عنها كه در اینجا ذكر شده (مراد كتاب مؤطا می باشد) گمان كند كه اضافه بر یازده ركعت بدعتاست، كاری را ایجاد نموده كه از دین نیست، و من آن را در رساله ام به نام «تحفةالأخیار» توضیح داده ام.

نظریه علامه انور شاه كشمیری در موردتعداد ركعات تراویح

علامه انورشاه كشمیری رحمه الله می فرماید:«وأمَّا عددُ ركعات التراویح، فقد جاء عن عمر على أنحاءٍ، واستقرَّ الأمر على العشرین مع ثلاث الوتر. ویُعْلَمُ من «موطأ مالك»: أنه خفَّف فی القراءة، وزاد فیالركعات بتنصیف القراءة، وتضعیف الركعات. وبعد ما تَلَقَّتْهُ الأمةُ بالقَبُول،لا بحثَ لنا أنه كان ذلك اجتهادًا منه، أو ماذا؟ ومَن ادَّعى العملَ بالحدیث،فأَوْلَى له أن یُصَلِّیها حتى یخشى فوت الفلاح، فإن هذه صلاة النبیِّ صلى اللهعلیه وسلّمفی الیوم الآخر. وأمَّا من اكتفى بالركعات الثمانیة، وشذَّ عن السوادالأعظم، وجعل یَرْمِیهم بالبدعة، فَلْیَرَ عاقبته، والله تعالى أعلم». (فیض الباریشرح صحیح البخاری - (5 / 336)

اما تعداد ركعات تراویح، از عمر رضی اللهعنه به چند روش روایت شده است، و امر بر بیست ركعت با سه وتر قرار گرفت. و از موطأمالك دانسته می شود كه حضرت عمر در قراءت تخفیف آورد و با نصف نمودن قراءت و دوچندنمودن ركعات، ركعات را اضافه نمود. و بعد از اینكه أمت آن را پذیرفت، برای ما بحثی وجود ندارد كه این از حضرت عمر إجتهادی بود یا چه چیزی بود؟ و كسی كه مدعی عمل به حدیث است، پس برایش سزاوار است كه تراویح را تا وقتی بخواند كه از فوت شدن خوردنسحری بترسد، زیرا كه نماز آنحضرت صلی الله علیه و سلم در آخرین روز همین بود. و أماكسی كه به هشت ركعت اكتفا نمود، و از سواد أعظم (یعنی عمل اكثر مسلمانان) جدا شد،و آنان را به بدعت متهم نمود، باید در عاقبت خود بیندیشد. و الله تعالی داناتراست.

پس معلوم شد كه شارحان حدیث و متخصصان دراین فن تراویح را در هشت ركعت منحصر نكرده اند و با توجه به جمیع روایات وارده دراین بحث، به بیست ركعت قائل اند.

می گوید: «از كردار و فعل نبی اكرم با سند صحیح ثابت استكه ایشان در ماه رمضان و غیر رمضان با هشت ركعت قیام اللیل می فرمودند».

می گویم: اولاً: این حدیث گرچه با سند صحیح ثابت است،لیكن در بیان مطلب صریح نیست. اگر حدیث صحیح و صریحی وجود داشت، اختلافی پیش نمی آمد و متخصصان در فن حدیث چنین فیصله نمی كردند كه تعداد ركعات تراویح از پیغمبرصلی الله علیه و سلم ثابت نیست.

ثانیاً: در این حدیث آمده كه پیغمبر صلیالله علیه و سلم این نماز را در رمضان و غیر رمضان می خواند، چرا شما آن را فقط دررمضان منحصر می دانید؟

ثالثاً: چرا أحادیث صحیح دیگر را كه بیش ازهشت ركعت از حضرت عایشه رضی الله عنها روایت شده ذكر نكردی؟ چنانكه از حضرت عایشه رضی الله عنها روایت است كه فرمودند: « كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُعَلَیْهِ وَسَلَّمَ یُصَلِّی بِاللَّیْلِ ثَلَاثَ عَشْرَةَ رَكْعَةً ثُمَّ یُصَلِّی إِذَا سَمِعَ النِّدَاءَ بِالصُّبْحِ رَكْعَتَیْنِ خَفِیفَتَیْنِ . (صحیح البخاری ، بَاب مَا یُقْرَأُ فِی رَكْعَتَیْ الْفَجْرِ) حضرت عایشه رضی الله عنهامی فرماید: رسول الله صلی الله علیه وسلم در شب سیزده ركعت می خواند ، پس هرگاه به وقت صبح صدای اذان را می شنید دوركعت خفیف می خواند. در این حدیث حضرت عایشه رضی الله عنها سیزده ركعت بدون از سنت صبح روایت نموده است.

رابعاً: حدیث حضرت عایشه رضی الله عنها حكایتعمل رسول الله صلی الله علیه و سلم است، فوقش استحباب آن تعداد ثابت می شود و اینمنافی جایز بودن غیر آن نیست.

خامساً: در هیچ حدیثی نیامده است كه هشتركعت تراویح در رمضان سنت است. شما سنت بودن آن را از كجا ثابت می كنید؟ لطفاً سنت را از قرآن و حدیث تعریف كنید؟

می گوید: «حدیث قولی از حضرت چیزی وارد نشده كلیه احادیث وارده در این بحث فعلی هستند».

می گویم: وقتی كه كلیه احادیث وارده در این بحث فعلی هستند، كمتر از هشت ركعت و بیشتر از آن نیز با سند صحیح از احادیث فعلی آنحضرت صلی الله علیه و سلم ثابت است، پس چرا تراویح را در هشت ركعت منحصر می كنید؟ و فقط هشت ركعت را سنت می دانید، در حالیكه عمل آن حضرت در این مورد مختلف است و احادیث قولی هم چیزی وارد نشده است؟

علامه محمد عبدالحی لكنوی رحمه الله چه می فرماید؟

علامه محمد عبدالحی لكنوی رحمه الله میفرماید: « قوله : ما كان یزید ... إلخ هذا بحسب الغالب وإلا فقد ثبت عنها أنهاقالت : كان یصلی رسول الله صلى الله علیه و سلم ثلاث عشرة ركعة من اللیل ثم صلىإحدى عشرة ركعة وترك ركعتین ثم قبض حین قبض وهو یصلی تسع ركعات . أخرجه أبو داود .وثبت عنها : أنه صلى الله علیه و سلم كان یصلى ثلاث عشرة ركعة أخرجه مالك . وثبتمن حدیث زید بن خالد وابن عباس أیضا ثلاث عشرة (الموطأ - روایة محمد بن الحسن - (1/ 353)المكتبة الشاملة. این به اعتبار اكثر اوقات است، وگرنه از عایشه رضی اللهعنها ثابت شده كه فرمود: رسول الله صلی الله علیه و سلم در شب سیزده ركعت میخواند، سپس دو ركعت را ترك نمود و یازده ركعت خواند، سپس قبض روح شد و در این زماننه ركعت می خواند. این حدیث را ابوداود روایت نموده است. نیز از روایت حضرت عایشهرضی الله عنها ثابت است كه آنحضرت صلی الله علیه و سلم سیزده ركعت می خواند. اینحدیث را امام مالك روایت نموده است. و از حدیث زید بن خالد و ابن عباس نیز سیزدهركعت ثابت شده است.

علامه ابن تیمیه رحمه الله چه میفرماید؟

علامه ابن تیمیه رحمه الله می فرماید: « فَإِنَّهُ قَدْ ثَبَتَ أَنَّ أبی بْنَ كَعْبٍ كَانَ یَقُومُ بِالنَّاسِ عِشْرِینَ رَكْعَةً فِی قِیَامِ رَمَضَانَ وَیُوتِرُبِثَلَاثِ . فَرَأَى كَثِیرٌ مِنْ الْعُلَمَاءِ أَنَّ ذَلِكَ هُوَ السُّنَّةُ ؛ لِأَنَّهُأَقَامَهُ بَیْن الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَاروَلَمْ یُنْكِرْهُ مُنْكِرٌ . وَاسْتَحَبَّ آخَرُونَ : تِسْعَةً وَثَلَاثِینَرَكْعَةً ؛ بِنَاءً عَلَى أَنَّهُ عَمَلُ أَهْلِ الْمَدِینَةِ الْقَدِیمِ . وَقَالَطَائِفَةٌ : قَدْ ثَبَتَ فِی الصَّحِیحِ عَنْ عَائِشَةَ { أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّىاللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لَمْ یَكُنْ یَزِیدُ فِی رَمَضَانَ وَلَا غَیْرِهِ عَلَىثَلَاثَ عَشْرَةَ رَكْعَةً } وَاضْطَرَبَ قَوْمٌ فِی هَذَا الْأَصْلِ لَمَّا ظَنُّوهُمِنْ مُعَارَضَةِ الْحَدِیثِ الصَّحِیحِ لِمَا ثَبَتَ مِنْ سُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَوَعَمَلِ الْمُسْلِمِینَ . وَالصَّوَابُ أَنَّ ذَلِكَ جَمِیعَهُ حَسَنٌ كَمَا قَدْنَصَّ عَلَى ذَلِكَ الْإِمَامُ أَحْمَد رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَأَنَّهُ لَا یتوقتفِی قِیَامِ رَمَضَانَ عَدَدٌ فَإِنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَلَمْ یُوَقِّتْ فِیهَا عَدَدًا وَحِینَئِذٍ فَیَكُونُ تَكْثِیرُ الرَّكَعَاتِ وَتَقْلِیلُهَابِحَسَبِ طُولِ الْقِیَامِ وَقِصَرِهِ . فَإِنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِوَسَلَّمَ كَانَ یُطِیلُ الْقِیَامَ بِاللَّیْلِ حَتَّى إنَّهُ قَدْ ثَبَتَ عَنْهُفِی الصَّحِیحِ مِنْ حَدِیثِ حُذَیْفَةَ { أَنَّهُ كَانَ یَقْرَأُ فِی الرَّكْعَةِبِالْبَقَرَةِ وَالنِّسَاءِ وَآلِ عِمْرَانَ فَكَانَ طُولُ الْقِیَامِ یُغْنِی عَنْتَكْثِیرِ الرَّكَعَاتِ } . مجموع فتاوى ابن تیمیة - (5 / 280)ِ

یقیناً ثابت شده است كه أبی بن كعب با مردمدر قیام رمضان با بیست ركعت قیام می فرمود و با سه ركعت وتر می خواند بسیاری ازعلماء معتقداند كه سنت همین است، زیرا كه در میان مهاجرین و انصار با آن تعدادقیام فرمود و هیچكس آن را انكار نفرمود، وبرخی دیگر سی و نه ركعت را مستحب دانسته اند، بنابر اینكه عمل أهل مدینه در قدیم همین بوده است، وگروهی می گویند در احادیث صحیح از عایشه رضی الله عنها روایت است كه پیغمبر صلی الله علیه وسلم در رمضان وغیر رمضان بر سیزده ركعت اضافه نمی كرد و گروهی در این اصل دچار اضطراب شده اند،برای اینكه معتقداند كه با آنچه از سنت خلفای راشدین و عمل مسلمین با حدیث صحیح ثابتاست معارض می باشد، آنچه صحیح و درست است این ست كه همه ی آنچه روایت شده خوب اندچنانكه امام أحمد رضی الله عنه بر آن تصریح نموده و اینكه در قیام رمضان تعدادی مشخص نشده است زیرا كه پیغمبر صلی الله علیه و سلم در قیام رمضان تعدادی را مشخص ننموده است و در این وقت زیاد و كم نمودن ركعات به اعتبار طولانی بودن و كوتاه بودن قیام می باشد. زیرا كه پیغمبر صلی الله علیه و سلم قیام را در شب طولانی می نمود، حتی در احادیث صحیح از آنحضرت صلی الله علیه و سلم از روایت حذیفه ثابت شدهكه آن حضرت در یك ركعت بقره و نساء و آل عمران را می خواند، لذا طولانی بودن قیاماز زیاد كردن ركعات بی نیاز می نمود.

 

منبع:سایت مولانا عبدالصمد غیاثی

درباره ما

a.sepahi sepahi2001@yahoo.com

نویسندگان

ارتباط با مدیر

ارتباط با مدير

نظرسنجی

به نظر شما كدام يك از قسمت هاي سايت بايد تقويت شود؟